پیشنهادهای آئین باقری جورآبی (١١٦)
برازیلیا معنی انگلیسی: brasilia دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
دانشنامه عمومی کَلیبَر ( تلفظ دیگر: کَلِیبَر یا کَلَیبَر )
دیکشنری و مترجم آبادیسآئین باقری جورآبی ٢١٠ سره ابتدای صفحه مترادف ها فرهنگ فارسی لغت نامه دهخدا فرهنگ معین فرهنگ عمید جدول کلمات پیشنهاد کاربران دان ...
سره / sare / مترادف سره: بی آلایش، بی آمیغ، بی غش، پاک، خالص، ناب، نیامیخته ، درست، صحیح ، خوب، نیک ، کامل، بی نقص متضاد سره: ناسره، نادرست، بد، نا ...
آئین باقری جورآبی https://abadis. ir/user/aeinbagheri/
مایکروسافتدنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد مایکروسافتدنبال شده اطلاعات بیشتر: https://abadis. ir/fatofa/مایکروسافت/
• apparatus which enables the operation of a device; main program in a computer which is responsible for the allocation of resources to its various p ...
operating system / ˈɑːpəˌretɪŋˈsɪstəm / / ˈɒpəreɪtɪŋˈsɪstəm / معنی: سیستمعملی، سیستم عامل معانی دیگر: os سیستم عاملدنبال شده
کمیسیون اروپادنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد اطلاعات بیشتر: https://abadis. ir/fatofa/کمیسیون - اروپا/#cmt - 1 کمیسیون اروپادنبال شده
فی / fi / برابر پارسی: بها، ارزش معنی انگلیسی: at the rate of, at, by, unit cost, in, unit, faille دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
https://abadis. ir/fatofa/ژرژ - فیدو/ ژرژ فیدودنبال کنید
سکولاریسم / sekolArism / برابر پارسی: بی دین گرایی معنی انگلیسی: secularism دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
جمهوری اذربایجاندنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
شهرستان شماخی . . . به برگزیده ها اضافه شد
قلعه دره سی . . .
شهرستان کلیبر . . . به برگزیده ها اضافه شد
شینای . . . به برگزیده ها اضافه شد
رزین / rezin / مترادف رزین: آرام، بارزانت، باوقار، سنگین، متین، موقر، وزین، بردبار، حلیم، شکیبا، صابر، صبور، گرانمایه معنی انگلیسی: gum, resin, fir ...
فیلم سازی https://www. google. com/search?&source=hp&q=site:abadis. ir فیلم سازی
مدیر اجرایی تولید . . . به برگزیده ها اضافه شد
سقوط / soqut / مترادف سقوط: افت، افتادگی، زوال، لغزش، نزول، هبوط ، فروپاشی، تلاشی، اضمحلال، افتادن، پرت شدن، فرود آمدن، فرو افتادن متضاد سقوط: صعود ...
عملیات شیر دریایی https://www. google. com/search?&source=hp&q=site:abadis. ir عملیات شیر دریایی
جنگ جهانی دوم معنی انگلیسی: second world war دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
بلژیک / belZik / معنی انگلیسی: belgium دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
کمیسیون اروپا . . . به برگزیده ها اضافه شد
مایکروسافتدنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
سیستم عامل معنی انگلیسی: operating system دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
مکینتاش . . . به برگزیده ها اضافه شد
رایانه شخصی . . . به برگزیده ها اضافه شد
جیوسینما . . . به برگزیده ها اضافه شد
گروه / goruh / مترادف گروه: امت، جماعت، طایفه، طبقه، قبیله، جمع، جمعیت، جمهور، باند، توده، فرقه، جوخه، دسته، رده، رسته، فوج، عده، انجمن، جرگه، حلقه، ...
گروهبان / goruhbAn / معنی انگلیسی: sergeant دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
کلینگان . . . به برگزیده ها اضافه شد
زبان کلینگان https://www. google. com/search?&source=hp&q=site:abadis. ir زبان کلینگان
زبان فراساخته . . . به برگزیده ها اضافه شد
اسپرانتو / ~esperAnto / معنی انگلیسی: esperanto دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
الفبا / ~alefbA / برابر پارسی: نویسه معنی انگلیسی: abc, alphabet دنبال شده
ای / ~Ay / مترادف ای: ایا، هان، های، هلا معنی انگلیسی: drat, oh دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
ائین / ~A~in / دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد ائین / ~A~in / دنبال شده اطلاعات بیشتر: https://abadis. ir/fatofa/ائین/
نهاد / nahAd / مترادف نهاد: اداره، بنیاد، سازمان، موسسه، اساس، پایه، آفرینش، خلقت، فطرت، طینت، جبلت، جوهره، خمیره، باطن، درون، ذات، ضمیر، سرشت، طبع، ...
intermediary / ˌɪntərˈmiːdieri / / ˌɪntəˈmiːdɪəri / معنی: وساطت، میانجی، مداخله کننده، وساطت کننده معانی دیگر: واسطه، رابط، میانرو، شفیع، ( روی دهند ...
https://abadis. ir/fatofa/پیشوند - های - اس - ای/
متر مربعدنبال کنید
جریب / jarib / معنی انگلیسی: jarib, acre دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
هکتار / hektAr / معنی انگلیسی: hectare دنبال شده
کیلومتر مربع . . .
رده / rade / مترادف رده: دسته، رسته، صف، طبقه، قطار، کلاس، گروه معنی انگلیسی: category, compartment, level, line, order, row, echelon, layer, walk, ...
طبقه بندی / tabaqebandi / مترادف طبقه بندی: دسته بندی، رده بندی، کلاسمان، کلاسه، گروه بندی، طبقه سازی برابر پارسی: دسته بندی، رده بندی معنی انگلیس ...
زبان برنامه نویسیدنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
نحو / nahv / مترادف نحو: دستور، گرامر، اسلوب، جور، روال، روش، سیاق، شق، شیوه، طریق، طور، گونه، نمط، نهج برابر پارسی: روال، روش، شیوه، گونه معنی ان ...