نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put it bluntly i can't agree with whatever you say: آشکارا بگم، نمی تونم با هر چه شما م ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctor's appointment got pushed back: نوبت دکتر عقب افتاد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he decided to pull in to the side of the road to take a break: او تصمیم گرفت کنار جاده توقف کند تا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he told me to push off: او به من گفت که گورتو گم کن بزن به ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i should put in more time: من باید زمان بیشتری رو صرف کنم / بگ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what on earth is a: اصلا چطور است یک
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's about time this old sewing machine was put out to pasture: تقریبا وقت آن است که این ماشین خیاط ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
putting sb down: شکست دادن، از میدان به در کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth around: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you see how much food he put away: دیدی چقدر غذا خورد؟
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company's new campaign is designed to pull in more customers: کمپین جدید شرکت برای جذب مشتریان بی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have never been happy my life but i always push on: من هرگز راضی نبودم از زندگیم با این ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what's the usage: به چه دردی میخوره
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in the report: در گزارش قرار دادن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
putting somebody down: شکست دادن، از میدان به در کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put those records on: اون آهنگارو گوش میدم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go and put away your work and tidy your drawer or i'll tell the boss: برو کاراتو انجام بده و کمدتو مرتب ک ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull onself through: از چیزی عبور کردن و رد شدن و . . .
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the tv series about his pottery pushed up the value of her work: سریال تلویزیونی درباره سفالگری او ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up one's hand: به نشانه ی تسلیم دست خود را بالا آو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was arrested and put in prison: اودستگیر و به زندان انداخته شد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​if you start feeling tired please pull over immediately and take a break: اگر شروع به احساس خستگی کردی، لطفاً ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put the baby down: بچه را خواباندن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put someone up to something: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
increased competition will push down prices: افزایش رقابت باعث کاهش قیمت ها خواه ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up with the noise: تحمل کردن صدا / کنار امدن با صدا
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so you re the only one who are allowed to put him down: پس تو تنها کسی هستی که اجازه داری ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth about: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lie on your back clasp your knees and pull them down towards your chest: به پشت دراز بکش، زانوهات بغل کن و ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you push your feeling down: داری احساستو سرکوب ( کاهش دادن ) می ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could you put your seatback up: مثلا به نفر جلویی که پشتیه صندلیشو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they put down their weapons passively and surrendered: سلاح های خود را مطیعانه ( از روی تس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something about: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pulls in a lot of money: او پول زیادی را درآورد ( کسب کرد )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she climbed up to the roof and pushed off the snow: او به پشت بام رفت و برف را از روی پ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could you move your seatback up: مثلا به نفر جلویی که پشتیه صندلیشو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have put down your name for the meeting tomorrow: من نام شما را برای جلسه فردا تعیین ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something around: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll put it down to a simple misunderstanding: میذارمش به حساب یه سوءتفاهم ساده
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull over hoodie: به هودی ای اشاره دارد که باید از رو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the leader is pulling well ahead of the other runners now: حالا، دونده پیشتاز داره خوب جلو می ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb up to sth: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
any shortage could push up prices: هرگونه کمبودی می تواند قیمت ها را ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's hard to put your feelings into word: سخته که احساساتت رو توی کلمات بگی p ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the police officer signalled for the driver to pull over: افسر پلیس به راننده اشاره کرد که کن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you gotta put her down: باید بکشیش
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put somebody up to sth: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pushups and resistance training: تمرینات فشاری و مقاومتی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a plaster on the wount: چسباندن چسب زخم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​we need to pull over and check the map i think we are lost: باید کنار بزنیم و نقشه را بررسی کنی ...
٦ ماه پیش