برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1433 100 1

کرم

/karam/

مترادف کرم: بخشش، بخشندگی، بذل، جود، سخا، سخاوت، بزرگواری، جوانمردی

برابر پارسی: بخشش، جوانمردی، خامه، دهش، سرشیر، نرماک

معنی اسم کرم

اسم: کرم
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: بزرگواری، بخشندگی جوانمردی، لطف، احسان

معنی کرم در لغت نامه دهخدا

کرم. [ ک َ رَ ] (اِ) کلم. (از برهان ) (ناظم الاطباء) (جهانگیری ). غنبید. بقلةالانصار. (یادداشت مؤلف ). کرنب. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) :
گفت بخوردم کرم درد گرفتم شکم
سربکشیدم دو دم مست شدم ناگهان.
لبیبی.
هرکه او از کرم دست تو آگاهی یافت
نخرد حاتم طی را به یکی دسته کرم.
سوزنی.
اندرین موسم انباز کرم لوزینه ست
از سخای تو شود ساخته این انبازی.
سوزنی.
در روزگارهیچ نشان دیدی از کرم
جز در میان سبزه و اطراف بوستان.
اخسیکتی (از فرهنگ جهانگیری ).
گویند مراخواجگکی هست کریم
یک برگ کرم به که چنو شصت کریم.
علی پنجهیری.
|| قسمی گیاه خودرو. (یادداشت مؤلف ) :
روز کرم گذشت و کرم را به بوستان
اندر میان سبزه کند انتظار چشم.
شهاب الدین محمدبن رشید.
رجوع به کرنب و کلم شود.

کرم. [ ] (اِخ ) کرم و رونیز دو شهرک است در راه پسا. هوای آن معتدل است و [ دارای ] آب روان و جامع و منبر باشد و غله و میوه ، و بعهد اتابکی چون حادثه ٔ پرگ افتاد مگرایشان بی ادبی کردند، پس به غارت داد و خراب شد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص 130). کرم و رونیز دو شهرک اند در راه فسا. هوایش معتدل است به گرمی مایل و آب روان دارد. (از نزهةالقلوب چ دبیرسیاقی ص 169).

کرم. [ ک ُ رُ ] (اِ) در اصطلاح بنایان ، گچ که بار اول بر دیوار زنند تا شمشه کنند. گچ اول که به دیوار زنند شمشه ٔ کاهگل را. (یادداشت مؤلف ).

کرم. [ ک ِ رِ ] (فرانسوی ، اِ) از موادی است که در آرایش و زیبائی به کار می رود و عبارت است از مخلوط یک یا چندماده ٔ معطر همراه با گردهای زیبایی که در چربی خوک یا وازلین و یا چربی پشم کاملاً ممزوج شده و بصورت نوعی پماد درآمده است که منحصراً به مصرف آرایش و زیبایی می رسد و بیشتر برای نرم کردن و خوشبو کردن و خوشرنگ کردن دست و صورت به کار می رود. (فرهنگ فارسی معین ). || رنگ سفید مایل به زردی به مناسبت رنگ کرم (خامه ). نخودی. (فرهنگ فارسی معین ). || چربی حاصل از شیر که سه تا چهار درصد شیر را تشکیل می دهد و از آن ک ...

معنی کرم به فارسی

کرم
( اسم ) ۱ - جوانمرد ی بزرگوار ی : [ من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم مگر تو از کرم خویش یار من باشی ] . ( حافظ ) ۲ - بخشش جود : [ شود بکل گدایان زکات و حج واجب کند چو دست کرم زیر او در افشانی ] . ( وحشی )
کرامه . کرمه . نفیس گردیدن و با عزت شدن . یا بسیار باران گردیدن ابر
[worm] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] بدافزاری که به صورت برنامه ای مستقل و بدون نیاز به پرونده های میزبان عمل می کند، خود را تکثیر می کند و با تخریب بخش های رایانه آن را از کار می اندازد
کرم اوفتادن
( اسم ) تمیس
دعائی است که اهل سنت پس از بردن نام علی بن ابی طالب (ع) آرند .
( جمله فعلی دعایی ) خدای ذات ( روی ) او را گرامی داراد . و سبب این آیه آن بود که امیرالمومنین علی بن ابی طالب - کرم الله وجهه - چهار درم داشت٠٠٠٠٠
کر م افتادن . تولید کرم شدن در چیزی
[internet worm] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] بدافزاری که به صورت برنامه ای مستقل، ازطریق وب به رایانه ها نفود می کند و بدون نیاز به پرونده های میزبان عمل می کند و با تکثیر خود و اشغال منابع رایانه آن را از کار می اندازد
دهی است از دهستانه ( دینور) بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان واقع در ۵۸ کیلومتری شمال باختر صحنه کوهستانی و سردسیر دارای ۱٠۲٠ تن سکنه محصول غله بنشن توتون و میوه .
( صفت ) بخشش کننده سخی جواد .
بخشش : سخاوت ...

معنی کرم در فرهنگ معین

کرم
(کَ رَ) [ ع . ] (اِمص .) جوانمردی ، سخاوت .
(کَ) [ ع . ] (اِ.) تاک ، رز. ج . کروم .
(کِ رِ) ۱ - (اِ.) رنگ سفید مایل به زردی ، نخودی رنگ . ۲ - [ فر. ] (اِ.) ماده ای خمیری شکل جهت مراقبت از پوست . ۳ - نوعی خمیر نرم جهت تهیه انواع شیرینی و غذا.
(کِ) (اِ.) گروهی از بی مهره گان هستند که در لای و لجن و آب راکد و میوه پدید می آیند. اکثراً بدن نرم و برهنه و دراز دارند. مهم ترین انواع آن ها عبارتند از: کرم های پهن ، کرم های حلقوی ، کرم های لوله ای . ~ ، ~داشتن الف - دارای کرم بودن . ب - موذی بودن ،
(کِ. خُ دِ) (حامص .) نوعی پوسیدگی و فساد دندان که با تغییر رنگ ظاهری آن همراه است .

معنی کرم در فرهنگ فارسی عمید

کرم
=کروم korom
۱. رنگ سفید مایل به زرد، نخودی.
۲. (پزشکی) مادۀ نیمه جامد خمیری و چرب مرکب از چند ماده که روی پوست مالیده می شود و مصرف دارویی، آرایشی، و بهداشتی دارد.
۳. مایع غلیظی شامل شیر یا خامه، شکر، زردۀ تخم مرغ، و مواد خوش بوکننده که در شیرینی پزی و آشپزی کاربرد دارد.
هر جانور بی دست وپا و خزنده با بدن نرم و بی استخوان، مانند کرم خاکی، زالو، و امثال آن ها.
* کرم ابریشم: (زیست شناسی) نوزاد کرمی شکل پروانه، با بدنی استوانه ای و دارای حلقه که از برگ درخت توت تغذیه می کند و از پیلۀ آن الیاف ابریشمی تهیه می شود، کرم پیله، کرم بادامه.
* کرم خاردار: (زیست شناسی) = خاردار
* کرم رنگرزان: (زیست شناسی) = قرمزدانه
* کرم ساقه خوار: (زیست شناسی) حشره ای از آفات برنج.
* کرم شب تاب: (زیست شناسی) حشره ای باریک و زردرنگ از خانوادۀ سوسک که مادۀ آن از زیر شکم خود نور می تاباند، کرم شب افروز، شب چراغک، آتشک، آتشیزه، کمیچه.
* کرم کدو: (زیست شناسی) نوعی کرم انگلی دراز و نواری شکل که از طریق گوشت آلوده وارد بدن انسان می شود، کدودانه.
* کرم معده: (زیست شناسی) = آسکاریس
۱. جوانمردی، بزرگواری.
۲. جود، بخشش.
درخت انگور.
= کَلَم
۱. کرم پیشه بودن.
۲. جوانمردی.
کریم، بخشنده، جوانمرد.
دانه ای سیاه رنگ که در طب به کار می رود، نوعی مازریون.
جانورانی کرم مانند با بدن کوچک و باریک که لولۀ گوارش دارند.
خداوند کرم، بخشنده: طمع را نباید که چندان کنی / که صاحب کرم را پشیمان کنی (؟: لغت نامه: صاحب کرم).

کرم در دانشنامه اسلامی

کرم
معنی کَرِيمٌ: بسيارگرامي - بسيار ارجمند و ارزشمند - بسيار صاحب کرم و بزرگوار(معناي تکريم با تفضيل متفاوت است، چون تکريم معنائي است نفسي و در تکريم کاري به غير نيست ، بلکه تنها شخص مورد تکريم مورد نظر است که داراي شرافتي و کرامتي بشود ، به خلاف تفضيل که منظور از آن...
معنی مَّأْکُولٍ: خورده شده (عصف ماکول به معناي برگ زراعتي ، مثل گندم است که دانههايش را خورده باشند ، و نيز به معناي پوست زراعتي است مانند غلاف نخود و لوبيا ، که دانهاش را خورده باشند ، و منظور آيه اين است که اصحاب فيل بعد از هدف گيري مرغان ابابيل به صورت جسدهايي بي...
معنی فَضْلِ: زيادي و فزوني در كارهاي ستوده - بخششي كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته ، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است (کلمه فضل مانند کلمه فضول به معناي زيادي است ، با اين تفاوت که فضل به طوريکه گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است ...
معنی وَعْدَ: وعده (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف به ...
معنی وَعْدَکَ: وعده ي تو (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لط...
معنی وَعْدَهُ: وعده ي او (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لط...
معنی وَعِيدِ: وعده شرّ - وعده عذاب (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه...
تکرار ...


کرم در دانشنامه ویکی پدیا

کرم
کِرْم، کرِم/کِرِم یا کَرَم به این موارد اشاره دارد:
کرم (جانور): کِرْم، نوعی جانور از شاخهٔ نرم تنان
کرم (آرایشی): کرِم، یکی از مواد آرایشی-بهداشتی
خامه: کرِم، ماده ای خوراکی به ویژه در کیک و شیرینی
کرم (رنگ): کرِم یا کرِمی، نام یک رنگ
کرم رایانه ای
کَرَم:عادتِ دهش بدون انتظار جبران آن از سوی طرفِ مقابل
کرم آرایشی (به انگلیسی: Cold Cream) شکل نیمه جامدی برای محصولات دارویی و آرایشی است. کرم از موادی است که در آرایش و زیبائی به کار می رود و عبارت است از مخلوط یک یا چند مادهٔ معطر همراه با گردهای زیبایی که در چربی حیوانی از جمله خوک یا وازلین یا چربی پشم، کاملاً ممزوج شده و به صورت نوعی پماد درآمده است که منحصراً به مصرف آرایش و زیبایی می رسد و بیشتر برای نرم کردن و خوشبو کردن و خوشرنگ کردن دست و صورت به کار می رود.
لغتنامه دهخدا
فرهنگ فارسی معین
در طبقه بندی جانوران که در آغاز قرن نوزدهم انجام گرفت، تمام جانورانی که دارای بدنی دراز و فاقد ضمائم واضح بودند به کرم موسوم شدند. کرم ها به یونانی و به لاتین ورم نام دارند. این جانوران بر خلاف سایر بی مهرگان یک انتهای قدامی یا سر که دارای اندام های حسی است و به قصد روبروشدن با محیط بطرف جلو حرکت می کند و یک انتهای خلفی یا دم دارند. کرم ها تقارن دوجانبی دارند.
صدها هزار نوع کرم وجود دارد که فقط ۲۷۰۰ نوع آن کرم خاکی هستند. بسیار از گونه های دریایی و آب شیرین نیز که معمولاً توسط زیست شناسان دیده می شوند نیز در زمره کرم ها قرار دارند. شفیره و لارو حشرات نیز در گویش رایج کرم خوانده می شوند.
کرم ها از لحاظ زندگی دو دسته کلی دارند: ۱- آزادزی و ۲- پارازیتها (انگل) کرم های آزادزی می توانند مواد را جذب و مصرف کنند. کرم های پارازیت زندگی آزاد ندارند و حیات آن ها وابسته به موجودات میزبان است.
بی کاواک سانان (بی کاواکان and نمرتس پوستان)
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کرم در دانشنامه آزاد پارسی

کِرم (worm)
گروهی از بی مهرگان دراز، فاقد اندام حرکتی، متعلق به شاخه های متفاوت. کرم ها مشتمل اند بر کرم های پهن، از قبیل ترماتودها (کرم های پهن انگل)، و کرم های نواری؛ کرم های لوله ای یا نماتودها (نخسانگان)، ازجمله کرم قلاب دار و نخسانۀ گیاهی؛ کرم های نواری دریایی یا نمرتین ها (تسمه سانان)؛ و نیز کرم های حلقوی (انلید). کرم پهن نیوزیلند، با نام علمی Artioposthia triangulata، پانزده سانتی متر طول و دو گرم وزن دارد و بعد از ۱۹۹۰، در همۀ استان های ایرلند شمالی و بخش هایی از اسکاتلند ساکن شده است. این کرم ظرف مدت ۳۰ دقیقه یک کرم خاکی را می خورد و با ازبین بردن کرم های خاکی حاصل خیزی خاک را از بین می برد. در ۱۹۷۹، در سوراخ های آب گرم، در عمق ۲,۴۵۰متری کف دریا، در اقیانوس آرام در شمال شرقی جزایر گالاپاگوس، نوعی کرم غول آسای دریایی با طولی حدود سه متر کشف شد که در لوله هایی زندگی می کند که از ترشحات بدن خودش ساخته می شود. در ۱۹۹۷، گونۀ جدیدی از کرم های پر تار در کف خلیج مکزیک کشف شد. این گونۀ جدید شامل کرم های صورتی صد پا مانندی با طولی حدود پنج سانتی متر است که در گروه های پرجمعیت، و در یخ های متان زندگی می کنند.

ارتباط محتوایی با کرم

کرم در جدول کلمات

کرم ابریشم
دیوه
کرم حشره
لارو
کرم خونخوار
زالو
کرم روده
آسکاریس
کرم روده ای
تنیا
کرم شب تاب
آتشک
کرم گندم
سیرو
کرم و حشره
کخ
کرم کدو
تنیا
کرم کدو و انگل گوارشی
تریشین

معنی کرم به انگلیسی

cream (اسم)
زبده ، خامه ، کرم ، کرم رنگ ، سرشیر ، هر چیزی شبیه سر شیر
phylloxera (اسم)
شته ، کرم ، شته مو
magnificence (اسم)
بزرگی ، عظمت ، کرم ، طمطراق
benefaction (اسم)
خیر ، بخشش ، نیکی ، احسان ، کرم
worm (اسم)
کرم ، مار
worms (اسم)
کرم
helminth (اسم)
کرم ، کرم روده ، کلمات پیشوندیست بمعنی کرم
munificence (اسم)
بخشش ، کرم ، سخاوت ، بخشندگی ، دهش ، بذل ، کرامت
larva (اسم)
کرم ، کرم حشره ، نوزاد حشره ، لیسه

معنی کلمه کرم به عربی

کرم
دهن , دودة , سخاء , يرقة
دودة
دودة , يرقة
حشرة
قذر
دهن
حشرة
يراع
يرقة
حصبة
رحيم

کرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین احمدی
مترادف:آزادگان
معنی:بخشش،بزرگی،بزرگواری
کامی
جود
f
بزرگی
ابوالفضل عسکری
بخشندگی.بخشنده
علی باقری
به کِرم در زبان ترکی قورد یا قورداخ گفته می شود .
آغاجی اؤز ایچینن "قورد" یئیر :
ترجمه:
درخت را از درون خودش كرم می خورد.
شعر :
پور دستان را برادر كشت این نبود شگفــــت
لطمه از كرم درون خویش می بیند درخــــت (علی باقری)
مازیار ایرانی
برای اگاهی بسیاری از ایرانیان باید بگویم ک کرم شاه شاه کرمان بود که در زمان فروپاشی پادشاهی اشکانی و پدیداری اردشیر بابکان بر استان کرمان فرمانروایی میکرد و ریشه نام کرمان نیز از همین شاهنشاه گرفته شده است و کرم یک نام ایرانی میباشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کرم صورت   • انواع کرم ها   • کرم رنگ   • کرم در انتظار آفتاب   • کرم جانور   • فلز کرم   • کرم پوست   • کرم بازیگر   • معنی کرم   • مفهوم کرم   • تعریف کرم   • معرفی کرم   • کرم چیست   • کرم یعنی چی   • کرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کرم
کلمه : کرم
اشتباه تایپی : ;vl
آوا : karam
نقش : اسم
عکس کرم : در گوگل

آیا معنی کرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )