نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't be such a sociopath show some empathy: این قدر جامعه ستیز نباش، یه کم همدل ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company is bringing back an old product due to popular demand: شرکت به دلیل تقاضای عمومی یک محصول ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put myself through college: خودم خرج دانشگاهم را میدهم put thro ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put on pounds: اضافه وزن داشتن، چاق شدن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distinguishing reality from fantasy: تشخیص دادن واقعیت از وهم و خیال
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he fell but quickly pushed himself back up: افتاد، اما فوراً خودش رو دوباره بلن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he acted like a sociopath lying without guilt: او مثل یک جامعه ستیز رفتار کرد، بدو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just couldn't put my mother through my: نمی خواهم مادرم را برای ازدواجم به ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
game is over you put on a weak show: بازی تموم شد. تو نمایش ضعیفی رو اجر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you please bring back my book when you're done reading it: می توانید لطفاً کتابم را بازگردانید ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my legs involuntarily pushed me back up during the squat: در حین اسکات، پاهایم به طور ناخودآگ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in a few years we will turn into them: چند ساله دیگه ماهم مثل اونا میشیم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put over the importance of teamwork in her speech: او اهمیت کار گروهی را در سخنرانی اش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they can still put on a good face to the public: آن ها می تونند به مردم وانمود کنند ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put down the address so i wouldn't forget: آدرس رو یادداشت کردم که یادم نره. ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the city is putting up a fireworks display for the new year's eve celebration: شهر یک نمایش آتش بازی برای جشن سال ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is not really happy she is just putting it on: اون واقعا خوشحال نیست اون فقط داره ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had to push back up his feelings of sadness after the breakup: او بعد از جدایی مجبور بود دوباره با ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always puts me down in front of others: همیشه جلوی بقیه منو ضایع می کنه. p ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's bring back the tradition of family dinners: بیایید سنت شام های خانوادگی را بازگ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put on your belt: کمربندت را ببند
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to put up a hotel: ساختن هتل
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after you lowered the barbell make sure to push it back up to your chest: بعد از اینکه هالتر را پایین آوردی، ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he put the kettle on: او کتری را روشن کرد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the song brings back memories of my childhood: این آهنگ خاطرات دوران کودکی را بازآ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up your hand: بالا بردن دست
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let me put my face on before you take a photo: قبل اینکه عکس بگیری بزارم یکم سر و ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their support pushed me back up emotionally: حمایت شان مرا از نظر احساسی دوباره ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the school decided to bring back the art program after a year of absence: مدرسه تصمیم گرفت پس از یک سال غیبت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to put up the tent before it gets dark: ما باید قبل از تاریک شدن چادر را بر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push back against: جبهه گرفتن علیه . . .
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put that cigarette out: سیگارتو خاموش کن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
putting someone down: شکست دادن، از میدان به در کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in left signal and turn left: راهنمای چپ ( ماشین ) را بزن و بپیچ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sunscreen: ضد آفتاب زدن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put away some money every month for her retirement: او هر ماه مقداری پول برای بازنشستگی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in some water: یک مقدار آب بریز توی ( یک چیزی ) ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company pulled through the recession: شرکت از رکود اقتصادی عبور کرد. pul ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the army put down the rebellion quickly: ارتش شورش رو سریع سرکوب کرد. put d ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put out that cigarette: سیگارتو خاموش کن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i need to put away the clean dishes from the dishwasher: باید ظرف های تمیز را از ماشین ظرفشو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how can i put this gently: چطور می توانم این را به آرامی بیان ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put up a new painting on the living room wall: یک تابلوی جدید را روی دیوار اتاق نش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she pulled through after months of depression: بعد از ماه ها افسردگی بالاخره ازش ع ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please put away your toys when you are finished playing: لطفاً وقتی بازی ات تمام شد، اسباب ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they put up a memorial plaque to honor the fallen soldiers: آنها یک تابلوی یادبودی را برای تجلی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's a nice way of putting it: به روش خوبی مطلبت رو ادا کردی.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had to put down their dog because of illness: به خاطر بیماری مجبور شدن سگشون رو ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put down the heavy box and sighed: جعبه ی سنگین رو زمین گذاشت و نفس کش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're putting up my cousin for the weekend: ما در طول آخر هفته برای خویشاوندمان ...
٦ ماه پیش