𖣘 𝐀𝐧𝐚𝐡𝐢𝐭𝐚 𖣘

𖣘 𝐀𝐧𝐚𝐡𝐢𝐭𝐚 𖣘

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



easter island١٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٩/١٧یکی از جزایر سواحل اقیانوس آرامگزارش
2 | 0
فرا زمینی١٧:٥١ - ١٤٠١/٠٩/١٤Extra terresrial : فرا زمینی Extra : بیشتر Terresrial : زمینیگزارش
2 | 0
strike up١٨:٣٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٢Strike up ( v ) : start a relationship and fall in love ترجمه تعریف : رل زدن و رابطه ای رو شروع کردن و عاشق شدن معنی کلی فعل : رابطه ای رو شروع کردنگزارش
2 | 0
memoir١٦:١٥ - ١٤٠١/٠٨/٢٦زندگی نامهگزارش
2 | 0
addressed to١٢:٢٧ - ١٤٠١/٠٨/٠٤Addressed to : فرستاده شدهگزارش
7 | 0
pyramid١٢:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/١٦Pyramid ( n ) ( in Intermediate 3 ) : a large stone structure with a square base and walls with three sides that meet at a point on the top of the st ... گزارش
7 | 0
publicity١٢:٣١ - ١٤٠١/٠٦/١٦Publicity ( n ) ( in Intermediate 3 ) : being known to or seen by the public معنی تعریف : شناخته شده یا دیده شده توسط عموم Example : She's an actres ... گزارش
7 | 0
telecommute١١:٥٨ - ١٤٠١/٠٦/١٥Telecommute ( v ) ( in Intermediate 3 ) : work at home instead of in an office, but use the telephone and computer to communicate with the people you ... گزارش
7 | 0
sleep on something٢٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٦/١٣Sleep on sth ( v ) ( in Intermediat 3 ) : wait to make a dicision until the next day, after you have rested and had more time to think معنی تعریف : ... گزارش
12 | 0
cd rom١٢:٥١ - ١٤٠١/٠٥/٣١CD_ROM ( n ) ( in Intermediate 3 ) : compact disk read - only memory معنی تعریف : به هم فشردن حافظه تک خوانی دیسک A CD that stores large amount of i ... گزارش
14 | 0
calling up١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/١٢Calling up ( v ) : telling sb to comet معنی تعریف : گفتن به کسی که بیاید Example : Jack is calling uo Mary / Jack is calling Mary up معنی مثال : جک ... گزارش
12 | 0
to sb's face١٤:٣٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٩To sb's face ( exp ) ( in Intermediate 3 ) : openly and directly so that sb can hear معنی تعریف : آشکارا و مستقیماً، بنابراین کسی می تونه بشنوه Exa ... گزارش
12 | 0
shoulder blade١٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٩Shoulder blade ( n ) ( in Intermediate 3 ) : one of the two flat bones at the top of your back, near your shoulders معنی تعریف : یکی از دوتا استخوان ... گزارش
12 | 0
recurring١٢:٣٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٩Recurring ( adj ) ( in Intermediate 3 ) : happening again several times معنی تعریف : چندین بار دوباره اتفاق می افتند Example : I have this recurrin ... گزارش
16 | 0
nonprescription١١:٢٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٨Nonprescription ( adj ) ( in Intermediate 3 ) : ( of medicines ) that you can buy without written instructions from a doctor معنی تعریف : ( مربوط به ... گزارش
18 | 0
gastrointestinal١٧:٥٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٥Gastrointestinal ( adj ) ( in Intermediate 3 ) : relating to the stomach and intestines معنی تعریف : به دل و روده مربوط میشه معنی کلی کلمه : گوارشیگزارش
16 | 0
immediate١٢:٢٨ - ١٤٠١/٠٤/١٨Immediate ( adj ) ( in Intermediat 3 ) : nearest in time, space, or degree; next معنی تعریف : نزدیکترین در زمان، مکان یا درجه ؛ کنار Example : My i ... گزارش
9 | 0
growing١٢:٢١ - ١٤٠١/٠٤/١٨Growing ( adj ) ( in Intermediat 3 ) : increasing in size, amount or degree معنی تعریف : زیاد شدن در اندازه، میزان یا درجه Example : There is growin ... گزارش
12 | 0
establish١٢:١٦ - ١٤٠١/٠٤/١٧Establish ( v ) ( in Intermediat 3 ) : achieve success, so that people recognize your skill, qualities, or power معنی تعریف : دست یافتن به موفقیت، پ ... گزارش
9 | 0
backward١٩:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/١٦Backward ( adj ) ( in Intermediat 3 ) : moving or looking in the direction that is behind you معنی توضیح : حرکت کردن یا نگاه کردن به سمتی که پشت توس ... گزارش
16 | 1
knocker٢٠:٥٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٧Knocker ( n ) ( in Intermediate 2 ) : a metel hammer on a door used for knocking معنی تعریف : یک شیء چکشی روی در که برای در زدن استفاده می شود Examp ... گزارش
18 | 0
boredom١١:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/١٩Boredom ( in Intermediate 2 ) : the feeling of being bored معنی توضیح : حسی که کسالت و حوصله سر بری دارد Example : I was going crazy with boredom مع ... گزارش
23 | 0
the boob tube١١:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/١٩The boob tube ( in Intermadiate 2 ) : ( infml ) the television معنی توضیح : ( غیر رسمی ) تلوزیون Example : That gye just sits and watches the boob ... گزارش
14 | 0
the evil eye١٩:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٣١The evil eye ( n ) : the magic power to harm sb by looking at them معنی تعریف : نیرویی جادویی برای صدمه رساندن به کسی با نگاه کردن به انها example : ... گزارش
16 | 0
shift gears١٢:٥٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٥Shift gears ( intermediate 1 ) : change the way you think about or do sth ترجمه معنی : عوض کردن مسیر تفکر یا انجام کاری Example : If this idea doesn ... گزارش
18 | 1
firing١٧:٤٩ - ١٤٠٠/١١/١٧Fire ( v ) in book Intermediat 1 : make sb leave their job, somtimes as a punishment ترجمه معنی : مجبور کردن کسی تا از کارش خارج شود، بعضی وقت ها به ... گزارش
14 | 0
make the most of something١٠:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٦Make the most of sth ( exp. ) ( in Intermediate book ) ) : use a good situation to get the best possible result . . . . . استفاده ای خوب از یک موقعیت ... گزارش
18 | 0
as well as something١٠:١٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٦As well as sth ( in Intermediate book ) : in addition to sth/sb else . . . . علاوه بر کسی یا چیزی معنی کلی عبارت : علاوه بر چیزیگزارش
16 | 0
substitute٢١:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٥Substitute ( n ) : ( in Intermediate book ) : sth that is used instead of sth else . . . . چیزی که به جای چیز دیگری استفاده می شود معنی کلی کلمه : جا ... گزارش
12 | 0
result in٢١:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٥Result in ( in Intermediate book ) : cause or produce sth . . . . باعث شدن و تولید کردن چیزی معنی کلی کلمه : منجر شدن / موجب شدنگزارش
12 | 0
pasty٢١:١٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٥Pasty ( in Intermediate book ) : pale and not very healthy . . . . زرد رنگ و خیلی غیر سالم معنی کلی کلمه : رنگ پریده😉گزارش
18 | 1
lack٢١:٠١ - ١٤٠٠/١٠/٢٥معنی کلمه ی lack در لغت به معنای نداشتن و کمبود است در معنی جملات می توان گفت عدم و نبود و کمبود چیز یا کسیگزارش
16 | 0
injection١٧:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/١٤Injection ( n ) : تزریقگزارش
18 | 1
influencing١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٠Influencing مترادف کلمه ی affect هست که هر دو به معنی اثر گذاشتن و تاثیر گذار بودن هستندگزارش
16 | 0
short١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٩کلمه ی short هم به معنی کوتاهه هم به معنی کوچک و نا چیزگزارش
21 | 0
متوجه شدم٠٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠١متوجه شدم به دلیل اینکه گذشته هست میشه realizedگزارش
21 | 1
over flow١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩Overflow : flow over the edges or limits Example : the lake os overflowing معنی کلمه در فارسی : بالا آمدن ( آب )گزارش
21 | 1
session wonder٠٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦شگفتی فصل هاگزارش
18 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



primary١٣:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٢٨
• What is the primary cause of obesity in this country?
علت اولیه چاقی در این کشور چیست ؟
9 | 1
take heart٢٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/١١
• Take heart and go on trying!
امیدوار باش و به تلاش کردن ادامه بده !
5 | 0
unless١٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٨
• We won't go unless we're invited.
مانخواهیم رفت جز اینکه دعوت بشویم ~☆
9 | 1
order٢٠:٢١ - ١٤٠٠/١١/٠٨
• He knew he was dying and wanted to put his affairs in order.
او ( مرد ) می دانستد که در حال مرگ است و می خواست تا دستور هایش را به ترتیب کنند
2 | 1
order٢٠:١٩ - ١٤٠٠/١١/٠٨
• The items on this list are not in the right order.
کالا ها در این لیست به ترتیب در جای مناسبشان نیستند
14 | 1
jogging١٠:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٦
• I dislike jogging early in the morning.
من از دوییدن آروم در صبح زود خوشم نمیاد
12 | 1
lack٢١:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٥
• They suffer from a lack of food and medicine.
آنها از نبود غذا و دارو رنج می برند
12 | 1
lack٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٥
• Lack of clean water is one of the worst problems that humans face.
نداشتن آب پاک یکی از بد ترین مشکلاتی است که انسان ها با آن رو به رو هستند
21 | 0
navy blue١٣:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٠١
• She was dressed in navy blue.
آن ( زن ) پیراهنی سرمه ای پوشیده بود
9 | 1
navy blue١٣:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٠١
• He was wearing black or navy blue shorts.
اون ( مرد ) شلوارکی مشکی یا سرمه ای پوشیده بود .
9 | 0
genuinely٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩
• Is this a job for which you are genuinely suited?
این یک کاریست که واقعاُ برای تو مناسب هست .
7 | 0
genuinely٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩
• She seems genuinely fond of the children.
واقعاً به نظر می رسید که او ( خانم ) بچه را دوست دارد
7 | 0
explanation١٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• What is your explanation for being late?
چه توجیهی برای دیر کردنت داری ؟
2 | 0
explanation١٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• He left the room without explanation.
او اتاق را بدون توضیح ترک کرد
9 | 0
context١٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• The meaning of a word like "fly" depends on its context.
ترجمه و معنی کلمه ی " پرواز " به زمینه و ریشه اش بستگی دارد .
9 | 1
afford١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• They couldn't afford living in Manhattan, so they moved to Brooklyn.
آنها قدرت مالی زندگی در منهتن را نداشتند ، بنا براین آنها به بروکلین نقل مکان کردند
14 | 1