سید ایمان علیزاده (گچساران)

سید ایمان علیزاده (گچساران) سید ایمان علیزاده از شهرستان گچساران< br> تلگرام و اینستاگرام< br> alz_iman@< br>

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



out of it١٥:٣٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨از مرحله پرت بودنگزارش
7 | 0
let sleeping doogs lie١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢let sleeping doogs lie شر درست نکنگزارش
2 | 0
زن شجاع١٥:١١ - ١٣٩٨/٠٨/١٦brave girlگزارش
7 | 0
the same٠٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠٨/١٦مشابه ، همانند ، شبیه به هم Are they the same? ایا آنها شبیه هم هستند؟گزارش
64 | 1
سه راهی١٤:٥٧ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢Junction سه راهی crossroad چهار راهگزارش
7 | 1
turn out٠٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠٧/١٤معلوم شد All af a suden the phone starts ring And it's turns out itsmy mother ناگهان تلفن شروع ب زنگ زدن کرد و معلوم شد ک مادرمِگزارش
34 | 0
pet peeves٢٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٩Part peeve نقطه ضعف It's my begest pet peeve این بزرگترین نقطه ضعفمهگزارش
23 | 3
sweat dripping off me١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥خیس عرق شدمگزارش
5 | 1
don't sweat it١٣:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥Don't sweat it نگران نباش، خودتو نگرانش نکن، خودتو درگیرش نکن، راجبش به خودت سخت نگیر. تلفظ امریکن :دُن سُّوِدِد Tتوdon't را بهتره نخوانید اینجوری ... گزارش
62 | 1
third wheel١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥وقتی دو نفر کاپل میرن بیرون و یکی دیگه رو هم با خودشون ( تک و تنها ) میبرن که یا خودشون راحت باشن یا اون تنها نباشه به این شرایط اون نفر سوم میگن ( چ ... گزارش
30 | 1
look daggers at٠٢:١١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣چپ چپ نگاه کردن بهگزارش
5 | 1
don't look daggers٠٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣چپ چپ نگاه نکنگزارش
12 | 1
lighthearted١٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٣Light hearted آسان گیر Quite light hearted بسیار آسان گیر . بسیار جدیگزارش
9 | 1
seek for١٥:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢Seek for مترصدِ در صدد بودنSeek for opportunities در صددر فرصتها گزارش
0 | 1
drained out١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢خسته و کوفته Quite Drained out کاملا خسته و کوفته گزارش
7 | 1
overwhelming١٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢١مترادف است با Fed up کلافه کنندهگزارش
14 | 1
big hug١٨:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦علاقه شدیدگزارش
7 | 1
big hug١٨:١١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦دوست دارمگزارش
2 | 1
deliriously١١:١١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦بطور هزیان گونه / گمراه کننده گزارش
0 | 1
make up١٨:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠Make up یعنی آشتی کردن ?she really wants to make up او واقعا میخواد آشتی کنه؟ Make up تصمیم گرفتن Make up your mind تصمیمت را بگیر و . . . . .گزارش
87 | 3
سفر کردن١٥:١١ - ١٣٩٨/٠١/٢٨Take trip Make journey navigate هر سه بمعنی سفر کردنگزارش
25 | 1
deal with٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٤سرو کار داشتن مواجه شدن برخورد کردنگزارش
71 | 1
curiosity killed the cat٠٣:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/١٤فضولی موقوفگزارش
67 | 1
have a blast١٣:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/١٢to have a great time; to have a lot of fun.گزارش
23 | 1
have a blast١٣:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/١٢خوش گذشتنگزارش
41 | 1
hang out١٣:١٩ - ١٣٩٧/١٢/١٢وقت گذراندن ( بدون انجام کاری )گزارش
51 | 2
hang around١٣:١٣ - ١٣٩٧/١٢/١٢وِل گشتن ، ولگردی،گزارش
48 | 1
drop by١٢:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/١٢سرزده سرزده و بدون اطلاع قبلی دیدار کوتاهی با کسی کردن گزارش
110 | 1
down in the dumps١٢:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/١٢دپرس بودن to be depressed = to feel sadگزارش
32 | 1
cup of tea١٢:٤٧ - ١٣٩٧/١٢/١٢باب میل کسیگزارش
53 | 1
got it١٢:١٤ - ١٣٩٧/١٢/١١Got it گرفتمش مثال Are you get it? گرفتیش؟ I've got it گرفتمشگزارش
145 | 5
easier said than done١٠:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٩به عمل کار برآید به سخندانی نیستگزارش
51 | 2
chaired by١٣:٥٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٨سرپرستی میشودگزارش
7 | 1
cough up٠٩:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٨سَرِ کیسه را شل کردن عامیانه خودمان میگیم باید بِصُرفی یا میگن باید بیاده شی ( از نظر مالی ) یعنی پول شل کنیگزارش
64 | 1
way to go٢٣:٣١ - ١٣٩٧/١٢/٠٧کارت عالی بود Good job Good work گزارش
64 | 3
pay a compliment٢٣:١٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٧تعریف و تمجید کردن تحسین کردن گزارش
41 | 1
on thin ice٢٢:٤٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٧در موقعیت خطرناک قرار گرفتن در وضعیت قرمز بودن گزارش
16 | 1
head and shoulders above٢٢:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٧یه سرو گردن بالاتر یا far superior to خیلی بهتر ازگزارش
9 | 1
green with envy١٦:١٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٧Very jealous of another person حسادت کردن زیادی به کسی گزارش
21 | 1
go into١٥:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٧to enter a profession ورود به یک حرفه Go into law وارد حرفه حقوق /قانون شدن مثال you should consider going into psychology گزارش
41 | 1
drive one crazy١٥:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٧دیوانه کردن کسی به ستوه آوردن کسی He drives me crazy اون من و دیونه میکنه to annoy someone very muc زیاد آزار دادن کسی گزارش
5 | 1
butt in١٥:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٧مترادف با interrupt حرف کسی را قطع کردن و interfere مداخله کردن. دخالت کردن. فضولی کردنگزارش
23 | 1
to abandon any thoughts of something١٢:٣٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٣فکر چیزی را نکردن ترک کردن هر گونه افکار در مورد چیزی فکر چیزی را از کله بیرون کردن. برای بیان اینکه کسی حتی نباید فکر چیزی را بکنه چه برسه به اون ... گزارش
0 | 1
to allow consular access to somebody١١:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٠٣اجازه دسترسی کنسولگری به کسیگزارش
2 | 1
to allow consular access to somebody١١:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٣اجازه دسترسی کنسولی به کسی دادن گزارش
0 | 1
demand immediately return١١:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٣خواستار بازگشت فوری To demand Sb immediately return خواستار بازگشت فوری کسیگزارش
0 | 1
come to understand١١:١٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٣سر از چیزی دراوردنگزارش
9 | 1
to make clear to somebody١٠:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٣توضیح دادن به کسیگزارش
0 | 1
to make clear to somebody١٠:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٣شیر فهم کردن کسی گزارش
2 | 1
accused of١٠:٣٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٣accused of stealing متهم به دزدیگزارش
16 | 1