امیررضا فرهید

امیررضا فرهید من امیررضا هستم. تو تبریز زندگی میکنم. من حدود چهار ساله که به کلاس زبان میرم و این دیکشنری اولین و بهترین دیکشنریه که من چهار ساله ازش
استفاده میکنم و سعی می کنم معنی بهتر لغات را هم در این برنامه بگذارم.
من مدیون مدیر این برنامه هستم و تشکر فراوان از ایشان دارم.
ممنون

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



carrots٢٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٧هویج ها _ هویچ که در کتاب English Time از هویج برای غذا دادن به اسب استفاده میکنه.گزارش
83 | 3
candy bar٢٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٧شکلات تخته ای ویا همون شکلاتی که بازش میکنه بعد مربع مربع از هم جدا میکنی و میخوری.گزارش
51 | 6
clerk٢٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٧کارگر ویا کارمند یه جایی _ یه جورایی هم میشه گفت که فروشنده و یا همون مغازه دار _ کارمند بانکگزارش
60 | 2
سلام٢٠:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٧ریشه ی سلام_همان سلام کردن _ سلام واژه ای آریاری است که با استفاده از حروف عربی ( پارسی ) نوشته وخوانده میشود.گزارش
113 | 23
mug١٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٧فنجان بزرگ_ فنجانگزارش
30 | 3
ernest hemingway١٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٧این واژه در واقع نام یک شخص مشهور استگزارش
28 | 2
candy bar١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٣شکلات و یا شکلات فروشی _ جایی که شکلات در آنجا می فروشند.گزارش
34 | 7
scared١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٣ترسیده _ شگفت زده شده _ وحشت یا همان وحشت زدهگزارش
69 | 3
time١٩:٤٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٦معنی اصلی این واژه زمان است ولی گاهی به در بعضی از جملات معنی سپری کردن یا طی کردن را می دهد.گزارش
37 | 2
frequently٠٨:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٤بیشتر وقت _ اغلب اوقات و زمان ها _ میتوان گفت به طور پی در پی _ چیزی که زود زود و زیاد اتفاق می افتد.گزارش
39 | 2
windy١٨:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٣هوای بادی_پر باد _بادی شبیه توفان کم قدرت و ضعیفگزارش
57 | 2
flood١٦:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٢٧بیرون آمدن آب دریا یا همان در فارسی طغیان دریا گزارش
53 | 2
typhoon١٥:٥٦ - ١٣٩٧/١١/٢٧طوفانی که از دریا شروع می شود.گزارش
83 | 3
landslide١٥:٤١ - ١٣٩٧/١١/٢٧معنی این واژه ریزش خاک یاریزش زمین است. مثلا در اثر برف و باران خاک شده میشود و از جایش مثل یک رود حرکت میکند. پس معنای این واژه زمین لرزه نیست.گزارش
106 | 5
earthquake١٥:٣٩ - ١٣٩٧/١١/٢٧زمین لرزه_لرزش ناگهانی زمین در اثر فشارات زیاد لایک فراموش نشه!!!!!گزارش
126 | 7
cattle١١:٤٦ - ١٣٩٧/١١/٢٦چراگاه یا همان گله همه ی حیوانات اهلی . مثلا گله ی گاو, گله ی گوسفند, گله ی بز و . . . . . . . . . .گزارش
67 | 4
lasso٠٩:٥٢ - ١٣٩٧/١١/١٧طناب بلند و حلقه شده ای که برای گرفتن حیوانات استفاده میشود. لایک فراموش نشه!!!!گزارش
370 | 19
hiking٠٩:٤٠ - ١٣٩٧/١١/١٧راهپیمایی و یا همان کوهنوردی طولانیگزارش
64 | 3
fence٢١:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٠٩. A structure made of wood , metal, or wire that is around a piece of land برگرفته شده از کتاب:English Time 6گزارش
453 | 2
recipe١٥:٥١ - ١٣٩٧/١١/٠٥. A recipe tells you what to do and what to use to cook a kind of foodگزارش
258 | 5
ceremony١٣:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٠٥جشن و یا مهمانی و مراسم سنتی و یا مراسم های فرهنگی و هنریگزارش
87 | 2
competition١٣:١٧ - ١٣٩٧/١١/٠٥Competition is a synonym for race.گزارش
241 | 4
state fair١٧:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٨مکان یا جایی که در آن مسابقه برگزار میکنند.گزارش
92 | 2
cheer up١٩:٥٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٧میشه گفت که کلمه ای برای خوشحال گکردن و روحیه دادن به افراد مثال: موفق میشی و یا خوشحال باش:Cheer upگزارش
94 | 1
fair١٩:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٧معنی این واژه زیبا و خوشگله که در بعضی جمله ها معنی منصفانه و عادلانه میده.گزارش
138 | 8
fair١٩:٥٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٧. A public event of shows and games in a town or villageگزارش
412 | 6
ribbon١٩:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٧. A long thin piece of cloth in the from of a flower given as a prizeگزارش
324 | 4
fantastic١٩:٤٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٧رویا _جذاب _باور نکردنیگزارش
71 | 4
wonderful١٩:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٧جالب _ با حال _ شگفت انگیز _ عالی _ هیجان انگیزگزارش
106 | 3
wing١٢:١١ - ١٣٩٧/١٠/٢٧. One of the body parts that a bird uses for flyingگزارش
251 | 2
collar١٢:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٧. A band of leather that is put around an animal's neckگزارش
198 | 1
paw١١:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٧دست و پا_چنگال حیواناتگزارش
87 | 1
coin١١:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٧پول خرد _ سکه _ پول فلزیگزارش
97 | 2

فهرست جمله های ترجمه شده



mug١٩:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
• She scooped out some sugar from the mug.
آن دختر کمی شکر از فنجان برداشت.
30 | 1
mug١٩:٢٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
• She scooped out some sugar from the mug.
او کمی شکر از فنحان برداشت
23 | 1
mug١٩:٢٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
• She filled her mug with orange juice.
او ( اشاره به مونث ) فنجانش را با آب پرتقال پر کرد.
78 | 5
portrait١٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
• A portrait of Abraham Lincoln hangs on the wall.
تصویری از آب رهام لینکلن روی دیوار آویزان است.
80 | 8
typhoon١٥:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٢٧
• A typhoon is on its way.
طوفان در حال آمدن است.
117 | 6
tornado١٥:٤٨ - ١٣٩٧/١١/٢٧
• The town was hit by a tornado last night.
دیشب شهر با یک طوفان خراب شد.
60 | 4
competition١٣:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٠٥
• He came first in the poetry competition.
او اولین بار به رقابت شعر آمد.
51 | 1
scared١٨:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
• My sister was always scared of dogs.
خواهر من همیشه از سگ ها می ترسد.
168 | 16
matter١٧:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
• organic matter
ماده اصل
78 | 3
leopard١٩:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
• The leopard can never change its spots.
پللنگ وحشی هرگز نمیتواند لکه هایش را عوض کند.
55 | 2
leopard١٩:٢٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
• A leopard cannot change its spots.
پلنگ وحشی هرگز نمیتواند لکه هایش را عوض کند.
136 | 7