پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
من در نمایش نقش یک دلقک را بازی کردم
شما باید سریع یه بهونه بتراشید . cook up= چیزی رو از خود درآوردن/ از خود ساختن / سر هم کردن یه داستان یا یه بهانه
بعد از 10 سال رنج، 10 سال کابوس بی پایان
بالاخره به پایان می رسید.
کابوس داشتن/کابوس دیدن
کابوس دیدی؟
کابوس داشتن/کابوس دیدن
من هرشب دارم کابوس میبینم.
من میتونم تاثیر ی که عشقم بکشه یا حال کنم روش بگذارم. . . .
من فقط برای خشنود کردن پدر و مادرم ازدواج کردم.
او هر کاری که دوست دارد ( هر کاری که میخواهد ) انجام میدهد.
لطفا مرا اینجا تنها نگذار.
عزیزم اون مَرد مُرده
همه چیز داشت خوب پیش می رفت
حالا تو رفتی
همه ی عشقم تموم شده
عزیزم ۳ سال بود که غیبت زده بود ( ۳ سال نبودی )
وقتی دید که او دارد نزدیک می شود، سریع نگاهش را دزدید away=با دور کردن چیزی از دید
هتل چندین مایل از ساحل فاصله دارد away=در جهت دور از مرکز چیزی
او از صحنه ی آزاردهنده روی برگرداند away=دور شدن از دید
او سکه را انداخت و غلتیدن آن را تماشا کرد away=از دست دادن چیزی
پرندگان از طوفان فرار کردند away=در جهت دور از همانجا
آنها برای لذت بردن از زندگی آرام تر، از شهر دور شدند away=به دور از محلی
جاده از دو طرف امتداد دارد away=در جهت دور از هر دوطرف
کلیدها در یک مکان امن نگهداری می شوند away=خارج از دسترسی
بچه ها با خنده ترس هایشان را از بین بردند away=دور شدن از ترس یا نگرانی
او تصمیم گرفت از شهر دور شود و در روستا زندگی کند away=دور شدن از مکانی یا موقعیت
او سعی می کند عادت های ناسالم خود را کنار بگذارد away=دور شدن از عادت یا رفتار معمول
بیایید کمی از بحث سیاست فاصله بگیریم away=دور شدن از موضوع یا مسئله
او نمی توانست چشم از غروب زیبای خورشید بردارد away=از دست دادن چیزی
قیچی را کنار بگذارید تا بچه ها نتوانند به آن دست بزنند away=خارج از دسترس
راه حل فقط یک تماس تلفنی با شما فاصله دارد away=خارج از دسترسی
باید مبلمان را از پنجره ها دور کنیم away=با دور کردن چیزی از مکان
جاده تا افق امتداد می یابد away=به سمت یا جهت دور
رودخانه از کوه ها دور می شود away=در جهت دور از مسیر
او غرق در افکارش به دوردست ها خیره شد away=به دور
هرچه از مرکز شهر دورتر می شدیم، سر و صدا کمتر می شد away=دور بودن از منظر
کوهنوردان از مسیر منحرف شده و گم شدند away=در جهت دور از
ظرف ها را از روی میز جمع کنید away=خالی کردن چیزی از مکان
کشتی به دوردست ها رفت away=در راستای دور
از لبه پرتگاه فاصله بگیرید away=دور شدن از چیزی
او بعد از دانشگاه از دوستان قدیمی اش فاصله گرفت away=دور شدن از توجه
قطار دارد از ایستگاه دور می شود away=به یک طرف دیگر رفتن
او از سگ عصبانی فرار کرد away=فراری شدن
آنها تصمیم گرفتند از همسایه های پر سر و صدا دور شوند away=دور شدن از مکان یا شرایط غیرمطلوب
او نیاز داشت از محیط سمی محل کارش دور شود away=دور شدن از شرایط ناخوشایند
او برای آرام شدن، از بحث فاصله گرفت away=دور شدن از مکان یا موقعیت مشخص
دارو باید دور از دسترس کودکان نگهداری شود away=به دور از دسترس یا دسترسی
او بدون خداحافظی از مهمانی بیرون رفت away=به دور از توجه دیگران
آنها هتلی دور از مرکز پر سر و صدای شهر رزرو کردند away=به دور از هرج و مرج و مزاحمت