پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٤٦
پیشنهاد
١

من در نمایش نقش یک دلقک را بازی کردم

پیشنهاد
١

شما باید سریع یه بهونه بتراشید . cook up= چیزی رو از خود درآوردن/ از خود ساختن / سر هم کردن یه داستان یا یه بهانه

پیشنهاد
١

بعد از 10 سال رنج، 10 سال کابوس بی پایان

پیشنهاد
١

بالاخره به پایان می رسید.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کابوس داشتن/کابوس دیدن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کابوس دیدی؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کابوس داشتن/کابوس دیدن

پیشنهاد
١

من هرشب دارم کابوس میبینم.

پیشنهاد
١

من میتونم تاثیر ی که عشقم بکشه یا حال کنم روش بگذارم. . . .

پیشنهاد
١

من فقط برای خشنود کردن پدر و مادرم ازدواج کردم.

پیشنهاد
١

او هر کاری که دوست دارد ( هر کاری که میخواهد ) انجام میدهد.

پیشنهاد
١

لطفا مرا اینجا تنها نگذار.

پیشنهاد
١

عزیزم اون مَرد مُرده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

همه چیز داشت خوب پیش می رفت

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

حالا تو رفتی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

همه ی عشقم تموم شده

پیشنهاد
١

عزیزم ۳ سال بود که غیبت زده بود ( ۳ سال نبودی )

پیشنهاد
١

وقتی دید که او دارد نزدیک می شود، سریع نگاهش را دزدید away=با دور کردن چیزی از دید

پیشنهاد
١

هتل چندین مایل از ساحل فاصله دارد away=در جهت دور از مرکز چیزی

پیشنهاد
١

او از صحنه ی آزاردهنده روی برگرداند away=دور شدن از دید

پیشنهاد
١

او سکه را انداخت و غلتیدن آن را تماشا کرد away=از دست دادن چیزی

پیشنهاد
١

پرندگان از طوفان فرار کردند away=در جهت دور از همانجا

پیشنهاد
١

آنها برای لذت بردن از زندگی آرام تر، از شهر دور شدند away=به دور از محلی

پیشنهاد
١

جاده از دو طرف امتداد دارد away=در جهت دور از هر دوطرف

پیشنهاد
١

کلیدها در یک مکان امن نگهداری می شوند away=خارج از دسترسی

پیشنهاد
١

بچه ها با خنده ترس هایشان را از بین بردند away=دور شدن از ترس یا نگرانی

پیشنهاد
١

او تصمیم گرفت از شهر دور شود و در روستا زندگی کند away=دور شدن از مکانی یا موقعیت

پیشنهاد
١

او سعی می کند عادت های ناسالم خود را کنار بگذارد away=دور شدن از عادت یا رفتار معمول

پیشنهاد
١

بیایید کمی از بحث سیاست فاصله بگیریم away=دور شدن از موضوع یا مسئله

پیشنهاد
١

او نمی توانست چشم از غروب زیبای خورشید بردارد away=از دست دادن چیزی

پیشنهاد
١

قیچی را کنار بگذارید تا بچه ها نتوانند به آن دست بزنند away=خارج از دسترس

پیشنهاد
١

راه حل فقط یک تماس تلفنی با شما فاصله دارد away=خارج از دسترسی

پیشنهاد
١

باید مبلمان را از پنجره ها دور کنیم away=با دور کردن چیزی از مکان

پیشنهاد
١

جاده تا افق امتداد می یابد away=به سمت یا جهت دور

پیشنهاد
١

رودخانه از کوه ها دور می شود away=در جهت دور از مسیر

پیشنهاد
١

او غرق در افکارش به دوردست ها خیره شد away=به دور

پیشنهاد
١

هرچه از مرکز شهر دورتر می شدیم، سر و صدا کمتر می شد away=دور بودن از منظر

پیشنهاد
١

کوهنوردان از مسیر منحرف شده و گم شدند away=در جهت دور از

پیشنهاد
١

ظرف ها را از روی میز جمع کنید away=خالی کردن چیزی از مکان

پیشنهاد
١

کشتی به دوردست ها رفت away=در راستای دور

پیشنهاد
١

از لبه پرتگاه فاصله بگیرید away=دور شدن از چیزی

پیشنهاد
١

او بعد از دانشگاه از دوستان قدیمی اش فاصله گرفت away=دور شدن از توجه

پیشنهاد
١

قطار دارد از ایستگاه دور می شود away=به یک طرف دیگر رفتن

پیشنهاد
١

او از سگ عصبانی فرار کرد away=فراری شدن

پیشنهاد
١

آنها تصمیم گرفتند از همسایه های پر سر و صدا دور شوند away=دور شدن از مکان یا شرایط غیرمطلوب

پیشنهاد
١

او نیاز داشت از محیط سمی محل کارش دور شود away=دور شدن از شرایط ناخوشایند

پیشنهاد
١

او برای آرام شدن، از بحث فاصله گرفت away=دور شدن از مکان یا موقعیت مشخص

پیشنهاد
١

دارو باید دور از دسترس کودکان نگهداری شود away=به دور از دسترس یا دسترسی

پیشنهاد
١

او بدون خداحافظی از مهمانی بیرون رفت away=به دور از توجه دیگران

پیشنهاد
١

آنها هتلی دور از مرکز پر سر و صدای شهر رزرو کردند away=به دور از هرج و مرج و مزاحمت