برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عاطفه انارکی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 با کسی صحبت کردن
EX:I had a word with her family
با خانواده اش صحبت کردم
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

52 می خواستم بدونم اگر.. ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

53 او ممنوع الملاقات است . ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

54 به اسانی گذراندن و کاری را با سهولت انجام دادن
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

55 اماده به کار
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

56 دلیل کاملا محکم برای اثبات غیبت ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

57 با موفقیت کامل ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

58 سوا کردن کالا
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

59 بسیار پر فروشه
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

60 به معنی تسویه کردن نمیشه،کاربر rozنوشتند
اشتباه تایپی دارند،pay off,تسویه کردن معنی میده!!!!!!!
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

61 یاد گرفتن چیزی از اولش
If I go to France ,I 'll have to learn
France from scratch
اگر به فرانسه بروم ،زبانشان رو باید از اولش یاد بگیرم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

62 بسیار مشتاق و بی صبر بودن
I can not wait to see you
بسیار مشتاق دیدن تو هستم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

63 She is fed up with her life
از زندگی اش خسته شده است
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

64 He can not make ends meet
از پس مخارج بر نمی اید
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

65 غذا میل کنید،از خودتان پذیرایی کنید ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

66 روی فرم نگه داشتن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

67 عالی،مرتب،منظم ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

68 عجله کن!! ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

69 من را در جریان بگذار ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

70 خیلی خوشحالم کردی ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

71 روی ابرها سیر کردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

72 نگاه کردن به چیزهای زیادی بدون توجه به یک چیز مثلا در بازار استفاده میشود
Ex:I am just browsing
من فقط دارم نگاه میکنم.
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

73 دو هفته
Two weeks
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

74 طوفان سهمگین ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

75 طوفان گرمسیری،حاره ای ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

76 باعث قطعی برق شدن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

77 براساس اعتماد ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

78 ازجنبه ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

79 پنهان کردن اختلافات ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

80 حق السکوت ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

81 سعی کن!!سوتی ندی!! ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

82 سهوا اشتباهی کردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

83 تا دو ماه دیگه بچه اش به دنیا می اید ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

84 احمقانه رفتار کردن.بچه شدن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

85 به روی چشم!! ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

86 تمام راه های ممکن رو رفتن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

87 با خود فکر کردن،فکر کردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

88 چاپلوسی کردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

89 تجربه کردن و درس عبرت گرفتن
I always chalk up my mistakes to experience
من همیشه از اشتباهاتم درس میگیرم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

90 رو غلطک افتادن
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

91 اصطلاح:ابکی ،سست ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

92 ترکیب درهم و برهم از دو چیز ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

93 گاه گاهی،چیزی که ثابت نیست ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

94 اصطلاح :به جان تو!! ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

95 شیر به مزاج من سازگار نیست!! ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

96 پول حرف اول رو میزنه و حلال مشکلاته ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

97 اصطلاح:دیوانه بودن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

98 اصطلاح:دیوانه بودن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

99 اصطلاح:مردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

100 ۱-خراب شدن
۲-مردن
١٣٩٨/٠٢/١٣
|