تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لایه دوم تالاب های توربزا. بی هوازی. ذخیره کربنی بالا. غرفآبی همیشگی. نفوذپذیری کم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تورب های نسبتا ساده و یکنواخت. با تنوع کم گیاهی. با شرایط هیدرولوژی نسبتا پایدار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لایه بالایی و فعال تالاب های توربزا. با قطر ۱۰ تا ۵۰ سانتی متر. حاوی ریشه گیاهان. دارای ماده الی و در حال تجزیه. هواپیما نفوذ آب بالا. دائم غرقاب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لطفا معانی یکپارچه و یکدست رو حذف کنید. اشتباه کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جای زایی یا جای زا. یعنی شکل گیری عاملی که در خود محل رخ دهد. مثل یک سامانه تالابی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به مفهوم کوچکترین واحد یک بوم سامانه همگن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خلنگ سار یا خلنگزار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه fjard در مقابل این لغت. سوئدی. برخلاف آبدره ها ( fjord ) کم عمق. شیب دیواره هآ ملایم تر. فاقد صخره شبیه خلیج کم عمقند. در سوئد وجود دارد. اما وا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وازه سوئدی. برخلاف آبدره ها ( fjord ) کم عمق. شیب دیواره هآ ملایم تر. فاقد صخره شبیه خلیج کم عمقند. در سوئد وجود دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرکت رفت و برگشتی امواج روی ساحل

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکاف های جذر و مدی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیرکشند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میان کشندی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میان کشند. حد فاصل بین high و lowtide

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انتقال و تغییر ( نه تنها برای جانوران بلکه برای دگرگونی یک سرزمین ) هم استفاده می شود. مانند migrating systems

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاشش. ( وقتی امواج آب دریا با قدرت به سواحل صخره ای برخورد می کنند. پاشش اب دریا به اطراف و ازجمله جو وارد می شود )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ورداشوری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایستا شوری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمین چاله ( نوعی تالاب است )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روان آب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمین های باز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبگیر یا آببندان یا برکه های فصلی یا بهاری.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیرژنتیکی ( مانند از طریق یا به روش به جز ژنتیکی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تمام و کمال

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیاری از لغات معانی عام دارند. اما در جملات می توانند معنی خاص پیدا کنند. مانند problematic soil به معنی خاک های ضعیف و نابارور ترجمه شود رساتر است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضعیف ( مانند خاک های ضعیف یا depleted soil )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غنی ( به لحاظ کود )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با عذر خواهی تصحیح میکنم. لرده خاک

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عدم ساختار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قانونی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عکس های همپوش. در تفسیر عکس های هوایی استفاده می شوند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به تالاب هایی از جنس سنگ آهک کارستی در ایرلند غربی گفته می شود که فقط در فصل زمستان غرقاب می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاک زاد. اصطلاحی است مربوط به آب شناسی است. مثل soligenous moor یعنی تالاب یا ماندانا های پدید آمده از خاندان.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به لایه بالایی و نفوذپذیر یک تالاب گفته می شود که زیست زا. دارای نوسان سطح آب. اکسیژن دار و دارای حرکت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لغتی آلمانی، انگلیس است. به معنی تالاب هایی که شناور و لرزانند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دریازاد. منشا دریایی داشتن. مانند برخی از تالاب ها منشا دریایی دارند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سلام عذرخواهی میکنم. Silogenous به معنی یکپارچه و یکدست رو کع ارسال کردم حذف کنید. ممنونم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنی خاک زاد است. و بیشتر برای تالاب هایی بکار می رود که آب آن با نفوذ در خاک ویژگی های شیمیایی خاک منطقه را داشته باشند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکپارچه. یکدست. از یک منشآ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیلان ( نوعی تالاب ) حاصل از باران.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باران زاد. ایجاد کننده باران

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیدروژنی دار کردن. هیدروژنی شدن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکاف های کشندی و یا جذر و مدی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به حالتی یا وضعیتی گفته می شود که گونه ای حالت مرکزیت یا متراکمی بین گونه های از تبار خود داشته باشد. از این روش برای طبقه بندی مثلا زمین ها یا تالاب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تالاب چاله ای شکل.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگ گچ. گچ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تالاب در دشت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تالاب واقع در دره

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تالاب های واقع در شیب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دریاچه واقع در شیب زمین