امین جهانگرد

امین جهانگرد jahanhessab. ir

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rub١٩:٠٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢۱ - مالیدن ( اعضای بدن، کرم ) she yawned and rubbed her eyes can you rub some sun cream on my back?! ۲ - مالیدن/ساییدن چیزی به چیز دیگر he rubbed hi ... گزارش
51 | 2
grab١٧:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢1 - برداشتن/گرفتن ( چیزی یا کسی ناگهانی و با خشونت ) ، قاپیدن، زدن=snatch i grabbed his collar, i grabbed my bag they grabbed him and pushed him to t ... گزارش
168 | 1
grope٢١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠1 - to search or go somwhere using your hands only because you cant see کورکورانه رفتن/گشتن she groped for her glasses on the bedside table i groped ... گزارش
28 | 1
feel٢١:٤٤ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠فعل feel معنی نزدیکی با لمس کردن و لامسه داره 1 - notice sth that is touching you حس کردن i felt a bee on my neck i felt her breath on my neck 2 - to ... گزارش
44 | 1
sniff١١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥1 - فین فین کردن ( هنگامی که بینی پر است یا هنگام گریه ) stop sniffing and blow your nose 2 - بو کشیدن ( راجب سگها به کار میره ) the dog sniffed at ... گزارش
80 | 0
overheard٢٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤تصادفی شنیدن و مثلا میگیم به گوشم خورد i overheard part of their conversation بخشی از مکالمشون و تصادفا شنیدم یا به گوشم خورد و به بمعنی استراق سمع ن ... گزارش
67 | 1
observant٢١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤1 - good or quick at noticing things تیز، تیزبین supervisors trained to be observant 2 - مقید، پایبند ( به دین، قانون و . . . ) observant muslimsگزارش
103 | 1
observe٢١:٥١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤1 - see and notice sth مشاهده کردن دیدن it was observed that most of them are rookie مشاهده شده که. . . دیده شده که. . . 2 - see sth or sb carefully ... گزارش
101 | 1
notice٢١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣notice 1 - verb:realise that sth exists i noticed the she staring at me متوجه شدن 2 - توجه they took no notice متوجه نشدن ill bring it to your notice ... گزارش
51 | 2
sense١٧:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢١1 - حس ( یکی از حس های پنجگانه ) the five senses حواس پنجگانه sixth sense حس ششم 2 - حس، احساس sense of achievement حس موفقیت sense of panic 3 - حس، ... گزارش
202 | 1
preemptive١٧:٢٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠تخصصی حسابداری pre - emptive right حق تقدم ( برای خرید سهام جدید )گزارش
25 | 1
reception room١٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/١١BrE: a room in a private house that is not a kitchen, bedroom, or bathroom – used by people who sell houses اتاق پذیرائی، همون[ پذیرائی]خودمونگزارش
16 | 0
convert١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩1 - تبدیل کردن/شدن - تغییر کاربری دادن they converted the bedroom to office it converts light energy to heat energy 2 - تغییر دین دادن یا کسی را متقا ... گزارش
131 | 1
puny١١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩زیقیگزارش
34 | 0
impressive١١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧sth that is impressive makes you admire it because it is very good, large, important etc. چشمگیر، برانگیزنده، تحسین برانگیزگزارش
62 | 1
substantial١١:١٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧1 - large in amount or number substantial salary, a substantial breakfast قابل توجه، اساسی 2 - large and strongly made a substantial peice of furnit ... گزارش
51 | 1
pity١٦:٠٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤a pity=a shame what a pity چه بد what a pity he doesnt accept the job noun: ترحم i listened to him with pity verb: دلسوزی کردن i pity his wife دلم بر ... گزارش
64 | 2
shame١٧:٥٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠٣شرم، شرمساری، سرافکندگی، ننگ، خجالت، تاسف بار shame on you خجالت بکش have you no shame?! خجالت نمیکشی؟! i bow my head in shame سرم و از خجالت انداختم ... گزارش
64 | 1
suburb٢٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٩suburb: به معنی حاشیه شهر و خارج شهر نیست به شهرک های مسکونی دور از مرکز شهر و نزدیک به حاشیه شهر گفته می شود که خانه های حیاط دار دارند و به مراتب ا ... گزارش
292 | 1
parting١١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٤1 - جدایی، فراق An emotional parting at the airport The moment of parting لحظه جدائی 2 - BrE فرق ( مو ) AmE part centre parting/part فرق وسطگزارش
48 | 1
remove١٠:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/١١1 - to take sth away: reference books cant be removed برداشتن، بردن 2 - get rid of: cleaner can remove the stains, they removed the rules, remove bar ... گزارش
69 | 1
spanner١٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩put/throw a spanner in works تحت الفظیش میشه قرار دادن آچار در کارها همون چوب لا چرخ چیزی کردن خودمونهگزارش
30 | 1
household١٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥1 - all the people who live together in one house اهل خانه ( با خانواده هم معنی نیست زیرا میتونه به افرادی اشاره کنه که صرفا هم خانه هستند ) 2 - do ... گزارش
74 | 1
domestic١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥1 - foreign and domestic policy domestic flights, domestic treble داخلی ( برای کشور کار میره ) 2 - domestic chores, domestic violence خانگی ( بعضی و ... گزارش
106 | 1
procedure٠١:١٢ - ١٣٩٨/٠٣/١٨1 - whats the legal procedure?! رویه، روند، پروسه 2 - medical treatment or operationگزارش
51 | 1
dread١٥:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/١٥dread ( noun ) : دلهره، ترس، وحشت و بیم Dread of losing those we love dread ( verb ) : دلهره داشتن، ترسیدن، وحشت داشتن، استرس داشتن Im dreading going ... گزارش
97 | 1
filling١٦:٢٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٣1 - pasta and rice are both filling شکم پر کن 2 - هر چیزی که با آن چیز دیگری را پر کنند ( دندان پزشکی ماده ای که دندان را با آن پر میکنند، آشپزی مواد ... گزارش
78 | 1
scratch٠١:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٦1 - خاراندن 2 - خراشیدن prisoners scratched their names on the walls 3 - خط انداختن sorry ive scratched your car 4 - cross out خط زدن، قلم زدن i scra ... گزارش
283 | 1
afford١٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٥1 - توان مالی داشتن، استطاعت داشتن، پول کافی داشتن i cant afford to live in this city on my own. 2 - وقت کافی داشتن I really want to take part but i ... گزارش
218 | 1
cut down٠٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩cut sb down to size کسی را سر جایش نشاندنگزارش
32 | 1
cut somebody down to size٠٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩کسی را سر جایش نشاندنگزارش
14 | 0
suit١٤:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥1 - کت شلوار 2 - ( حقوق ) دادخواست، دادخواهی، دعوی 3 - مدیر یا کارمندی که مجبوره در اداره کت و شلوار و لباس رسمی بپوشه 4 - خال پاسور four cards of sa ... گزارش
283 | 1
fashion١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥1 - مد ( چیزی که مده ) latest fashion 2 - مد ( تجارت و رشته دانشگاهی ) London college of fashion 3 - رایج، مرسوم، مد، باب Eastern religions used to ... گزارش
80 | 2
man of the cloth٠٩:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠١formal ) a Christian priest ) اصلاح رسمی برای کشیشگزارش
14 | 1
way٢٢:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٤way 1 - راه و روش you are going the wrong way there is no way 2 - طرز، نحو، طور، جور i didnt know you felt that way look at the way he is dressed 3 - ... گزارش
223 | 5
turn up١٥:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٢1 - زیاد کردن، بالا بردن turn up the radio. turn up the oven. 2 - سر و کله پیدا شدن، ظاهر شدن، حاضر شدن، امدن ( اغلب معنای منفی دارد ) he doesnt tu ... گزارش
271 | 1
due١١:٣٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٠1 - his new book is due to be published next year کتاب جدیدش ( قراره ) که سال بعد منتشر بشه 2 - حق دیگران چه مادی چ معنوی 3 - مناسب، مقتضی، شایسته ( ... گزارش
97 | 2
hit and run١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠١/١٨همون بزن دررو خودمونه اصلاحا به تصادفی گفته میشه که راننده به یک عابر بزنه و اون رو رها کنه hit - and - run accidentگزارش
53 | 1
keep١٩:٠٧ - ١٣٩٨/٠١/١٧1 - نگهداشتن، حفظ کردن 2 - هِی why do you keep asking?! چرا هی میپرسی؟! 3 - he ignored me and kept going ادامه دادن keep to the speed limit با سرعت ... گزارش
126 | 1
speed limit١٧:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/١٧سرعت مجاز exceed/break the speed limit سرعت مجاز را رد کردنگزارش
46 | 1
bleed١١:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٢1 - your nose is bleeding خونریزی کردن، خون آمدن 2 - he had a doctor to bleed him حجامت کردن 3 - his ex - wife bled him for every last penny اخاذی کر ... گزارش
87 | 1
dizzy١٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠١/١١1 - گیج ( دارای سرگیجه ) با confuse اشتباه گرفته نشه heat and champagne made him feel dizzy 2 - گیج ( حواسپرت ) that dizzy woman 3 - گیج کننده ( سرس ... گزارش
85 | 1
bang١٣:١٢ - ١٣٩٨/٠١/١١noun: 1 - افنجار 2 - صدای بلند 3 - ضربه سنگین و محکم ( به اعضای بدن ) a bang on the head verb: 1 - کوبیدن i left banging the door behind me stop bang ... گزارش
110 | 1
nasty١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠١/١١1 - زننده، تند و زننده ( زشت، کثیف ) nasty person, nasty smell, nasty taste, nasty appearance, nasty feeling dont be so nasty to your mum 2 - severe ... گزارش
122 | 1
development١٧:١٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٦1 - economic development, development of relationships توسعه 2 - child development, emotional development رشد 3 - recent developments, computer devel ... گزارش
152 | 2
بساز بفروش١٣:٠١ - ١٣٩٨/٠١/٠٦developerگزارش
28 | 1
the second mouse gets the cheese١٢:١٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٦معمولا در جواب سحر خیز باش تا کامروا شوی بکار میرود hey johnny, early bird catches the worm yeah, but the second mouse gets the cheese ( موش اول در ... گزارش
16 | 0
minor١٠:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٠٤1 - کوچک، کم اهمیت minor problem, minor issue, minor news 2 - جزئی minor illness, minor burns 3 - صغیر ( کسی که زیر سن قانونی است ) 4 - رشته دوم دان ... گزارش
156 | 1
major١٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/٠٤1 - This is major? You got me out of bed for this? major news مهم 2 - major poet, major problem بزرگ 3 - major road, major role اصلی 4 - major oil pr ... گزارش
294 | 1
injured٠٨:٣٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٤۱ - مصدوم، مجروح، زخمی ۲ - آزرده، رنجیدهگزارش
39 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده