برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

بز

/boz/

معنی بز در لغت نامه دهخدا

بز. [ ب ُ ] (اِ) گوسفند اعم از آنکه دنبکی باشدیا غیردنبکی ، و آنرا به عربی تیس گویند. (آنندراج ).قسمی از گوسپند بی دنبه که دارای شاخهای راست بدون اعوجاج است و نر و ماده میباشد. (ناظم الاطباء). گوسفند شاخ و ریش دار بی دنبه. (یادداشت دهخدا). پستانداری از خانواده ٔ تهی شاخان جزو زیرراسته ٔ نشخوارکنندگان از راسته ٔ سم داران که جزو دامهای اهلی تربیت می شود واز گوشت و شیر و پشم و کرک آن استفاده می کنند. احتمالاً در ایام باستانی در ایران آنرا اهلی کردند. بزهای حقیقی از نوع کاپرا و از تیره ٔ بوویده و اصلاً ازبر قدیم هستند و در آن بر استعمال شیر بز معمول است. (از فرهنگ فارسی معین ) (از دائرةالمعارف فارسی ). معز. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). ماعز. چپش. (یادداشت دهخدا). در بعضی لهجات محلی بز تنها بر ماده گوسپند بی دنبه ٔ مودار اطلاق می شود و نر آنرا تیشتر گویند. بز به هیئت وحشی و بنام بز کوهی به صورت دسته های کوچک در کوهستانهای آسیای صغیر و ایران و کوههای هیمالیا و هندوکش فراوان است و غالباً به شکار شکارگران درمی آیند. و اصطلاحاً آن را «شکار» نیز می گویند.
درشواهد ذیل غالباً بز اهلی مراد است :
پشک بز ملوکان مشک است و زعفران
ببساو مشکشان و بده زعفران خویش.
ابوالعباس.
کهین بنده ٔ توبود اورمز
که تو چون شبانی جهانی چو بز.
فردوسی (از فرهنگ میرزا ابراهیم ).
میان بز و گاومیش و ستور
شمردم شب و روز گردنده هور.
فردوسی.
بز و اشتر و میش را همچنین
بدوشندگان داده بد پاکدین.
فردوسی.
چو تنگ اندرآمد شبانان بدید
اَبَر میش و بز پاسبانان بدید.
فردوسی.
نیکو مثلی زده ست شاها دستور
بز را چه به انجمن کشند و چه به سور.
فرخی.
نیابد بز لنگ هرگز نهازی.
قطران.
میش و بز و گاو و خر و پیل و شیر
یکسره زین جانور اندر بلاست.
ناصرخسرو.
گرگ پی باش تات چون قی و غز
بز پیر فلک نگیرد بز.
سنائی.
بز گرفتی تو مرا چند گهی تا چو بزان ...

معنی بز به فارسی

بز
( اسم ) جام. کتانی یا پنبه یی پارچ. نخی جام. ریسمانی . جمع : بزوز .
لقب ابراهیم بن عبدالله نیشابوری محدث معرب بز فارسی .
[ گویش مازنی ] /bez/ بز
ده از دهستان زوارم بخش شیروان شهرستان قوچان .
( مصدر ) ( تد. قماربازان ) بد آوردن بد اقبالی آوردن .
در قمار نقش بر آوردن در تداول قمار بازان بد آوردن .
( اسم ) ۱- آنکه بازی کردن با بررا دوست دارد . ۲- شعبده بازی که برو بوزینه را با هم می رقصاند .
عمل و شغل بزباز
[Saiga tatarica tatarica] [زیست شناسی- علوم جانوری] زیرگونه ای از تیرۀ گاویان و راستۀ زوج سُم سانان که سر بزرگ و برجسته دارد و بینی بزرگ و برآمده اش بر روی دهان آویزان است
[ گویش مازنی ] /bez tilaa/ چوبی با سربرگشته که پای بز را با آن نگه می دارند و بلندای آن حدود دومتر است و موارد استفاده ی متعددی دارد
[ گویش مازنی ] /bez Khaleng/ چوبی با سر برگشته که پای بز را با آن نگه می دارند
[ گویش مازنی ] /beze raj/ جای پای بز - رد محو شده و ناپیدا
[ گویش مازنی ] /be zroo pe/ روستایی از دهستان بندپی بابل که نام دیگر آن بز رودپی است
[ گویش مازنی ] /bez rey/ راه باریک - راه بز رو در کوهستان
[ گویش مازنی ] /beze rish/ دم اس ...

معنی بز در فرهنگ معین

بز
( ~.) (اِ.) = پژ. پج : ۱ - پشتة بلند. ۲ - تیغ کوه .
(بُ) ( اِ.) هر یک از گونه های جانوران پستان دار نشخوارکننده از تیره گاوان که جزو دام های اهلی تربیت می شود و از گوشت و پنیر و پشم و کرک آن استفاده می کنند و به هیئت وحشی نیز به نام بز کوهی وجود دارد.
(بَ) (اِ.) آیین ، قاعده ، طرز، روش .
(بَ زّ) [ ع . ] ( اِ.) جامة کتانی یا پنبه ای .
( ~. وَ دَ) (مص ل .) (عا.) ۱ - به دست آوردن حداقل امتیاز. ۲ - بد آوردن .
( ~. خَ) (ص .) کسی که دنبال جنس ارزان و معامله های مناسب و پرسود می گردد.
( ~. خَ دَ) (مص ل .) کنایه از: ارزان خریدن .
( ~. رَ دَ) (مص ل .) کنایه از: بهانه های تازه و رنگارنگ آوردن .

معنی بز در فرهنگ فارسی عمید

بز
پارچه یا جامۀ کتانی یا پنبه ای.
= بزیدن
آیین، روش، رسم.
= پژ۱
پستانداری اهلی، علف خوار، و نشخوارکننده با ریش، دم کوتاه، و شاخ های خمیده.
* بز آوردن: (مصدر لازم) در قماربازی بد آوردن و باختن.
* بز کوهی: (زیست شناسی) حیوانی علف خوار شبیه آهو با شاخ های بلند و ریش دراز که برای گوشتش شکار می شود، بز نر، پازن، پاژن.
پنبه زن.
= شِنگ

بز در دانشنامه اسلامی

بز
بُز، پستاندار نشخوارکننده شاخدار اهلی، از جنس کاپرا (تیره گاویان)، با نام علمی کاپرا هیرکوسمی باشد. و یکی از اقسام گوسفند است و از این عنوان، به مناسبت در باب های زکات،حج، تجارت و اطعمه و اشربه سخن رفته است.
بُز، پستاندار نشخوارکننده شاخدار اهلی، از جنس کاپرا (تیره گاویان)، با نام علمی کاپرا هیرکوس.شواهد باستانشناختی نشان می دهد که بز کوهی/ وحشی، جدّ اعلای بز اهلی کنونی، نخست در حدود نه هزار سال پیش احتمالاً در جنوب غربی آسیا اهلی شد. قدیم ترین مدارک این تاریخ گذاری و احتمال مربوط به ایران زمین است. بز وحشی هنوز در کوهستان این منطقه وسیع و از جمله، در کوه های سراسر ایران یافته می شود (درباره بز وحشی رجوع کنید به پازَن).مدارک گوناگون (اساطیری، نیمه تاریخی و تاریخی) موجود از اقوام قدیم سامی (سومری ها، بابلی ها، یهودی ها و دیگران) و آریایی (یونانی ها، رومیان، ایرانیان و دیگران) درباره بز همه بر اهمیت نقش اجتماعی ـ اقتصادی آن در جوامع ابتدایی شبانی قدیم دلالت دارد، که هنوز هم کمابیش در زندگانی ایلاتی یا بَدَوی مردم خاورمیانه و نزدیک مشهود است. تأثیر بز را بر اذهان یونانیان و رومیان باستان در اساطیر آن ها و دیگران باز می یابیم: مثلاً، در دین یونان، ساتورس ها، خدایان یا دیوان آدم نمای جنگلی، که غالباً با گوش های نک تیز، پای ها و شاخ های کوتاه بز مجسّم می شدند و، همچون بز نر، به شدت شهوت معروف بودند؛ پان، اله یا ربّ النوع بیشه ها و کشتزارها و رمه ها در همان دین، که او را با بالاتنه آدمی ولی با پای ها و شاخک ها و گوش های بز تجسیم می کردند (= فاونوس در اساطیر روم)؛ و عَیّوق، تابناک ترین ستاره صورت فلکیِ مُمسِک الاعِنّه، که به رومی کاپلاّ (= ماده بز) خوانده شده، به روایتی ماده بزی به نام آمالتیا (لاتینی: Amalthaea، یونانی: Amaltheia) است که به ربّ الارباب، یوپیتر/ زئوس، در کودکیِ وی شیر داد و، به پاس این ارضاع، یوپیتر آن بز را در میان ستارگان جای داده جاویدان ساخت اما ابوریحان بیرونی عیّوق را چنین وصف کرده است: «آن (کوکب) روشن بزرگ (را) که بر بازوی گیرنده عِنان (= ممسک الاعنه) است عیوق خوانند، و آن خردتر که از پس اوست بز (= عَنز = ماده بز)، و آن دو که از پس بُزند، بزغالگان (= العِناز، جمع عَنز)، و زین جهت عیوق را بُزبان خوانند.» ...


بز در دانشنامه ویکی پدیا

بز
بُز (نام علمی: Capra aegagrus hircus) حیوانی است اهلی از راستهٔ زوج سُمان (Artiodactyla)، خانوادهٔ گاوسانان (Bovidae)، زیرخانوادهٔ بزیان (Caprinae)، جنس بزها (Capra). «بُز» گونه ماده و «کَل» گونه نر این حیوان می باشد.
بز در ایران
بز پاکوتاه
بز بوئر
مارخور
به بچه بز یا بزِ خردسال، بُزغاله گویند. به بزغالهٔ شیرمست یا بزغاله شش ماهه کهره می گویند. بز بالغ نیز «پازن» و بز غالب (آلفا) گله تکشاد یا تَکّه نام دارد.
نخستین نشانه های اهلی سازی بز در ایران یافت شده که مربوط به حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد است.
اولین شواهد از اهلی سازی بز در ایران یافت شده (حدوداً ده هزار سال قبل از میلاد) که نشان دهندهٔ پرورش سازمان یافتهٔ این حیوان است. گونه های والد Capra hircus aegagrus است که هنوز به طور وحشی (بز کوهی) از ترکیه تا بلوچستان یافت می شود.
عکس بز
بز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بز (فیلم)
بز (فیلم ۱۹۱۷)
بز (فیلم ۱۹۱۸)
بز (فیلم ۱۹۲۱)
«بز» (انگلیسی: The Goat) یک فیلم کمدی به کارگردانی آروید ئی. گیلستورم است که در سال ۱۹۱۷ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به بیلی وست، اولیور هاردی، لئو وایت و جو کوهن اشاره کرد.
۱۵ اوت ۱۹۱۷ (۱۹۱۷-08-۱۵)
«بز» (انگلیسی: The Goat (1918 film)) یک فیلم به کارگردانی دانالد کریسپ است که در سال ۱۹۱۸ منتشر شد.
۲۹ سپتامبر ۱۹۱۸ (۱۹۱۸-09-۲۹)
بز (انگلیسی: The Goat) یک فیلم کوتاه کمدی به کارگردانی باستر کیتون و مالکوم سنت کلیر است که در ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بز در دانشنامه آزاد پارسی

بُز (goat)
بُز
پستانداری نشخوارکننده، و از خویشاوندان نزدیک گوسفند. هر دو جنس نر و مادۀ این جانور دارای شاخ و ریش اند. بزها پاهای محکمی دارند و بیشتر از برگ ها و جوانه ها تغذیه می کنند و کمتر علف می خورند. جنس Capra در خانوادۀ گاویان قرار دارد. انواع اهلی بزها اخلاف بزهای وحشی (Capra aegagrus) و دارای شاخ های نوک برگشته اند. این جانوران را بیش از ۹هزار سال در جنوب اروپا و آسیا، برای استفاده از شیر و مویشان (بزهای کشمیری و آنقوره) پرورش می دهند. گونه های وحشی بزها شامل بز کوهی (Capra ibex) ساکن نواحی آلپ، و مارخور (Capra falconeri) ساکن کوه های هیمالیاست. گونۀ اخیر یک متر قد، و شاخ هایی بلند و پیچ خورده دارد. بز کوه های راکی (Oreamnos ameericanus) نوعی آهوی بزمانند است که قرابت نزدیکی با بزهای حقیقی ندارد. پازنه یا بز کوهی (Capra aegagrus) ساکن نواحی صخره ای و کوهستانی ایران است. جنس نر این جانوران، شاخی بلند و شمشیرمانند دارد. شاخ بزهای ماده بسیار کوتاه تر است. از جنس capra فقط یک گونه در ایران یافت می شود (capra hircus یا capra aegagrus) که به پازن یا کل و بز موسوم است. این جانور ساکن نواحی صخره ای و کوهستانی ایران است. زیر گونه ای که در ایران شناسایی شده و در معرض خطر است capra aegagrus aegagrus نام دارد. زیستگاه این جانور کوه های سنگی است.

نقل قول های بز

بز، بزغاله از بزسانان و ذوج سمان اهلی است.
• «بره ها برای لباس تو و بزها به جهت اجارهٔ زمین به کار می آیند.» -> انجیل عهد عتیق، امثال سلیمان - ۲۷، ۲۶
• «و خداوند موسی را خطاب کرده گفت: به بنی اسراییل بگو که برای من هدایا بیاورند از هرکه به میل دل بیاورد هدایای مرا، بگیرید. و این است هدایا که از ایشان می گیرید، طلا و نقره و برنج و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز.» -> انجیل عهد عتیق، سفر خروج - ۲۵، ۱-۲-۳-۴
• «برادری بجا، بزغاله یکی هفتصد دینار.»
• «بز به میش می گوید: دیدم، دیدم!»
• «بزخری کردن.»
• «بز دل»
• «بز را به پای خودش آویزان می کنند.»
• «بز را به پای خودش می آویزند، میش به پای خود.»
• «بزغاله که اجلش برسد، نان چوپان را می خورد.»
• «بز گر از سرچشمه آب می خورد.»
• «بزی که صاحبش بر سرش نباشد، نر زاید.»
• «سر بز آهنگر را ببرید تا چشم خرس بترسد.»
• «شیر بز مال بزغاله است.»
• «علف به دهن بزی شیرین است.»
• «یک بز گر گله را گـَرگین کند.»
• «بزک نمیر بهار میاد// کمبزه با خیار میاد» -> اشرف الدین حسینی
• «چون که گله باز گردد از ورود// پس فتد آن بز که پیش آهنگ بود» -> مولوی
• «روز بی آبی آسیا از شاش موشی گردد// در گاه تنگی، شبان از بز نر نیز دوشد» -> امیر خسرو
• «کار هر بز نیست خرمن کوفتن// گاو نر می خواهد و مرد کهن» -> سعدی
• «می چنانت کند به نادانی// که بز ماده را پَری دانی» -> اوحدی مراغه ای

بز در جدول کلمات

بز پیر
شاک
بز نر
شاک
بز نر در زبان مازندرانی
کل
بز کوهی
کل
پوست بز دباغی شده
ساختیان

معنی بز به انگلیسی

goat (اسم)
برج جدی ، فاسق ، بز ، پوست بز ، بزغاله ، ادم شهوانی ، مرد هرزه

معنی کلمه بز به عربی

بز
عنزة
کبش الفداء
غزالة
عنزة

بز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیدحسین اخوان بهابادی
در گویش شهرستان بهاباد به بچه ی بز یا همان بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با رشد به چبش (چَبُش) و سپس دو بر (dobor) تبدیل می شود.
نادر
بز به ترکی: " کئچی " ، " گئچی "
محمد حیدری
نمادحیوانی که گیاه را از ریشه بیرون می کشد و صحرا را بی علف می سازد. نماد بی ریشه بودن است. نماد کسانی که بعد از ویرانی دیار خود به دیار دیگری کوچ می کنند زیرا اهل سازندگی نیستند. نماد ملت ایران است. ملتی که هرگز پای ایستادگی و سازندگی ندارند زیرا تابع قوانین دین و قوانین عرف جامعه خود نیستند تا با اتکا به این قوانین بتوانند بمانند و پایداری کنند تا کشوری آباد بسازند به همین دلیل کوچ می کنند تا طبق قوانین ساخته شده سایر ملل زندگی کنند . زیرا خود قدرت ساختن و پیروی از قوانین شرع و عرف را ندارند .
کوروش
بز حیوانی اهلی و بازیگوش است و بز از بازی گرفته شده است، پس بز همان بازیگر و بازیگوش است و رقصیدن همان بازی کردن است
کوروش
بز نماد مهربانی و همیاری است و حیوان مورد احترام ایرانیان بوده است. چون که
کیومرث حدود چهل سال برزمین زندگی كرد و سپس با اهریمن زشتی ها در افتاد و به دست اهریمن کشته شد. دو قطره خون كیومرث بر زمین می‌چكد و از آن یك بوته ریواس دو شاخه می‌روید. این دو شاخه ریواس برهم می‌پیچند و از یك شاخه ی آن پسر زیبای جوانی به اسم�مشی�(ماری) و از شاخه دیگر آن دختر زیبای جوانی به اسم�مشیانه�(ماریانه) متولد می‌شود وچون آنها غذا خوردن را نمی‌دانستند،�خداوند فرشته ای را قالب یك بزكوهی سفید رنگ می‌فرستد تا مشی و مشیانه را شیر بدهد. این بزكوهی تا آنها غذا خوردن را یاد بگیرند به آنها شیر می‌دهد، آنها بعد از گذشت سالیان بزرگ می‌شوند و .....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بوئر   • اسم بزنر   • انگلونوبیان   • معنی بزنر   • میش   • دالان های پیچ در پیچ   • نژاد بوئر   • کمک چوپان   • مفهوم بز   • تعریف بز   • معرفی بز   • بز چیست   • بز یعنی چی   • بز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بز

کلمه : بز
اشتباه تایپی : fc
آوا : boz
نقش : اسم
عکس بز : در گوگل

آیا معنی بز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )