امین جهانگرد

امین جهانگرد jahanhessab. ir

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



struggle١٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦1 - تقلا، جون کندن، دست و پنجه نرم کردن firms are struggling with high costs she is struggling to bring up a family on her own 2 - درگیری، درگیر شدن ... گزارش
32 | 1
raise capital١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/١٤تامین سرمایهگزارش
14 | 0
trade union١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/١٢trade union BrE labor union AmE هر دو به معنی اتحادیه کارگریگزارش
34 | 1
labor union١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/١٢labor union AmE trade union BrE اتحادیه کارگریگزارش
5 | 0
bonus stock١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/١٢سهام جایزه - سهامی که به سهامدارن فعلی از محل سود انباشته و اندوخته ها اعطا می گرددگزارش
5 | 0
i spy١٦:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩نوعی بازی که در ماشین انجام میدهند یکی یک نشونه از یک شخص یا شیئ مثل حرف اول یا رنگ میگه بقیه باید حدس بزننگزارش
18 | 0
reputation٢٣:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٢اسم و رسمگزارش
21 | 0
further reading٢٣:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٢مطالعه بیشترگزارش
9 | 0
subtheme٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/١٩موضوع فرعیگزارش
7 | 0
sense of responsibility١٤:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٣حس مسئولیت پذیریگزارش
18 | 0
prospect٢٣:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠١1 - امکان، احتمال every/good/real prospect = احتمال زیاد 2 - چشم انداز ( از یک مکان بالا ) my penthouse prospect in prospect محتمل my immigration t ... گزارش
46 | 1
nonsense١٤:٣٠ - ١٣٩٩/١١/١٤مسخره بازی ( رفتار احمقانه و رو مخی ) i wont stand any nonsenseگزارش
9 | 1
feel cheated١٦:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٩حس کنی که جوری باهات رفتار شده که لیاقتت نبودهگزارش
9 | 1
striking٢٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠جذاب و غیر عادی که جلب توجه میکنه A dark man with striking featuresگزارش
25 | 0
sense of community٢٠:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠حس همبستگیگزارش
28 | 1
in the neighborhood of١٦:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠حول و حوش the price was in the neighborhood of 3000گزارش
7 | 0
in blossom٠٠:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩شکوفا ( درخت )گزارش
14 | 0
ordain٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦عمامه گذاری برادران کشیش و میگن یعنی کشیش شدنگزارش
21 | 0
two pit٢٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦دوزاریگزارش
9 | 1
accounting procedures١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣رویه های حسابداریگزارش
9 | 0
inter bank٠٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٣٠بین بانکیگزارش
12 | 0
so called١٧:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠به اصطلاح، به ظاهرگزارش
32 | 1
favorite٢١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠مدعی real madrid is favorite to win the champions league Donald Trump is favorite to win presidential enlectionsگزارش
18 | 1
praise the lord٢٠:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠خداروشکر، شکر خداگزارش
16 | 0
capacity١٧:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٧1 - ظرفیت، گنجایش factory is working at full capacity are the hotels are filled to capacity ظرفیتشون پره engine capacity=engine displacement 2 - ظرفی ... گزارش
21 | 0
middle manager١٤:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٢مدیر میانیگزارش
5 | 0
release٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/١١1 - آزاد کردن، مرخص کردن i hope that anyone will be released from hospitals its good to release animals into the wild he was released from prison two ... گزارش
25 | 1
record٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/١١1 - v: ثبت کردن، یادداشت کردن ( اطلاعات تا بعدا از آنها استفاده گردد ) i record everything that prof teaches accountant clerks record every transact ... گزارش
28 | 1
adjunct account٠٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨حساب الحاقی ( که اررش دفتری بدهی را افزایش می دهد )گزارش
5 | 0
mortgage٢٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧1 - وامی که بوسیله دارائی ثابت تضمین شده، مثلا شما با پولش خونه یا زمین بخری و همون خونه یا زمین رو گرو بانک بزاری، یا با اون پول دارائی نخری ولی یک ... گزارش
46 | 1
loss on disposal٢٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧حسابداری، زیان واگذاریگزارش
5 | 0
accrued١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠در حسابداری: محقق شده برای درآمد تحمل شده برای هزینهگزارش
9 | 0
سند افتتاحیه١٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩opening entryگزارش
2 | 0
تخم مرغ شانسی١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١egg with toy egg with a toy inside kinder surprise kinder joyگزارش
7 | 1
help your self١١:١٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١راحت باش! ( یعنی اجازه نگیر هر کاری میخای بکن، بیشتر سر سفره بکار میره ینی از خودتون پذیرایی کنید و هرچی میخاین بردارین )گزارش
25 | 1
conductor١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٨1 - رهبر ارکستر 2 - جمع کننده بلیط قطار ( در آمریکا ) 3 - رسانا wood is a poor conductorگزارش
57 | 0
conduct١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/١٨۱ - انجام دادن، اجرا کردن ( این فعل خیلی رسمیه و معمولا برای فعالیت با هدف کسب اطلاعات یا اثبات یک فکت به کار میره ) conduct an experiment, conduct ... گزارش
53 | 1
conduct yourself١١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٨رفتار کردن ( به گونه ای که در فضای های عمومی، هنگام مصاحبه، سرکار و . . . حرفه ای و موجه به نظر برسیم ) you have to conduct yourself during an inter ... گزارش
9 | 1
instrument of god١٧:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/١١دست خدا ( قدرت خداوند در تعیین سرنوشت و رویداد ها )گزارش
5 | 0
instrument of fate١٧:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/١١دست سرنوشتگزارش
2 | 0
instrument١٧:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١١1 - ابزار، وسیله، تجهیزات ( برای کار های علمی، پزشکی یا به طور کلی و یا ابزار اندازه گیری دما سرعت، فاصله و . . . که در هواپیما بکار میره، روش ) sur ... گزارش
14 | 1
blow your own trumpet١٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/١١تو بوق و کرنا کردن دستاورد های شخصی و در گویش آمریکایی بجای trumpet از horn استفاده می کنیم. he blowed his own trumpet/horn the night awayگزارش
5 | 0
flute١٥:٠٥ - ١٣٩٩/٠٦/١١1 - فلوت 2 - لیوان باریک و دراز مخصوص شامپاینگزارش
28 | 1
studio apartment٠٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٦/١١آپارتمانی که کلا یک اتاقه یعنی همه چیز مبلمان، تخت خواب و . . . کنار هم در یک اتاق واقع می شوند سوئیت توی هتل برای اجارس ولی این نوع اپارتمان برای اق ... گزارش
53 | 1
studio٠٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/١١آپارتمانی که کلا یک اتاقه یعنی تخت خواب، آشپزخانه تلویزیون و . . . در یک اتاق قرار میگیرند.گزارش
62 | 3
automatic٠٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/١١1 - خودکار automatic gearbox 2 - خود به خود hard work and persistence will result in an automatic success 3 - ناخودآگاه، غیر ارادی ( برای کاری که زیا ... گزارش
2 | 0
display١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢1 - نمایشگاه، ویترین shoe display, window display 2 - نمایش ( در یک مکان عمومی برای سرگرم کردن مردم ) firework display 3 - نمایشگر، صفحه نمایشگزارش
21 | 1
sth is quite an art١٦:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢هنر میخاد! trading is quite an art خرید و فروش هنر میخاد!گزارش
2 | 0
as it should be١٦:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢درستشم همینه!گزارش
9 | 0
sink in٠٨:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨حضم کردن، تو ذهن خیس خوردن ( فهمیدن چیزی به مرور زمان )گزارش
34 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



turn up١٤:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• The guest of honor finally turned up one hour late.
مهمان افتخاری بالاخره بعد از یک ساعت تاخیر سر و کلش پیدا شد.
41 | 1
keep١٨:٣٧ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• He kept his promise to me.
او قولش به من را نگهداشت.
14 | 1
speed limit١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• Drivers who exceed the speed limit can expect to be fined heavily.
رانندگانی که سرعت مجاز را رد میکنند میتونن انتظار داشته باشن که بشدت جریمه شوند.
9 | 0
speed limit١٨:٠٣ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• He accepts he was exceeding the speed limit.
او قبول کرد که سرعت مجاز را رد کرده بود
7 | 0
speed limit١٨:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• The police stopped him for exceeding the speed limit.
پلیس او را بخاطر رد کردن سرعت مجاز متوقف کرد.
9 | 0
overtake١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/١٦
• I accelerated to overtake the bus.
من گاز دادم تا از اتوبوس سبقت بگیرم
12 | 0
watch out١٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/١٦
• Watch out that you don't fall.
مواظب باش که نیفتی
87 | 1
bleed١١:١٢ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• We need to bleed the radiators.
باید رادیاتور هارو هواگیری کنیم
16 | 0
bang١٢:٤٩ - ١٣٩٨/٠١/١١
• He banged the door when he left.
وقتی که رفت در و کوبید
9 | 0
heal١٤:٥٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
• They've found no way to heal people of this rare disease.
آنها راهی برای درمان مردمی که این بیماری نادر را دارند پیدا نکردند
16 | 1
minor١٠:١٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
• She suffered only minor cuts and bruises.
اون فقط چنتا بریدگی و کبودی جزئی داشت
9 | 1
injured٠٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
• an injured look in his eyes
یک نگاه آزرده در چشم هایش
30 | 2
injure٠٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
• I injured my back when I lifted that box.
وقتی جعبه رو بلند کردم به کمرم صدمه زدم
32 | 1
injury٠٧:٥١ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
• Injury threatened to wreck his sporting career.
مصدومیت حرفه ورزشیش و تهدید کرد
12 | 0
at once٠٩:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٠١
• I took the hint and left at once.
من نکترو گرفتم و بلافاصله رفتم
12 | 0
at once٠٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٠١
• Everyone arrived at once.
همه با هم رسیدن
37 | 3
habit٢٢:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
• It's my habit to get up early even on weekends.
من عادت دارم زود بیدار شم حتی در آخر هفته
103 | 3
lie in١٨:٠٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
• It was a Sunday, so she could lie in till almost lunch time.
یکشنبه بود، پس اون میتونست تا ناهار تو تخت بمونه ( وقتی بیدار میشه از تخت بیرون نیاد )
7 | 1
lie in١٨:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
• I like to lie in at weekends.
من دوست دارم آخر هفته بیشتر تو تخت بمانم ( دیر تر پاشم )
7 | 1
go off١٧:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
• The alarm did go off but all I did was yawn, turn over and go back to sleep.
زنگ به صدا در آمد اما همش خمیازه کشیدم، غلت زدم و دوباره خوابیدم
21 | 1
nightmare١١:٣١ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
• I woke up from the nightmare in a cold sweat.
در حالی که عرق سرد کرده بودم از خواب کابوسی بیدار شدم
5 | 1
nightmare١١:٣٠ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
• I was glad to awake from such a nightmare.
خوشحال بودم که از همچین کابوسی بیدار شدم
12 | 1
nightmare١١:٢٩ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
• The exam was a nightmare, and he knew there was little chance of his passing.
آزمون ی کابوس بود، و او میدانست که شانس کمی برای قبول شدن داره.
12 | 0
enormous١٠:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
• The blue whale is an enormous animal that can be over one hundred feet in length.
نهنگ آبی حیوان عظیم اجثه ای است که طولش میتواند بالای صد فوت باشد
106 | 3