پیشنهادهای آرش ایرانپور (١,٧٩٧)
در پارسی میانه: فرکان
نومید
ایمیت در پارسی میانه را اگر به پارسی نو برگردانیم می شود: اُمید
ایمیت در پارسی میانه را اگر به پارسی نو برگردانیم می شود: اُمید
آتورپات در پارسی میانه را اگر به پارسی نو برگردانیم می شود: آذرپاد
آتورپات در پارسی میانه را اگر به پارسی نو برگردانیم می شود: آذرپاد
آب در پارسی میانه: آپ ( Āp ) آب در برخی گویش های ایرانی: او ( Ow )
در پارسی میانه: سُرپ / سَرپ
ارزیزین
مانند زر ( طلا )
خوب است که پانترک ها بدانند همان واژه بگ/بیگ در زبان های ترکی هم از زبان های ایرانی گرفته شده و ریشه در واژه بغ دارد که به پارسی باستان برمی گردد، زم ...
در پارسی میانه: داناک
در پارسی میانه: گُهرَک
پسوند یه پارسی با یه تازی تفاوت داره پارسی میانه ih تازی ye
واژه گوبراک به معنی بیدار هم از همین کارواژه گرفته شده ولی بعد به ریخت جعلی قبراق درآمده
این نام ربطی به گیاه کتان ندارد، در واقع کت انه است. کت یعنی خانه و انه پسوند نسبت است، مانند مردانه و زنانه. کتانه به معنی کدبانو اشاره دارد، بانو ...
نامی دخترانه
بُژیدن به معنی نجات دادن است.
این نام از ریشه اوستایی وید به معنی دانستن است، پس می توان ویدا را دانا معنی کرد.
تکینه
منحصربفرد
گیاهی گلدار از خانواده نیلوفر پیچ است. این گیاه در شمال و مرکز آفریقا، جنوب اروپا و غرب آسیا و همچنین بخش هایی از جنوب شرقی آسیا و استرالیا یافت می ش ...
گیاهانی که در زمین های شور و خشک رشد می کنند
دارسینا ( حرا ) درختی شورزی از خانواده مانگرو است که در کرانه های جنوبی ایران هم رشد می کند.
نام درستش در پارسی نو آذربایگان است، در پارسی میانه آذرپادگان و در پارسی باستان آتورپاتکان، هر سه در واقع یک واژه هستند به معنی جایگاه نگهداری آتش.
در پارسی میانه به معنی سوخته
در پارسی میانه به معنی سوزن
در پارسی میانه: سرماک
خلاصه کردن
خفاش
بخار
تبخیر کردن
تبدیل
برخی به معنای حالت به کار می برند
آوه
ریخت پیشین: میزدک
ویستام
اعتماد
پایان
شاید ستاک گذشته وزیدن باشد
بیابانیدن در پارسی میانه به ریخت وییابانؽنیتن و به معنی گمراه کردن بوده است. شاید با این منظور که هر کسی راه گم کند سر از بیابان درمی آورد.
سپزگی در پارسی میانه به معنی سخن چینی بوده
اَشتَر در پارسی میانه به معنای تازیانه ( شلاق ) بوده
در پارسی میانه: تازانک - اَشتَر
در پارسی میانه: شروار
مخنث
واژه تازی خنثا از واژه پارسی میانه خنزک گرفته شده که در پارسی میانه می توان آن را خنزه گفت.
در پارسی میانه: ویزوختک در پارسی نو: گزخته
واژه تازی خنثا از واژه پارسی میانه خنزک گرفته شده که در پارسی میانه می توان آن را خنزه گفت.