پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
واژه ایتالیایی : سفر , مسافرت , سیاحت , سفر کردن. , درنوردیدن , سفر کردن مسافرت کردن , رهسپار شدن , مسافرت , سفر , حرکت , جنبش , گردش , جهانگردی.
سه ضلعی، حالت سه جانبی.
سه خطی، دارای سه خط.
سه حرفی، ثلاثی، کلمه سه حرفی.
حالت سه حرفی، ثلاثی.
سه قطعه، سه تکه ای.
سه قطعه ای، سه تکه.
بند پایان خرچنگی دارای بدن سه بند.
دارای سه حفره، سه یاخته ای.
دارای سه حفره، سه یاخته ای.
اندازه طبیعی ( پس از پرداخت وبریدن زاویه چیزی ) .
شعر سه وتدی.
سه ذره ای، دارای سه ملکول.
سه شکلی، سه وجهی، سه حالتی.
هر سه ماه یکبار.
سه شکلی، سه وجهی، سه حالتی.
سه گانه، سه تائی، دارای سه متغیر.
هواپیمای سه موتوره.
سه گانه، سه تائی، دارای سه متغیر.
فروشنده جواهر بدلی.
زیور آلات بدلی.
جواهر الات بدلی
لامپ سه قطبی، سه راه.
چکش اهرمی لنگری.
تقسیم به سه قسمت، سه قسمتی کردن، قسمت سوم.
دارای سه کلبرگ، سه پر، سه گلبرگی.
سه حیاتی، سه خاصیتی، هواپیمای دریائی.
سه حیاتی، سه خاصیتی، هواپیمای دریائی.
سه سوزنی، دارای آرایش سوزنی.
هواپیمای سه طبقه یا سه باله.
با دقت سه برابر.
با نشانی سه گانه.
دو سطر در میان. دو خط در میان کردن.
نت های سه تائی را بسرعت باساز نائی زدن.
سه نسخه سای، تثلیث، تهیه در سه نسخه.
سه نسخه سای، تثلیث، تهیه در سه نسخه.
دارای سه غشاء سلولی ابتدائی.
سه قسمتی، حالت سه تائی.
سه پایه، ( در دانشکده کمبریج ) امتحان حساب.
زبانه یا برجستگی چرخ که در فواصل معین به چرخ دیگر میخورد.
دارای سه گوشه تند، مثلثی شکل، سه گوشه.
کشتی جنگی روم و یونان باستان.
دارای سه شعاع، سه شاخه، سه شعاعی.
به سه بخش مساوی تقسیم کردن، سه بخش کردن، تقسیم به سه قسمت.
شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب، سه ترکی.
قسمت کننده به سه بخش.
شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب، سه ترکی.
واژه ایتالیایی : همسایگی , مجاورت , اهل محل.
اندوهناک، گرفته، محزون، غمگین
واژه ایتالیایی : همسایه , نزدیک , مجاور , همسایه شدن با.