برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1397 100 1

شعر

/Se'r/

مترادف شعر: ترانه، چامه، چکامه، رباعی، غزل، قصیده، کلام مخیل، نظم | زلف، گیسو، مو

متضاد شعر: نثر |

برابر پارسی: چامه، چکامه، سروده

معنی شعر در لغت نامه دهخدا

شعر. [ ش َ ] (ع مص ) دانستن و دریافتن چیزی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دانستن. (المصادر زوزنی ). رجوع به شِعر و شِعرة یا شَعرة یا شُعرة و شِعری ̍ و شُعری ̍ و شعور و شعورة و مشعور و مشعورة و مشعوراء شود. || شعر نیکو گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ماکان شاعراً و قد شعر؛ شاعر نبود ولی شعر نیکو می گفت. (ناظم الاطباء). شاعر شدن. (از اقرب الموارد). || چیره شدن بر کسی در شعر. (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). || شعر گفتن خواه خوب خواه بد. (ناظم الاطباء). شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ) . شعر گفتن کسی را. (از اقرب الموارد). || موی را داخل موزه کردن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || در جامه ٔ شعار خوابیدن با زن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

شعر. [ ش َ ع َ ] (ع مص ) شَعر. موی را داخل موزه کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شَعر شود. || دانستن و دریافتن. || شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ). رجوع به شَعر شود. || بسیارموی شدن اندام. || مالک بندگان گردیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

شعر. [ ش َ ع َ ] (ع اِ) شَعر. موی. ج ، اَشعار، شُعور، شِعار. (ناظم الاطباء). بمعانی شَعر است. (منتهی الارب ). لغتی است در شَعر. (از اقرب الموارد). رجوع به شَعر شود. || گیاه. (از اقرب الموارد). || درخت. (از اقرب الموارد). || زعفران. (اقرب الموارد) .

شعر. [ ش َ ع ِ ] (ع ص ) مرد بسیار درازموی اندام. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه موی بلند و بسیار دارد. (از اقرب الموارد).

شعر. [ ش َ] (ع اِ) موی خواه موی انسان باشد و یا دیگر حیوانات سوای شتر و گوسپند. ج ، اَشعار، شُعور، شِعار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موی آدمی و غیره. (غیاث اللغات ). بزموی. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 61). شعرة یکی ، و گاهی از جمع کنایه کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). موی. (دهار) (از مهذب الاسماء). مقابل صوف ؛ پشم. (یادداشت مؤلف ) :
این عجب تر که می نداند او
شعر از شعر و چشم را از خن.
رودکی (از جشن نامه ٔ رودکی چ تاجیکستان ص 273).
به گاه بسیجیدن م ...

معنی شعر به فارسی

شعر
سخن منظوم، کلام موزون، سخن دارای وزن وقافیه، مو، موی انسان یاحیوان، اشعار، مویین، مویرگها
( اسم ) سخن موزون و غالبا مقفی حاکی از احساس و تخیل چامه جمع : اشعار . توضیح فرق شعر و نظم را در این امر دانسته اند که شعر کلامی است موزون و متخیل و بنابراین شعر منثور هم وجود دارد و نظم کلامی است موزون و مقفی و بنابراین نظم غیر شعر هم وجود دارد . مانند نصاب فراهی . یا فن شعر . بوطیقا نزد قدما یکی از بخشهای علوم منطقیه است .
جمع شعار
شاعر و ناظم و چکامه سرا
( اسم ) پرسیاوشیان
جعده ادیانطن پرسیاوشان شعر الجبار وسیف .
( اسم ) گیاهی است از تیره گندمیان که در آب و هوای معتدل و نواحی بحرالرومی بفروانی میروید و جزو گیاهان محسوب است ٠
بید مجنون
پرسیاوشان شعر الارض
شعر الغول پرسیاوشان
نباتیست غیر پرسیاوشان شبیه به موی یال اسب و باریک وسیاه و چندین عدد بشکل دسته در یکجا می روید و بر روی زمین پهن می شود بی برگ و ساق و بیخ و چون بسوزانند بوی موی سوخته دهد .
شعر الارض پرسیاوشان
( اسم ) پروسیاشاون
تذکره شاعران فارسی بزبان اردو تالیف شبلی نعمانی ( مولف بسال ۱۳۲۵ ه.ق .) . این تذکره بفارسی ترجمه و منتشر شده .
شعر العجوز ...

معنی شعر در فرهنگ معین

شعر
(ش ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - سخن موزون . ۲ - (عا.) حرف بی اساس .
(شَ) [ ع . ] (اِ.) موی .

معنی شعر در فرهنگ فارسی عمید

شعر
موی انسان یا حیوان، مو.
۱. (ادبی) سخنی که دارای وزن و قافیه باشد، سخن منظوم، کلام موزون، سرواد.
۲. [مجاز] سخن زیبایی که کاربرد عملی ندارد.

شعر در دانشنامه اسلامی

شعر
شعر سخنی ادبی و غالباً موزون و دارای قافیه که بیان کننده عواطف و تخیل گوینده است؛ از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، صوم، حج و تجارت سخن گفته‏اند.
شعر خواندن در حدّ خودش عملی مشروع و جایز است و دریافت مزد در ازای آموختن آن به دیگری نیز جایز می‏باشد.

شعر در ستایش اهل بیت علیهم السّلام
خواندن شعر در ستایش و رثای اهل بیت علیهم السّلام؛ بویژه مصائب سالار شهیدان، حضرت امام حسین علیه السّلام و یاران با وفای آن گرامی مستحب و در روایات بدان ترغیب و تأکید شده است؛ چنان که آموختن اشعار جناب ابوطالب علیه السّلام به فرزندان مستحب است.

شعر حرام
سرودن شعر مشتمل بر هجو و ناسزای مؤمن و دروغ و نیز بیان زیباییهای زن مؤمنِ شناخته شده از گناهان شمرده شده و حرام است.

شعر مکروه
...
شعر
"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیرترین چیزی است که وجود دارد."
بدین ترتیب نمی توان یک تعریف خاص را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نویسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیرشان، چند تعریف از آنها را در اینجا نقل می کنیم:
شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد: "شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده".
این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند: "شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند."
اما خود وی (دکتر کدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد: "شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گوینده ی شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد: "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."
شعر ...


شعر در دانشنامه ویکی پدیا

شعر
شعر، سروده، چامه یا چکامه یکی از کهن ترین گونه های ادبی و شاخه ای از هنر است. دهخدا در یادداشت های خود دربارهٔ شعر چنین می نویسد: «چکامه، چغامه، چامه، نَشید، نظام، سخن منظوم، منظومه، قریض. ظاهراً ایرانیان را قِسمی سرود یا شعر بوده و خود آنان یا عرب آن را «هَنَیمَه» می نامیده اند. قدیم ترین شعر ایران که به دست است گاتاهای زرتشت می باشد که نوعی شعر هجایی محسوب می شود».
در یونان؛ ایلیاد و ادیسه اثر هومر
در هند؛ مهابهاراتا و رامایانا
در روم؛ انه ایید اثر ویرژیل
در ایران؛ شاهنامه اثر فردوسی
شاعران و منتقدان، تعریف های گوناگون و بی شماری از «شعر» ارائه داده اند. در تعریف های سنتی دربارهٔ شعر کهن فارسی، ویژگی اصلی شعر را موزون و آهنگین بودنِ آن دانسته اند. در تعریف هایی دیگر، با دانش، فهم، درک، ادراک و وقوف یکی انگاشته شده است.دهخدا در فرهنگ لغت خود به تعاریف علمای عرب نیز اشاره کرده و می نویسد: «نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گویندهٔ آن پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده ای را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان گفت».
در هزاره دوم پیش از میلاد؛ ریگ وِدا، که از قدیمی ترین اشعار و سرودهای مذهبی هندی به زبان سانسکریت ودایی است، سروده شد.
قدیمی ترین سروده های به جامانده به وِداهای هندوان باستان بازمی گردد. از تاریخ سرایش وِداها اطلاع دقیقی دردست نیست و تاریخ قدیمی ترین سرودهٔ ریگ ودا را از هزار تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح پنداشته اند. همان گونه که اشاره شد گاتاهای زرتشت نیز از سروده های کهن هستند. دیگر سرودهٔ قدیمی، گیلگمش نام دارد. حماسه گیلگمش نخستین منظومهٔ حماسی جهان است. آن جا که تاریخ تمام می شود اسطوره آغاز می شود؛ حماسه های بزرگ مبتنی بر اسطوره هستند و اسطوره های بزرگ بر پایهٔ شرایط تاریخی بنا می شوند. جهان چندین حماسهٔ بزرگ را به خود دیده است:
عکس شعر
شعر آزاد (به انگلیسی: Blank verse) گونه ای شعری ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شعر در دانشنامه آزاد پارسی

شعر (poetry)
گونه ای ادبی که بیشتر برای توصیف احساسات و افکار مناسب است. فشردگی و ایجاز شعر غالباً حاصل صناعاتی نظیر استعاره و تشبیه است، که به خواننده امکان می دهد معنایی از آن استخراج کند. از این رو معنای یک شعر به اعتبار زمان و مکان و خواننده فرق می کند و این خود بخشی از جذابیت شعر است. در شعر پیروی از قواعد دستوری خشک نثر (زبان نوشتاری متعارف) الزامی نیست، و غنای زبان شعر سبب می شود تا عقل و احساس خواننده بیشتر درگیر شوند. علی القاعده، تفاوت شعر با نثر در آرایش کلمات است که در شعر معمولاً آهنگین و هم قافیه اند و از ترتیبی موزون، موسوم به وزن، پیروی می کنند. با این حال امروزه تفاوت شعر با نثر چندان روشن نیست. نثر موزون و شعرگونه را گاهی «شعر منثور» می گویند (← شعر_منثور). شعر را نظر به گستردگی آن، می توان به صورت های مختلف دسته بندی کرد. مثلاً جداکردن اشعار موزون از غیرموزون، یا تمایز میان اشعار غنایی (از قبیل غزل) و روایی یا حماسی (مانند مثنوی و منظومه). زبان و تصویرسازی در شعر روایی غالباً پیچیدگی های شعر غنایی را ندارد. شعر آزاداز دیگر انواع شعر است؛ این نوع شعر مقید به وزن و قافیه نیست. گاهی از آرایش صوری کلمات شعر در صفحۀ کاغذ برای ساختن شکلی یا تأکید بر کلمات و عباراتی خاص و ارتباط آنها با یکدیگر استفاده می شود. حتی در شعر وزن دار، جای کلمات در سطر ممکن است این جلوه را ایجاد کند. شعر، که در اصل سنتی شفاهی بود، ارزش فرهنگی فراوانی در نثر اساطیر و ادیان داشته چراکه در جوامع ابتدایی روشی برای داستان گویی و پیام رسانی بوده است. در این مرحله قالب شعر را نه قافیه بلکه ترصیع یا جناس آوایی تعیین می کرد. با تحول قالب های ادبی، ساختارهای صوری در ایجاد وزن اهمیت بیشتری یافتند و جایگزین جناس آوایی شدند. از ویژگی های شعر انگلیسی در رعایت وزن تأکید بر هجاهای مؤکد و نامؤکد است. حال آن که در شعر فارسی رعایت وزن مبتنی بر کوتاهی و بلندی هجاهاست که به آن افاعیل عروضی می گویند. اشعار عاشقانه در قالب غزل به کار می رود که الگوی دقیقی دارد. سایر قالب های وزنی مشتمل اند بر مثنوی و قصیده و رباعی. این قالب ها برای بیان مضامین مختلف به کار رفته اند، مثلاً غزل برای ابراز عشق به کار می رود، مثنوی برای داستان پردازی و روایت نبرد و امثال آن. در برخی دیگر از قالب های ...

نقل قول های شعر

شعر یا چامه، یکی از کهن ترین گونه های ادبی و شاخه ای از هنر می باشد. شعر یک گونهٔ ادبی است که در آن از زیبایی های سطح و فرم زبان، بیان هنری احساسات، و تکنیک های خاص بهره گرفته می شود. به سرایندهٔ شعر شاعر یا چامه سرا گویند. آثار ادبی را به دو دستهٔ اصلی نثر و شعر تقسیم می کنند که معمولاً از جهت خوانش، زبان، و تکنیک ها توسط مخاطب قابل بازشناسی هستند.
• «ادبیات، راز پنهانی تمدن است، شعر، سرّ مکتوم آمال است.» -> ویکتور هوگو
• «امثال نه تنها وقایع، حکایات و افسانه ها را ضبط می نماید، بلکه مانند اشعار عهده دار ضبط و نگهداری بعضی از لغات و اصطلاحات زبان و معانی اصلیهٔ آنها نیز هستند.» -> احمد بهمنیار
• «بیان این «بیهودگی» در شعر شاعران بزرگ معاصر، جز تقلید کورکورانه چه مفهوم دیگری دارد؟» -> منوچهر آتشی
• «دانشمندان، علما و بزرگان هرکدام نردبانی برای ترقی دارند، لیکن شاعران و هنرمندان، این مدارج را پروازکنان می پیمایند.» -> ویکتور هوگو
• «زمان ما به قدری بد است که شاعر، دیگر در زندگی انسان هایی که او را احاطه کرده اند جوهری از شعر که قابل استخدام باشد، نمی یابد.» -> یوهان ولفگانگ گوته
• «شاعر، مانند سیم تار است که هنگام لرزش و طنین افکندن، از دیده پنهان می گردد.» -> ژان پل
• «شاعری والاترین هنرها است.» -> امانوئل کانت
• «شعر، پویشی است جاودانه در جستجوی حقیقت.» -> فرانتس کافکا
• «شعر ظواهر اشیا را با خواسته های روح منطبق می سازد و مایه گشایش خاطر و صفای ذهن می گردد.» -> امانوئل کانت
• «مثل قدیمی ترین ادبیات بشر است. انسان پیش از آن که شعر بگوید و قبل از آن که خط بنویسد اختراع امثال نموده و در محاورات خود به کار برده است. مبدأ پیدایش این نوع سخن بکلی مجهول و تعیین آن محال است.» -> احمد بهمنیار
• «من در شعر رابطه ام را با زمان و زندگی نوین مردمم یافتم.» -> آنا آخماتووا
• «موسیقی لذت بخش ترین هنرها است ولی چیزی به ما نمی آموزد، اما آنچه که به فکر و روح آدمی غذا می دهد و آموزنده است، شعر و شاعری است.» -> امانوئل کانت
• «و اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل و ممتنع باشد و بپرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگ ...

ارتباط محتوایی با شعر

شعر در جدول کلمات

شعر
نظم
شعر آوازی
ترانه
شعر چهار مصراعی
دو بیتی
شعر خواندن
سرودن
شعر رزمی
حماسه
شعر ژاپنی
شعر ستایش کردن
مدیحه
شعر گفتن
سرودن
شعر لطیف
رمانس
شعر می گوید
شاعر

معنی شعر به انگلیسی

song (اسم)
غنا ، اواز ، سرود ، تصنیف ، شعر ، ترانه ، سرود روحانی ، نغمه ، خنیا
verse (اسم)
نظم ، شعر
balladry (اسم)
قصیده ، شعر ، تصنیف سازی
poetry (اسم)
نظم ، شعر ، اشعار ، فن شاعری ، چامه سرایی ، لطف شاعرانه
poem (اسم)
نظم ، شعر ، منظومه ، چکامه ، چامه
rhyme (اسم)
نظم ، شعر ، قافیه ، سجع ، پساوند ، سخن قافیه دار ، بساوند
rime (اسم)
نظم ، شعر ، یخ زدگی ، سرما ریزه ، شبنم یخ زده ، قافیه ، سجع ، سخن قافیه دار ، بساوند
poesy (اسم)
شعر ، شاعری

معنی کلمه شعر به عربی

شعر
اغنية , شعر , قافية , قصيدة
قصيدة فکاهية
مبعوث
ملحمة
غش
قصيدة فکاهية
شعر , قافية
مقطع شعري
مرثية
متري
متر

شعر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هستی
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اَفش (اوستایی: اَفْشْ مَن)
گایْت (سنسکریت: گایَترَ)
گیتا (سنسکریت)
ویچَست (پهلوی)
دِراناک (پهلوی: دْراناک)
محمدامین
شعر می دانید چیست؟
شعر هم نوعی بهار زنـدگیست
عالمی از واژه ها در باغ دل پروردن است.
شعر تقسیم سطور نثر نیست
باید اندر شعر زیست
.
موسیقی در نظم هست
نظم در آهنگ، شور بـزم هست
گاه در یک قافیه صد معنی و احساس بین.
چارچوب نظم ها را عظم هست
انسجـام و حــزم هست
.
ای بسا مُنشی که مُرد
ای بسا نثری که مُهر « مُرد» خورد
ای بسا کاهــی کــه بـا تبلیـغ، نام شعر یافت،
بعدهـا در پنـجــه ی آتـش فـسـرد
سهمی از جنگل نبـرد
.
نی که بی نایی شود
دست باد افتاده هر جایی شود
شعر در هر قالبی چه نظم و چه نثر و زلال
باید همچون شهر رویایی شود
غـرق زیـبـایــی شود
وریا صادقی
شِعِر به معنای نمایان کردن و ابراز کلماتی زیبا و مفهومی به مخاطب است و شاعر هم اسم فاعل و از ریشه شَعَر به معنای مُو دلیل نامیدن این اسم برای شاعر به این دلیل است چون شاعر امور پنهانی و امور نازکی که محتاج به دقت بیشتر و ظرافت هر چه تمام تر است را برای مردم در معرض دید قرار می دهد همان طور که مو ریز و نازک است و نیاز به دقت بیشتر و ظرافت هر هرچه تمام تر دارد تا برای مردم نمایان شود.
آری خورشید ثابت کرد
آری خورشید ثابت کرد :
حتی طولانی ترین شب نیز با اولین تیغ درخشان نور به پایان می رسد ، حتی اگر به بلندای یلدا باشد . . .
بیدار و امیدوار باش ، خورشیدی در راه است . . .
رامین
افتادن و برخاستن باده پرستان
در مذهب رندان خرابات نماز است
همایون
سرود
علی باقری
شعر[اصطلاح مداحی ]: یکی از ابزارهای فن مداحی است. البته این اصطلاح، توسط برخی مداحان، به صورت کلی به جای نام هر قالب شعری به کار می رود. مثلاً به غلط گفته می شود: �چند تا شعر خواندم�.
عرفان
نیست ما را هوس زلف پریشان کسی
m
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مرداد نیابم به قدر وسع بکوشم
مهدی خانی فراشبندی
شعر
به فتح شین و سکون عین و راي مهملتین به فارسی موي و به ترکی قبل و به هندي بال نامند جمع آن اشعار و شعور و شعار آمده .
ماهیت آن : متولد از ابخـره و ادخنـه اخـلاط محترقـه و یابسـه است و فرق میـان آن و صـوف و وبـر آنسـت کـه شـعر پیچیـده نمیباشد به خلاف صوف و وبر و صوف نرم و نازك و مـابین آن هر دو است و صوف را به فارسی پشم و وبر را کرك نامند و هر سه عام اند همـه حیوانـات یعنـی بعضـی را شـعر و و بـر هـر دو میباشد مانند بز و بعضی را پشم فقط میباشد مانند میش و بـره و بعضی را موي فقط مانند اکثر حیوانات و انسان را نمی اشد مگـر شعر فقط و از مطلق آن مراد شعر انسان است .
طبیعت آن : سرد و خشک است.
افعال و خواص آن : سوخته آن مسخن و بغایت مجفف و بیلـذع و جهت آکله و خشک کـردن زخمهـا و قـلاع و قـروح ذرور و اً طلاء با عسل و با کندر و زفت جهت جراحات سر ذروراً بعـ د از مالیدن زفت بر آنها و طلاي آن با مرداسنگ جهت تسکین جرب و حکـه شـدید قـوي چشـم و بـا روغـن زیتـون و یـا آب جهـت سوختگی آتش و با سرکه ساییده آن جهت تحلیل و قلـع ثآلیـل و بثور و سگ دیوانه گزیده و با شراب و روغن زیتـون جهـت ورم سر و جراحت آن و به دستور غیر محرق آن و محرق آن با عسـل جهت قلاع دهان اطفال و با روغن گوسـفند جهـت عشـره و ورم حادث از آن و ذرور آن جهت بروز مقعده و رد کننده آنست بـر موضع خود و قطور آن با روغن گل جهت تسکین درد گوش و بـا
سفیداب و توتیاي مغسول و گل ارمنی جهت حرقۀ البول مجـرب و بخور آن جهت صـرع سـددي و گریزانـدن هـوام و حمـول آن جهت سیلان رحم و تجفیف رطوبات آن و صرع و ماءالشعر کـه از تقطیر آن حاصل میگردد جهت داءالثعلـب و رویانیـدن مـوي مجرب و به دستور دهن آ ن و نیز مقوي باه اسـت و تعلیـق مـوي طفل پیش از آنکه صلب شده باشد جهت نقرس و عقـرب گزیـده نــافع و دســتور احــراق آن در دســتورات مقدمــه و دهــن آن در مرکبات در ادهان مذکور شد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شعر عارفانه   • شعر نو عاشقانه کوتاه   • شعر کوتاه عاشقانه   • شعر حب   • سایت شعر   • شعرحافظ   • شعر سعدی   • شعر غزل   • معنی شعر   • مفهوم شعر   • تعریف شعر   • معرفی شعر   • شعر چیست   • شعر یعنی چی   • شعر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شعر
کلمه : شعر
اشتباه تایپی : auv
آوا : Se'r
نقش : اسم
عکس شعر : در گوگل

آیا معنی شعر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )