عاطفه انارکی

عاطفه انارکی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



tip top١٨:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٣عالی، مرتب، منظمگزارش
18 | 1
get moving١٨:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣عجله کن!!گزارش
41 | 2
put me in the picture١٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣من را در جریان بگذارگزارش
23 | 1
you made my day١٨:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٣خیلی خوشحالم کردیگزارش
53 | 1
be on cloud nine١٨:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣روی ابرها سیر کردنگزارش
14 | 1
browse١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣نگاه کردن به چیزهای زیادی بدون توجه به یک چیز مثلا در بازار استفاده میشود Ex:I am just browsing من فقط دارم نگاه میکنم.گزارش
55 | 1
fortnight١٦:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٣دو هفته Two weeksگزارش
12 | 1
life thretening storm١٦:١١ - ١٣٩٨/٠٢/١٣طوفان سهمگینگزارش
12 | 1
tropical storm١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣طوفان گرمسیری، حاره ایگزارش
14 | 1
knock out power١٦:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٣باعث قطعی برق شدنگزارش
7 | 1
based on trust١٦:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣براساس اعتمادگزارش
7 | 1
in the sphere of١٦:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٣ازجنبهگزارش
7 | 1
to paper over differences١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٣پنهان کردن اختلافاتگزارش
5 | 0
hush money١٥:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣حق السکوتگزارش
16 | 0
try not to drop a brick١٥:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣سعی کن!!سوتی ندی!!گزارش
7 | 0
drop a brick١٥:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٣سهوا اشتباهی کردنگزارش
7 | 0
she is having a baby in two months later١٥:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٣تا دو ماه دیگه بچه اش به دنیا می ایدگزارش
7 | 0
kid around١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣احمقانه رفتار کردن. بچه شدنگزارش
21 | 1
you got it١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٣به روی چشم!!گزارش
55 | 1
explore all the avenues١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣تمام راه های ممکن رو رفتنگزارش
21 | 0
figure that١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٣با خود فکر کردن، فکر کردنگزارش
5 | 0
chalk up to experience١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/١٣تجربه کردن و درس عبرت گرفتن I always chalk up my mistakes to experience من همیشه از اشتباهاتم درس میگیرمگزارش
7 | 0
to be over the hump١٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣رو غلطک افتادن گزارش
9 | 0
whishy washy١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:ابکی ، سستگزارش
14 | 0
mishmash١٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣ترکیب درهم و برهم از دو چیزگزارش
16 | 0
on off١٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٣گاه گاهی، چیزی که ثابت نیستگزارش
7 | 0
upon your life١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح :به جان تو!!گزارش
12 | 0
milk does not agree with me١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٣شیر به مزاج من سازگار نیست!!گزارش
7 | 0
money talk١٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٣پول حرف اول رو میزنه و حلال مشکلاتهگزارش
9 | 1
off somebody trolley١١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:دیوانه بودنگزارش
5 | 0
be not all there١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:دیوانه بودنگزارش
2 | 0
fall of your perch١١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:مردنگزارش
2 | 1
give up the ghost١١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٣۱ - خراب شدن ۲ - مردنگزارش
14 | 1
pop your clogs١١:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:مردنگزارش
2 | 1
be right as rain١١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:سلامتی کامل ( بعد از یک دوره بیماری )گزارش
5 | 0
be fit as a fiddle١١:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح :سلامتی کاملگزارش
5 | 0
on the mend١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣بهبود یافتن Ex:the economy is on the mend اقتصاد ( بعد از یک دوره رکود ) در حال بهبودی استگزارش
9 | 0
feel off color١١:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح:مریض بودنگزارش
2 | 1
recharge your battery١١:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اصطلاح :به معنی رو به بهبودی بعد از بیماریگزارش
7 | 1
aim at١١:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/١٣هدف گیری کردن و تمرکز بر روی EX:the magazine is aim at teenager تمرکز مجله بر روی جوانان استگزارش
44 | 1
ask around١١:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣دعوت کردن کسیگزارش
12 | 2
in anticipation of١٦:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٠۱ - به امید، در انتظار ۲ - از ترس، با پیش بینی In anticipation of cold weather we took plenty of warm clothes از ترس هوای سرد، لباس گرم زیادی با خود ... گزارش
32 | 0
in anticipation١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٠پیشاپیشگزارش
14 | 0
avertising budget١٦:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٠بودجه تبلغاتیگزارش
5 | 0
a hole in the wall٢٠:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦a very small, usually cheap restaurant or barگزارش
12 | 1
work for you١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦be okay with youگزارش
30 | 1
as blind as a bat١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦have really poor visionگزارش
16 | 1
farsighted١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦see far - away things more clearly than things nearbyگزارش
2 | 1
it’s about time١٢:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦finallyگزارش
2 | 1
have a fit١٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦get very angryگزارش
9 | 1