برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

قهرمان

/qahremAn/

مترادف قهرمان: پهلوان، گرد، یل، برنده، پیروز

برابر پارسی: کُهرمان، پهلوان، کهرمان

معنی قهرمان در لغت نامه دهخدا

قهرمان. [ ق َ رَ ] (معرب ، ص ، اِ) وکیل یا امین دخل و خرج. جمع آن قهارمه است و این کلمه عربی نیست. (اقرب الموارد). || پهلوان. دلاور. (ناظم الاطباء). پهلوان مظفر و غیرمغلوب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || قائم به کارها و خزانه دار و وکیل و نگهدارنده ٔ آنچه در تصرف او هست. معرب کهرمان. (آنندراج ). کارفرما. (برهان ) (ناظم الاطباء). ج ، قهارمة. (دزی ج 2 ص 415) :
اگر اشتر و اسب و استر نباشد
کجا قهرمانی بود قهرمان را؟
ناصرخسرو.
|| قوت و زور و قدرت. (ناظم الاطباء). || حاکم و بمعنی حکومت نیز. (آنندراج ). || نام آهنگی در موسیقی. رجوع به آهنگ شود.

قهرمان. [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کناربروژ بخش صومای شهرستان ارومیه ، سکنه ٔ آن 100 تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات ، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

قهرمان. [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز، سکنه ٔ آن 500 تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات ، لبنیات ، توتون و شغل اهالی آنجا زراعت است.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

قهرمان. [ ق َ رَ ] (اِخ ) حسن بن ابی الحسن بن محمدورامینی. از محدثان است. (ریحانة الادب ج 3 ص 326).

معنی قهرمان به فارسی

قهرمان
کهرمان: پهلوان، دلیر، کارفرما، درعربی به معنی وکیل وامین دخل وخرج میگویند
۱ - فرمانروا ۲ - کارفرما : اگر اشتر و اسب و استر نباشد کجا قهرمانی بود قهرمان را ? ( ناصر خسرو ۳ ) ۵ - پهلوان دلیر ۴ - وکیل دخل و خرج ناظر ( جمع . ع . قهارمه )
حسن بن ابی الحسن بن محمد ورامینی از محدثان است .
[champion, champ] [ورزش] برندۀ مقام اول یا جایزۀ اول مسابقات که این مقام را با غلبه بر رقیبان حاضر در مسابقات یا با شکست دادن مدافع عنوان قهرمانی یا با به دست آوردن بیشترین امتیاز در مجموع رقابت ها به دست می آورد
[hero, heroine] [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] 1. شخصیت اصلی سوگنامه های یونان باستان و دورۀ کلاسیک که کم وبیش از صفاتی چون دلاوری، اشراف زادگی، زیبایی، جوانی و آشنایی با آداب عاشقی برخوردار است 2. شخصیت اصلی نمایش یا فیلم
دهی از دهستان میلانلو بخش شیروان شهرستان قوچان .
[protagonist] [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] شخصیت اصلی نمایش در آثار کلاسیک یونان که همراه با ضدقهرمان در بطن کنش و کشمکش قرار دارد
نام پنج داستان منثور بهم پیوسته است بقلم لرمانتف که در آنها تصویر زنده جوانی بنام [ پچورین ] خود نمایی میکند . پچورین اشرافی درس خوانده و با استعداد است که پیوسته درباره زندگی و خواهشهای خویش می اندیشد و چون محیط مناسبی برای خود نمی یابد قوای خویش را در زندگی بی - حاصلی تباه میکند . تصویر این جوان رمانتیک قرن نوزدهم چنان استادانه پرداخته شده که در محافل ادبی آن زمان تاثیری عمیق کرد . با کتاب مذکور نثر روسی تلطیف شد و بلیغ و توانا گردید و بخوبی از عهده مجسم کردن باریکترین نکات روانی بر آمد و راه را برای نویسندگان بزرگی مانند [ تورگنیف ] [ داستایوسکی ] و [ چخوف ] هموار کرد . این داستان بفارسی ترجمه شده.
۱ - فرمانروا کردن ۲ - کار فرمانروا کردن ۳ - پهلوان ش ...

معنی قهرمان در فرهنگ معین

قهرمان
(قَ رَ)(ص .)۱ - پهلوان ، دلاور. ۲ - رییس ، سالار.

معنی قهرمان در فرهنگ فارسی عمید

قهرمان
۱. کسی که در ورزش، مبارزه، یا جنگ، موفقیت به دست آورده است.
۲. (ورزش) تیمی که در یک دوره از مسابقات به مقام اول رسیده است.
۳. پهلوان.
۴. (اسم) شخصیت اصلی داستان.
۵. [قدیمی] وکیل، امین دخل وخرج.
۶. [قدیمی] نگه دارنده.

قهرمان در دانشنامه ویکی پدیا

قهرمان
قهرمان (به یونانی: ἥρως (hērōs)) شخصیت اصلی سوگنامه های یونان باستان و دورهٔ کلاسیک که کم وبیش از صفاتی چون دلاوری، اشراف زادگی، زیبایی، جوانی و آشنایی با آداب عاشقی برخوردار است.
قهرمان فیلم اکشن
ضدقهرمان
قهرمان بایرونی
ابرقهرمان
پهلوان
«قهرمان» آلبومی از حادثه است که در ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹ (۲۰۰۹-06-۱۹) منتشر شد.
قهرمان می تواند به موارد زیر یا نسبت با آنها اشاره کند:
قهرمان (داستان)
پهلوان
قهرمان (جماعت)، جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان
قهرمان، روستایی است از توابع بخش انزل و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان انزل جنوبی قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۳۵ نفر (۲۱ خانوار) بوده است.
قهرمان چهارمین قسمت از مجموعه تلویزیونی بهتره با سول تماس بگیری، محصول شبکه ای ام سی است که در ۲۳ فوریه ۲۰۱۵ از این شبکه پخش شد.
جولی آن امری در نقش بتنسی کتلمنجرمی شیمس در نقش کرگ کتلمنمل رودریگز در نقش مرد بی هوش داخل کوچهایلن فوگارتی در نقش خانوم ناگوینکوین وایزمن در نقش استیودان لویس در نقش قاضیجاش فادم در نقش فیلمبرداردوریان میسیک در نقش کارآگاه اول
«قهرمان» با نمایش صحنه هایی از گذشته آغاز می شود. جیمی به همراه شخصی، از یک کافه خارج می شود. در کوچه ای خلوت ایندو به مردی بر می خورند که به زحمت هوشیار است. جیمی ساعت مرد را از دستش برداشته و مدعی می شود که ارزش این ساعت بسیار بیشتر از پول های داخل کیفش است و با این صحبت، مرد همراه، مقدار ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قهرمان در جدول کلمات

قهرمان
بهادر
قهرمان آلمانی مسابقات اتومبیلرانی
شوماخر
قهرمان المپیک سال 1956 از نظر تعداد مدال
شوروی
قهرمان بر باد رفته
اوهارا , ارسکارلت
قهرمان تاجر ونیزی
شایلوک
قهرمان تروا
هلن
قهرمان جنگل
تارزان
قهرمان جنگل شروود
رابین هود
قهرمان جنگل های شروود
رابین هود
قهرمان حماسه بابلی
گیلگمش

معنی قهرمان به انگلیسی

champion (اسم)
مبارز ، پهلوان ، سلحشور ، قهرمان ، مجاهد
hero (اسم)
مبارز ، دلاور ، قهرمان ، مجاهد ، گرد ، یل ، پهلوان داستان
champ (اسم)
میدان جنگ ، قهرمان ، نشخوار ، عمل جویدن ، بیابان ، مخفف قهرمان
knight (اسم)
نجیب زاده ، سلحشور ، دلاور ، شوالیه ، قهرمان
victor (اسم)
چیره ، قهرمان ، فاتح ، پیروز ، برنده مسابقه
world beater (اسم)
قهرمان ، شخص برتر از اقران

معنی کلمه قهرمان به عربی

قهرمان
بطل , فارس
عداء
رياضي
مصارع الثيران
البطل الوطني
بطولي
رياضي

قهرمان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهان
این واژه در پهلوی کوهرومان kuhr-u-mãn (= کار اندیش) بوده که رفته رفته به واتای دلیر به کار رفته است.
hitman
hitman
ثوابی
سلحشور بی باک
Negin
قهرمان زن :heroin
آریابوم
🥇 قهرمان

دگرگون شده واژه پارسی "کارفرمان" است به معنی کسی که انجام کارها بدستور اوست، ولی سپس در زبان های گوناگون دچار دگرگونی معنایی شد:
.
در اربی: صندوق دار
در تورکی: دلاور و دلیر
در پارسی: برنده و پیروز

واژه نامه پارسی پهلوی دیوید مکنزی؛ برگه 50
اوزرا
قهرمان و هر کلمه ایی مان داشته باشد .تورکی است.مثل قهرمان.دومان.یامان.پیمان.بیمان.فریمان.دوشمن.بوشمن.ایلمان.ارمنی(ار مان=ننگ قهرمان).نریمان.قارامان.پیشمان(پشیمان).پیشمانیه(پشمک در ترکیه).آرمان.سامان.سازمان.دانیشمان(دانیش مند).بهره مان.ریسمان.آسمان.دودمان.فرمان.مانا.ماندقار(ماندگار.بر وزن یادگار.روزگار.سازگار).مانند.ماندنی.مانتال.مانتی.مانتو.مانچو...
یه یارویی
اوزرا بیزحمت کس نگو
امیر
قهرمان:
این واژه در پهلوی (پارسی میانه) کوهرومان kuhr-u-m�n به چم انسان دلیر و یا کار اندیش بوده

خانه:
پارسی باستان: کانا
پارسی پهلوی: خانک
پارسی نوین: خانه

خانِواده:
خانه پسوند نسبت اَوِستایی "واده"

خانوار:
خانه وار ( به مینه دارنده: امیدوار، سوگوار)

مان [فرهنگ معین]
۱. اسباب و اثاثیه خانه ۲. مثل و مانند ۳. خانه ۴. به صورت پسوند در کلمات مرکب آید و به معنی محل، جا و خانه : دودمان . ۵. در بعضی کلمات به معنی �منش � و �اندیشه � آید: شادمان، قهرمان . ۶. از ریشه فعل اسم معنی (اسم مصدر)

خانمان: خانه مان
دودمان: دوده (در پهلوی دودگ به چم خاندان) مان

آسمان:
در پهلوی asmān و به همین مینه بوده.
ستاک واژه آس به معنی سنگ می‌تواند بود. این نام شاید از باوری باستانی به یادگار مانده باشد که بر پایه ی آن، گوهر و گونه آسمان را از سنگ می دانستنه اند. (دکتر کزازی)
امیر
پیمان: در پهلوی پتمان patmān و در اوستائی پَتی مان َبوده است.

دشمن: در پهلوی دشمِن dušmen و دژمن duhmen بوده است . ستاک واژه ، من به معنی اندیشه است و همان است که در " مَنِش " و" مینو" نیز دیده می آید و در ریخت مان در " گمان" و "هومان" . دُش یا دُژ پیشاوندی است وارونه ی" بْه" و هو که معنای واژه را از نیک به بد وا می گرداند:" دشمن" . در معنای ریشه ای ، بدمنش و بداندیش است وارونه ی بهمن به معنی بهمنش و نیک اندیش

نریمان : narimān در اوستایی به چم نر منش، مرد سرشت و دلير و پهلوان

پشيمان: در پهلوي پشمان pašēmān است. بنونيست ايرانشناس مصری تبار فرانسوی اين واژه را برآمده از پاتش مانه pātiš-māna دانسته است، به مینه جان يا انديشه ای كه به خويشتن باز می گردد

پشمک: پشم (با همین ریخت در پهلوی بکار می رفته) پسوند ک تشابه

سامان: به چم مرز و اندازه در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است

سازمان‌: با همین گویش در واژه نامه پهلوی موجود است و به‌ مانای‌ ساختن‌، نظم‌ و ترتیب میباشد.

دانش: در پهلوی دانشن dānišn بوده است

بهره: در پهلوی در ریخت بهرک bahrag بکار می رفته است و ریختی پساوندی از بهر است. ریختی دیگر از بهر، بَخْر است که با در هم ریختگی و جابجایی آوایی در ریخت بَرْخ مانده است

ریسمان: در پهلوی rasan و ristak بوده با ایجاد پویه ریسیدن به ریسمان دگرگون شده.

فرمان: در پهلوی فَرمان framān بوده است

مانا: از بن مضارع ماندن و ا تشکیل شده و صفت مشبهه ساخته است. به معنای همیشگی و جاویدان و ماندنی است. در معنای پهلوی به معنای مانند به کار رفته است

یادگار: در پهلوی ایاتگار ayātgār بوده است

روزگار: در پهلوی روچگار rōğgār بوده است

مانند: در پهلوی ماناmana

ماندن: پارسی باستان و اوستا، من (انتظار کشیدن ). پهلوی، مانیشتن، مانیشن [ دهخدا ]

مانتو: فرانسوی

واژه نامه پارسی پهلوی دیوید مکنزی
نامه ی باستان ، میر جلال الدین کزازی
مهدی کشاورز
با سپاس از جناب امیر بابت روشنگری شون به خاطر مطالب توهمی اوزرا . آفتاب آمد دلیل آفتاب . دلیل مانند آفتاب است البته برای بینایان و حقیقت جویان و برای شب کوران و خود را به خواب زدگان رسوایی است و گریختن به غار تاریکی و تعصب.
کوبرا 11
وقتی که عذری اوزرا بشود صغری هم سوقرا میشود به همین راحتی کلمه ها ترکی(تورکی) می شوند با ریشه های (اوز) و (سوق) که هیچ شک وتردیدی هم در آن راه پیدا نمیکند. بر اساس همین قاعده فیلم کوبرا11 هم ساخت ترکیه بود که توی راه توسط آلمانیها دزدیده شد. در ضمن خودرو آزرا هم از نام قوم آز گرفته شده و ترکیه ای میباشد.
مهدی کشاورز
خدایا خیاطان این قهرمانان سوزن نخ و قیچی را برایمان نگه دار و دوزندگان پاچه به آستین و رفوگران آبروساز و پیوندکاران گوز به شقیقه را از ما نگیر و با تلطیف محیط سختی روزگار را بر ما آسان نما.آمین
مهدی کشاورز
جناب ع (علمی) با سخنان غیر علمی حدیثی است از حضرت علی(ع) که فرمودند: المراة ریحانه لیست بقهرمانه / زن گل است نه قهرمان.
پس از فتح ایران توسط مسلمانان و حتا پیش از آن، واژگان بسیاری میان پارسی و عربی وام گیری شده بود که از جمله وام واژه های پارسی در عربی همین قهرمان بود به معنای مرد جنگی یا جنگجو، در آن روزگار هنوز جهان اسلام آشنایی با ترکان نداشت که واژه ای از آنها دریافت کند.این از نظر تاریخی
و از نظر ریشه شناسی اصل این واژه در پارسی میانه کَهرمان است: کهر=کار و مان=مرد به معنی اسم جنس نیست به معنی انسان است مانند هومن بهمن دشمن هنرمند خردمند دانشمند و ... و کار در زمانهای گذشته دارای بار معنایی جنگ نیز بوده مانند واژه کارزار یعنی محل جنگ پس نیاز به توضیح بیشتری نیست که قهرمان = مرد کار(زار)= جنگجو همچنین قهرمان= کارمند=مرد کار. با سپاس
علی دودانگه
ریشه یابی واژه ی #قیچی #قهرمان ✅

این واژه از بن قا (هم بن با قیر و قییماق) است.
قییماق در حالت کلی به معنی راضی بودن است اما در معنی واقعی خود به معنی بریدن و امثال تعابیری مربوط به برش دارد این واژه در ترکیه به تعابیری به معنی بریدن در لغت نامه های ترکیه ثبت شده.🔴

قییماق در اصل به احتمال* زیاد قیرماق باشد و با حذف 'ر' و یا تبدیل به 'ی' چنین تلفظی پیدا کرده.

هم بن و هم تفهیم با واژه ی قیچی میتوان به لغت قییغاجلاماق که نوعی تا کردن است در لغت نامه ی داشقین اشاره کرد و همچنین قیغاچ - qıyğac به معنی کج و یک پهلو اشاره کرد.
در محال قاراداغ به صورت قرینه تا کردن را qağırmaq - قاغیرماق گویند در مناطق دیگر به صورت قاهارماق به معنی به رو آدم ایستادن و به زور عبور کردن هم استفاده میشود.⭕️
فعل قاهارماق فعل واژه ی قهرمان است و واژه ی قهرمان کاملا واژه ی ترکیست واژه ی قهرمان هم بن با واژه ی قاغان ( خان ) در ترکیست.

این فعل مرتبط به واژه ی قایچی هم میشود که به بریدن آن ( با توجه به قیغاچ) اشاره دارد.💯

قایچی : برشگر - وسیله ی برش

درست است که این واژه ی قیچی هم بن قاییتماق است اما هیچ ارتباطی با معنی فعل قاییتماق به معنی برگشتن را ندارد زیرا قاییتماق خود فعل به معنی برگشتن است نه فعل قایماق♦️

فعل قاییتماق به تفسیری هم معانی با قات به معنی تا است که تفسیری از فعل قایماق است.

واژه ی قیچی در بین اکثر ترکان به صورت قایچی مورد استفاده است.

علمی صحبت کنید

م.ک سوادت صفرم نیست. منفیه
وقت خودتون رو با بی سوادی تلف نکنید
مهدی کشاورز
شما که پاسخ من را ندادی فقط نوشته خودت را بازنویسی کردی.
بسیاری از واژه ها مانندقهرمان، گل، خوش،کار، امید، باغ و هزاران واژه ایرانی دیگر ، ازطریق زبان آذری(زبان نیاکان مردم آذربایجان) وارد ترکی شده و شماری از آنها با تغییراتی در حروف صدادار و تبدیل برخی حروف به (ق)(حرف مورد علاقه در ترکی) در ساختار فعل ترکی نیز وارد شده، ودوستان تیزهوش و ریشه یاب ما، پس از ریشه یابی به اصل واژه ایرانی و گاهی به ریشه پهلوی آن می رسند و می پندارند که به افتخار کشف ریشه ترکی آن نائل آمده اند.
چه کشف شیرینی! چه احساس سوادی! سرنا را از سر گشادش میزنند و ادعای موسیقی هم می کنند.
و اگر کسی کار غلطشان را تذکر داد او را متهم به بی سوادی می کنند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قهرمان شیرآلات   • نمایندگی شیرآلات قهرمان   • قهرمان تتلو   • قهرمان امیر تتلو   • سانسورهای سریال قهرمان   • خدمات پس از فروش شیرآلات قهرمان   • کاتالوگ شیرآلات قهرمان   • نمایندگی فروش شیرآلات قهرمان در تهران   • معنی قهرمان   • مفهوم قهرمان   • تعریف قهرمان   • معرفی قهرمان   • قهرمان چیست   • قهرمان یعنی چی   • قهرمان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قهرمان

کلمه : قهرمان
اشتباه تایپی : rivlhk
آوا : qahremAn
نقش : صفت
عکس قهرمان : در گوگل

آیا معنی قهرمان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )