برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1468 100 1

حصیر

/hasir/

مترادف حصیر: بوریا، تکل، تندخو، زمخت، تنگنا، زندان، محبس

برابر پارسی: بوریا

معنی حصیر در لغت نامه دهخدا

حصیر. [ ح َ ] (ع اِ)باریه. (معجم البلدان ). زیغ بوریا از نی. (مهذب الاسماء).بوریای خرما. (غیاث از کشف و سروری ). بوریا. بوری. بوریه. باری. باریاء. بوریاء. طلیل :
و از وی [ از شهرک مامطیر بدیلمان ] حصیری خیزد سطبر و نیکو. (حدودالعالم ). و از آمل [ به طبرستان ] حصیر طبری و... خیزد. (حدود العالم ). و از این ناحیت گیلان ، جاروب و حصیر و مصلاّ ی نماز و ماهی افتد که بهمه ٔ جهان برند. (حدود العالم ).
حصیری بگسترد و بالش نهاد
ببهرام بر آفرین کرد یاد.
فردوسی.
سبوو ساغر و آنین و غولین
حصیر و جای روب و خیم و پالان.
طیان.
در این حصار خفتن من هست بر حصیر
چون برحصیر گویم خود هست بر حصا.
مسعودسعد.
کنون که وقت حصیر است و بوریا بزمین
چه شدکه سبزه بزیلو فکنده ست سمر.
نظام قاری.
حصیر گفت بزیلو که نقش ماست کنون
که ظل ّ دولت خرگه فتاد بر سر ما.
نظام قاری.
در چین نه همه حریر بافند
گه حلّه گهی حصیر بافند.
نظام قاری.
- امثال :
حصیر است و محمد نصیر ؛ هیچ چیز ندارد.
و ظاهراً حصیر غیر بوریاست. || هر چیز که بافته شود. منسوج. بافته ٔ هر چیز. آنچه بافند. ج ، حُصُر. || زندان. بند. محبس. (معجم البلدان ) (ترجمان عادل ): و جعلنا جهنم للکافرین حصیراً. (قرآن 8/17). || پهلو. جنب. || پادشاه. ملک. (معجم البلدان ). || کسی که درماند در سخن. آنکه درماند در گفتار. || بخیل. (معجم البلدان ). آنکه شراب نخورد از بخل. || صف مردم و غیر آن. || روی زمین. ج ، احصرة. حُصُر. || جوهر شمشیر یا دو سوی آن. گوهر تیغ یا دو طرف آن. || تنگدل. مرد تنگدل. || جامه ٔ ردی. || نقش که بیننده را در شگفت افکند. || رگی یا گوشت پاره ای که ممتد باشد بر پهلوی ستور تا شکم وی یا عصبه ای که میان صفاق و مسقط اضلاع است. || راه آب. || مکان تنگ. || بساط کوچک از گیاه بافته.
- حصیرباف ؛ آنکه نسج حصیر کند. آنکه بوریا بافد. حصیری. بوریاباف : و گویند که حصیرباف بوده. (از تذکره ٔ دولتشاه سمرقندی ص 35).
- حصیر بافتن ؛ ارمال. رمل. (تاج الم ...

معنی حصیر به فارسی

حصیر
بوریا، فرشی ازنی یابرگ درخت خرما، تهیگاه وتنگ
۱ - ( اسم ) فرشی که از نی یا برگ خرما بافند . ۲ - پهلو . ۳ - جای تنگ . ۴ - زندان . ۵ - ( صفت ) زمخت تند خوی . جمع حصر احصره .
ابن بدر صحابی است
نقطه ای در حومه آبادان که مردم در لانه های از حصیر ساخته سکونت دارند

معنی حصیر در فرهنگ معین

حصیر
(حَ) [ ع . ] (اِ.) بوریا، فرشی که از نی یا برگ خرما بافته شده باشد.

معنی حصیر در فرهنگ فارسی عمید

حصیر
فرشی که از نی یا برگ درخت خرما بافته شده است، بوریا.

حصیر در دانشنامه اسلامی

حصیر
حصیر به زیرانداز بافته شده از مثل ساقه های نی یا برگهای خرما می گویند.
از آن به مناسبت در باب طهارت و صلات نام برده اند.
حصیر و نجاست
بنابر مشهور، خورشید حصیر نجس شده به بول و دیگر نجاسات ی که جِرم ندارند و یا جرم آنها از بین رفته و رطوبت آنها باقی است را پاک می کند. ته کفش و عصا ی نجس با راه رفتن روی حصیر پاک نمی شود.
حصیر و نماز
سجده بر حصیر در صورتی که از مواد روییده از زمین همچون ساقه های نی بافته شده باشد، صحیح است سقف زدن برای مسجد جز به مثل حصیر کراهت دارد .

ارتباط محتوایی با حصیر

حصیر در جدول کلمات

حصیر
بوریا
گیاه حصیر بافی
لویی

معنی حصیر به انگلیسی

straw (اسم)
خس ، نی ، بوریا ، پیزر ، کاه ، پوشال ، حصیر ، پوشال بستهبندی
mat (اسم)
بوریا ، پادری ، کفش پاک کن ، حصیر ، زیر بشقابی ، زیر گلدانی
matting (اسم)
بوریا ، حصیر ، بوریا بافی ، پوشش حصیری
fescue (اسم)
بوریا ، حصیر

معنی کلمه حصیر به عربی

حصیر
حصيرة , قشة

حصیر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد رحیمی
بوریا
ستاره
نوعی فرش یا گستردنی که از نی یا گیاه دیگری بافته میشود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فروش حصیر   • خرید حصیر   • حصیر فروشی در تهران   • حصیر در جدول   • قیمت حصیر   • حصیر به انگلیسی   • حصیر پلاستیکی   • حصیر چوبی   • معنی حصیر   • مفهوم حصیر   • تعریف حصیر   • معرفی حصیر   • حصیر چیست   • حصیر یعنی چی   • حصیر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حصیر
کلمه : حصیر
اشتباه تایپی : pwdv
آوا : hasir
نقش : اسم
عکس حصیر : در گوگل

آیا معنی حصیر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران