برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1474 100 1

درک

/darak/

مترادف درک: ادراک، استنباط، دریافت، فهم، مشعر، مکاشفه | اسفل السافلین، جهنم، دوزخ، سقر، نار، هاویه

متضاد درک: بهشت

برابر پارسی: دریافت، گیرایی، یادگیری

معنی درک در لغت نامه دهخدا

درک. [ دَ] (ع مص ) دریافتن. (غیاث ) (آنندراج ). ادارک. بدون فاصله بجا آوردن. (ناظم الاطباء). دریافت. اندریافت. فهم. دریافتگی. (یادداشت مرحوم دهخدا) : اندرآن حکمت است ایزدی... مر خلق روی زمین را که درک مردمان از دریافتن آن عاجز است. (تاریخ بیهقی ). || فرا رسیدن و رسیدن و پیوستن. (ناظم الاطباء).

درک. [ دَ رَ/ دَ ] (ع مص ، اِ) دررسیدن. (منتهی الارب ). لحاق و رسیدن به چیزی. (از اقرب الموارد و ذیل آن ) : لاتخاف دَرَکاً و لاتخشی. (قرآن 20 / 77)؛ بیم نداری [ ای موسی ] از دریافتن و رسیدن [ قوم فرعون ] و نمی ترسی. || بدست آوردن حاجت ، گویند: اللهم أعنی علی درک الحاجة؛ یعنی خداوندا مرا بر درک و بدست آوردن حاجت یاوری کن. (از اقرب الموارد). || فرس درک الطریدة؛ اسبی که رسنده به طریده و شکار است. (از اقرب الموارد). || رسن پاره ای که در طرف رسن بزرگ یا درگوشه ٔ دلو بندند. (منتهی الارب ). ریسمانی که به انتهای ریسمان بزرگ بندند تا با آب در تماس باشد و ریسمان دلو نپوسد و متعفن نگردد. (از اقرب الموارد). || نهایت تک هر چیز. (منتهی الارب ). دورترین نقطه از انتهای هر چیز، گویند: بلغ الغواص درک البحر؛ یعنی غواص به دورترین نقطه ٔ انتهای دریا رسید. (از اقرب الموارد). قعر چیزی گود. بن جائی ژرف. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج ، أدراک. || تک دوزخ. (منتهی الارب ). طبقه ای از طبقات جهنم. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). طبقه ٔ دوزخ. (غیاث ) (آنندراج ). و طبقات دوزخ را درکات گویند چنانکه ازآن ِ بهشت را درجات. (آنندراج ). طَبَق دوزخ. (دهار). طبقه ٔ اسفل جحیم. (لغت محلی شوشتر، خطی ). دوزخ. (ناظم الاطباء). هر یک از منازل گناهکاران به دوزخ.هر یک از طبقات دوزخ که روی به پستی دارد. ته جهنم.در مقابل درجه. ج ، درکات. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- الدرک الاسفل ؛ درک اسفل. طبق زیرین دوزخ. (دهار). تک دوزخ : ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار و لن تجد لهم نصیراً. (قرآن 4 145/)؛ همانا که منافقان در طبقه ٔ زیرترند از آتش و هرگز برای ایشان یاوری نیابی.
درک الاسفل است جای امید
به درج کی رسد کسی ز درک.
ابولیث طبری.
زندان درک اسفل و زندانبان مالک دوزخ. (سندبادنامه ص 249). | ...

معنی درک به فارسی

درک
دررسیدن، رسیدن بچیزی، رسیدن بحاجت، پی بردن، نهایت گوی وقعرچیزی مانندته دریا، ته دوزخ، سند
( اسم ) نهایت گودی چیزی مانند ته دریا و غیره . ۲ - ته دوزخ ته جهنم . یا درک رسفل ۱ - پایه زیرین . ۲ - ته دوزخ . یا به درک بجهنم در دوزخ ( بهنگام عدم رضایت و ناخشنودی از امری و خبری گویند ) یا به درک رفتن ( واصل شدن ) بجهنم فرو رفتن مردن ( دشنام است ) .
قریه ایست دو فرسنگی میانه شمال و مشرق دیر دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون
[AI] [تغذیه] ← دریافت کافی
[ گویش مازنی ] /darek/ تخته ی تقسیم آب - محل تقسیم آب ۳درک – باداباد
دهی است از دهستان چنار رود بخش آخوره شهرستان فریدن
[ گویش مازنی ] /darek barek/ درست به اندازه - عمل تراشیدن ته دیگ ۳کندن سر سری علف های هرز در کشتزار
[ گویش مازنی ] /darek chi/ میرآب
[ گویش مازنی ] /derek sar/ مکانی بین راه لفور به آلاشت & جایی که آب را به دو یا چند قسمت تقسیم کنند
[ گویش مازنی ] /darek vaan/ میرآب
دریافتن فهمیدن فهم کردن
این ترکیب در عبارت ذیل منقول در سفرنامه رابینو آمده است و ظاهرا معنی ملتزم و متعهد کردن کسی بانجام عملی با بیم دادن به عذاب آن جهانی دارد
سپردک
خطی باشد که بجهت قمار بازی بر زمین کشند
( اسم ) دستمال . توضیح در لغت فرس ...

معنی درک در فرهنگ معین

درک
(دَ رَ) [ ع . ] (اِ.) نهایت عمق و گودی چیزی مانند ته دریا، قعر جهنم و غیره .
(دَ رْ) [ ع . ] (اِمص .) دریافت ، اندریافت . ج . ادراکات .

معنی درک در فرهنگ فارسی عمید

درک
۱. دریافتن، پی بردن.
۲. رسیدن به چیزی.
۳. رسیدن به حاجت.
۱. یکی از طبقات جهنم.
۲. [قدیمی] نهایت گودی و قعر چیزی، مثل ته دریا، ته دوزخ.
۳. [قدیمی] آنچه بعد از چیزی پدید آید.
۴. [قدیمی] سند و مدرکی که پس از فروش ملک در دست کس دیگر پیدا شود و به موجب آن ادعای مالکیت کند.

درک در دانشنامه اسلامی

درک
معنی دَّرْکِ: درجه و مرتبه نزولي (بر وزن درج و به معناي آن است ، چيزي که هست درج به معني "پله "را در جائي بکار ميبرند که مساله بالا رفتن و صعود را در نظر داشته باشند ولي درک در جائي بکار ميرود که مساله پائين آمدن مورد نظر باشد و به همين جهت گفته ميشود : درجات بهشت...
معنی يُدْرِکُ: در مي يابد - درک مي کند
معنی خُلُقُ: اخلاق - رفتار(جمع خُلق که هم معنی با خَلق است با این تفاوت که خَلق مختص به هيئتها و اشکال و صور ديدني است و خُلق مختص به قوا و اخلاقياتي است که با بصيرت درک ميشود ، نه با چشم )
معنی مَا يَشْعُرُونَ: درک نمی کنند (از کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شـَعر گرفته شده ، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است ، شعور خواندهاند و مورد استعمال اين کلمه محسوسات است ، نه معقولات و به همين جهت حواس ظاهري را مشاعر ميگ...
معنی مَبْلَغُهُم: محل رسيدن آنان (منظور از عبارت "ذَ ٰلِکَ مَبْلَغُهُم مِّنَ ﭐلْعِلْمِ " اين است كه آخرين مرز دانش و معرفت آنان همين متاع زود گذر دنيا ست و از درك سعادت اخروي غافلند)
معنی لَمْ يَظْهَرُواْ: نرسیده اند(در عبارت "أَوِ ﭐلطِّفْلِ ﭐلَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُواْ عَلَیٰ عَوْرَاتِ ﭐلنِّسَاءِ " منظوراطفالي هستند که بر عورتهاي زنان غلبه نيافتهاند يعني آنچه از امور زنان که مردان از تصريح به آن شرم دارند اين اطفال زشتي آن را درک نميکنند ، و اين کنايه ا...
معنی لَّا يَشْعُرُونَ: درك نمي كنند(کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شعر - به فتح شين گرفته شده ، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است ، شعور خواندهاند و مورد استعمال اين کلمه محسوسات است ، نه معقولات و به همين جهت حواس ظاهري را مشا...
معنی لَا تَشْعُرُونَ: درك نمي كنید(کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شعر - به فتح شين گرفته شده ، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است ، شعور خواندهاند و مورد استعمال اين کلمه محسوسات است ، نه معقولات و به همين جهت حواس ظاهري را مشا...
معنی دَلُوکَ: ظهر - غروب (در مجمع البيان گفته "دلوک" به معناي زوال آفتاب و رسيدن ...

درک در دانشنامه ویکی پدیا

درک
درک فرایندی روانی است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
درک (مجموعه تلویزیونی)
درک اند د دامینوس
درک فرایندی روانی است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
درک (مجموعه تلویزیونی)
درک اند د دامینوس
درک (سرباز)، روستایی از توابع بخش پیشین شهرستان سرباز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان پیشین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۷۰ نفر (۷۴خانوار) بوده است.
درک (قزوین)، روستایی از توابع بخش رودبار شهرستان شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است. زبان اهالی درک مثل هر روستای دیگری در الموت، تاتی است.
این روستا در دهستان رودبار محمد زمانی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۳ نفر (۱۶خانوار) بوده است.
درک (گچساران)، روستایی از توابع بخش باشت شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کوهمره خامی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۴ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
درک (به آلمانی: Derrick) یک سریال تلویزیونی آلمانی است که توسط Telenova-Fernsehproduktion با همکاری زد د اف، اُ اِر اف، و اس ار گ بین ۱۹۷۴ و ۱۹۹۸ دربارهٔ کارآگاه سربازرس اشتفان درک (هورست تاپرت) و دستیار وفادار او هری کلاین، که موارد قتل را در مونیخ و حومه اش حل می کردند (مجموعاً سه مورد حل نشده باقی ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با درک

درک در جدول کلمات

درک
حس
درک عاطفی
حس
درک و بینش
درایت
درک و شعور
فهم, حس
درک وادراک
حس
درک کردن
ادراک
دریافت و درک کرد
فهمید
زیرک و درک کننده
فهیم
فهمیدن و درک کردن
ادراک
کسی که چیزی را زود درک کند
حساس

معنی درک به انگلیسی

imbibition (اسم)
جذب ، استنشاق ، درک ، اشباع
apprehension (اسم)
هراس ، خوف ، درک ، فهم ، دلهره ، دستگیری ، بیم ، توقیف
apperception (اسم)
درک ، احساس
perception (اسم)
اگاهی ، درک ، احساس ، ادراک ، دریافت ، مشاهده ، مشاهده قوه ادراک
realization (اسم)
درک ، فهم ، ادراک ، تحقق ، تفهیم
discernment (اسم)
بینایی ، درک ، تشخیص ، بصیرت ، تمیز ، دریافت
percept (اسم)
درک ، ادراکات ، چیز درک شده ، چیز مفهوم
uptake (اسم)
درک ، فهم ، دودکش ، ادراک ، بالاگیری ، بلند سازی
gusto (اسم)
لذت ، درک ، احساس ، طعم ، مزه ، ذوق
percipience (اسم)
درک ، احساس ، دریافت ، بینش و ادراک ، حس تشخیص
sentience (اسم)
درک ، ادراک ، دریافت ، حساسیت جسمانی ، زندگی فکری ، مبنای حس وحساسیت

معنی کلمه درک به عربی

درک
تخوف , ذوق , فحم
وميض
تقدير
حدس
حاجة معنوية , غير مفهوم , لايدرک , منيع
استوعب
اتل , احدس , ادخل , ادرک , استول عليه , اسمع , افهم , الق القبض عليه , صيد , قامة , قدر
متردد
اساءة الفهم
قابل للتخيل , محسوس , واسع الاطلاع
فکر

درک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هستی
دَرْک ، این واژه تازى (اربى) است و برابرهاى پارسى آن چنینند: آنیتون Anitun (پهلوى: درک ، فهم ، آگاهى ، شعور- در پهلوى آنیتونتن Anituntan : درک کردن ، فهمیدن ، شعور داشتن ) ، آشنِشAshenesh (پهلوى: آشِنیشْنْ: درک ، فهم ، شناخت- در پهلوى آشنودن Ashnudan :
فهمیدن ، درک کردن) ایاپک Ayapak (پهلوى: فهم ، درک ، شعور و ...) ، بُیى Boyi (پهلوى: بُییهْ : درک ، هوش، فهم) ، مارِش Maresh (پهلوى: ماریشْنْ: ادراک ، درک ، فهم ، تفکر ، تعقل و ...- در پهلوى ماردن Mardan : درک-حس-احساس-ملاحظه کردن ، فهمیدن ، مطلع شدن ) ، ویر
Vir (پهلوى: درک ، هوش ، حافظه )
آریا بهداروند
دار زبان لری بختیاری به معنی ::پشتیبان.سپر.
نام چوب بزرگ در آئین لری چوب
بازی*ترکه بازی.هو بازی*
محمودرضا برامکه
درک نام دره ای ست در اسرائیل . منطقه ای در نزدیکی چابهار درک‌نام دارد
آریا بهداروند
Derak:: پشتیبان .سپر

در آیین چوب بازی لر بختیاری
از دو چوب استفاده می شود
این آیین در زمان هخامنشیان
رایج بوده
چوب بزرگ درک نام دارد
چوب کوچک تیرکه*ترکه*نام دارد

چوب بزرگ نقش سپر را بازی می کند
چوب کوچک نقش تیره رها شده از کمان دشمن

نفری که چوب بزرگ را در دست دارد
با رقص پا قدرت آمادگی خود را به
نفر مقابل که چوب تیرکه را در دست دارد نشان می دهد

کسی که چوب تیرکه را به سمت پای
حریف که درک در دست اوست می زند
نقش دشمن را بازی می کند

کسی که درک در دست دارد باید با تکان دادن آن از برخورد تیرکه به پای
خود جلوگیری کند همان نقش سپر را
بازی می کند

آیین جنگ نامه آریایی
آریایی ها در زمان صلح این مراسم
آئینی را برگذار می کردند تا همیشه
آماده نبرد با دشمن باشند

این آیین لری بختیاری
در بین ایل قشقایی ترک
و عرب خمسه راه یافته

هومن دبیر
برشناسی،برآیش،برگرفت
ارش کرمانی
این واژه در منطقه بم و نرماشیر به معنی ورودی های بین کرت های مزارع که برای عبور اب از کرت دیگر به کرت دیگر ایجاد میشود
رضا.ف
حس
mr counsellor
دَرَک؛در اصطلاح حقوقی یعنی متعلق به کسی یا چیزی درآمدن
پرنیا
فهم و یادگیری
مومنه
فهم یاد گیری
حمید سیف زاده
درک : تباهی ، ضرر
P.
در عربی به معنی به دست آوردن است.
نادر
درک به ترکی: آنلاماق
درک( بافتح حرف ر ) جهنم ، به ترکی جَهَندَم
علی باقری
دَرَک : این کلمه فارسی بوده و وارد زبان عربی شده است بخش نخست این کلمه در و معادل" درین" ترکی استامبولی و دریدگی و دریای فارسی به معنای ژرفنا و کاف آخر نیز تحریف ایک به معنای یای نسبت می باشد و در مجموع دریک یعنی کودال عمیق
محمد
در اصلاح حقوقی به معنای دریافت میباشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• درک جهنم   • معنی به درک   • درك كردن   • درک در جدول   • درک رپر   • درک تین ولف   • درک خواننده رپ   • درک و فهم   • معنی درک   • مفهوم درک   • تعریف درک   • معرفی درک   • درک چیست   • درک یعنی چی   • درک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی درک
کلمه : درک
اشتباه تایپی : nv;
آوا : darak
نقش : اسم
عکس درک : در گوگل

آیا معنی درک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران