برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1689 100 1
شبکه مترجمین ایران

باز

/bAz/

مترادف باز: اسم نیز، هم، همچنین، گشاده، منبسط، گشوده، مفتوح، وا ، ازنو، دوباره، دایر، برقرار، برپا، سنقر، قوش، قلیا ، باج، باژ، خراج، جدا، روشن، منفصل، روباز، بی مانع، آزاد، فاصله دار، چا

متضاد باز: بسته، اسید

معنی باز در لغت نامه دهخدا

باز. (اِ) پرنده ای است مشهور و معروف که سلاطین و اکابر شکار فرمایند. (برهان ) . نام طایر شکاری. (غیاث ). شهباز. (دِمزن ). بمعنی باز شکاری مشهور است. (انجمن آرا). بمعنی باز شکاری مشهور است و آن را بتازی بازی گویند. (آنندراج ). مرغ معروف شکاری. (رشیدی ). جانور درنده ٔ مشهور است که بکار پادشاهان بازی است (؟) (از نسخه ٔ خطی شرفنامه ٔ منیری متعلق بکتابخانه ٔلغت نامه ). مرغ شکاری معروف و باز هم بتازی بازی است. (رشیدی ). نام جانوری است شکاری مشهور. (جهانگیری ).پرنده ای است شکاری که آن را در سابق برای شکار پرندگان تربیت میکردند. از وقتی که تفنگ اختراع شد نگاه داشتن باز موقوف گشت. (فرهنگ نظام ). مرغ شکاری. (شعوری ج 1 ورق 165). باز و باشه دو مرغ شکاری هستند و تمیز آنها بس مشکل است و در برهان جامع گوید: باشه زردچشم است. (کازیمیرسکی ). رجوع به دزی ج 1 ص 48 شود. نام مرغی است که آن را ملوک دارند. (اوبهی ) (معیار جمالی ). یکی از جوارح طیور: شهباز، شاهباز نوعی از آنست. مرغیست شکاری. ج ، ابواز و بیزان... و یقال بازُ و بازان و ابوازُ و باز و بازیان ِ و بواز. (قطر المحیط). باز و بازی معروف است. ج ، بیزان و ابواز و بُزاة. (السامی فی الاسامی ). حُرّ. (منتهی الارب ) (دِمزن ).اسم فارسی بازی است. (فهرست مخزن الادویه ). بعربی بازی گویند. گوشت آن بطی ءالهضم و ردی الغذا و جاذب سموم است. (منتخب الخواص ). ابوالاشعث. ابوالبهلول. ابوالسقر . ابوالاحمق. (المرصع).
یکی از پرندگان و از جنس صقر و شاهین میباشد. (سفر لاویان 11: 16) (سفر تثنیه 14: 15). مصریان و یونانیان این مرغ را مقدس میدانستند بحدی که اگر کسی سهواً او رامیکشت خطای عظیمی نموده بود لکن قوم یهود بموافق شریعت او را یکی از حیوانات نجسه میدانستند. (قاموس کتاب مقدس ) :
منم خوکرده بر بوسش چنان چون باز بر مسته
چنان بانگ آرم از بوسش چنان چون بشکنی پسته.
رودکی.
اگر بازی اندر چغو کم نگر
وگر باشه ای سوی بطّان مپر.
ابوشکور.
تو مرگویی بشعر و من بازم
از باز کجا سبق برد مرگو؟
دقیقی.
ای خسرو مبا ...

معنی باز به فارسی

باز
بسوی بجانب : باز جای خویش شد. توضیح این کلمه بدین معنی لازم الاضافه است .
دهی از یزد
[base] [شیمی] هر مادۀ شیمیایی اعم از یونی یا مولکولی که بتواند از جسم دیگری پروتون بپذیرد
[ گویش مازنی ] /baaz/ نوعی پرنده شکاری - سنجاقک ۳صدای جیرجیرک
با زبیا است
دهی از شهرکرد
( مصدر ) دوباره آمدن بر گشتن .
برگشته مراجعت کرده
ره آورد پیشکش و هدیه کوچک
معذرت خواستن
( مصدر ) دوباره آوردن بر گرداندن .
باز آوردن
مراجعت برگشتگی
کنایه از فایده خاطر خواه کردن
متوقف شدن منصرف شدن
عقب ماندن
دور افکندن بدور انداختن
پس ایستادگی
ترک کننده کاری
سر آمد بازان ...

معنی باز در فرهنگ معین

باز
[ فر. ] ( اِ.) اجسامی جامد و سفیدرنگ و بسیار نمگیر که در آب بسیار حل می شوند و در اثر گرما خیلی زود گداخته می گردند.
(حر اض .) به سوی ، به طرف .
[ په . ] ( اِ.) پرنده ای شکاری با چنگال های قوی و منقاری کوتاه و محکم .
[ په . ] ۱ - پسوندی که به آخر برخی واژه ها افزوده می شود و معنای «تا این زمان » را می دهد مانند: از دیرباز. ۲ - بر سر افعال درآید به معنی دوباره ، از نو: بازگشتن ، بازیافتن .
[ په . ] (ص .) گشاد، گشوده .
( اِ.) واحد طول که دو نوع است : ۱ - از سرِ انگشتان تا آرنج . ۲ - فاصلة دو دست موقعی که از طرفین گشوده شود.
از چیزی (اُ دَ. اَ) (مص ل .) محروم شدن از چیزی ، بی نصیب شدن از آن چیز.
(زِ خَ) (اِ. ص .) نوع بسیار خوب باز که پشت آن به رنگ کبود و چشم هایش سیاه می باشد.
(دَ) (مص ل .) حکایت کردن ، بیان کردن .
(زَ دَ) (مص م .) کنار زدن ، عقب زدن .
(شُ دَ) (مص ل .) ۱ - گشاده شدن . ۲ - رفتن .
(دَ) (مص ل .) ۱ - واماندن ، پس افتادن . ۲ - به جا ماندن .
(نِ دَ) (مص ل .) گفتن ، شرح دادن .
(کَ دَ)(مص م .)۱ - چیدن ، جدا کردن . ۲ - پوست کندن .
(تَ) (مص م .) دوباره پیدا کردن .
(اِفا. اِمر.) ۱ - شناگر. ۲ - غواص .
بچه باز ...

معنی باز در فرهنگ فارسی عمید

باز
پرنده ای شکاری، با منقار خمیده، چنگال های قوی، و پرهای قهوه ای سیر که بیشتر در کوه ها به سر می برد و در قدیم آن را برای شکار کردن جانوران تربیت می کردند: کند هم جنس با هم جنس پرواز / کبوتر با کبوتر باز با باز (نظامی۲: ۲۰۹).
* باز خشین: (زیست شناسی) [قدیمی] نوعی باز تیره رنگ با چشم های سرخ که پرهای پشتش سیاه است، خشینه: تا نیامیزد با زاغ سیه باز سپید / تا نیامیزد با باز خشین کبک دری (فرخی: ۳۷۸).
مکرراً، ازنو، دوباره (در ترکیب با افعال): بازآوردن، بازایستادن، بازپرسیدن، بازدادن، بازگرفتن، بازگفتن، بازیافتن، پس بر سر این دوراههٴ آز و نیاز / تا هیچ نمانی که نمی آیی باز (خیام: ۹۲).
۱. واحد اندازه گیری طول برابر با اندازۀ سرانگشتان تا آرنج.
۲. واحد اندازه گیری طول برابر با امتداد دو دست درحالی که دست ها به صورت افقی از هم بازشده، ارش، ارج: شده به چشم من از شادی زیارت تو / دو سال همچو دو روز و دو میل همچو دو باز (لامعی: ۵۶).
هر مادۀ حاصل از ترکیب اکسیدها با آب که در ترکیب با اسیدها، نمک و آب ایجاد می کند و رنگ کاغذ تورنسل در تماس با محلول آن آبی شود.
۱. [مقابلِ بسته] ویژگی پنجره، در، روزنه، و مانندِ آن که امکان ورود و خروج از آن وجود داشته باشد، گشوده.
۲. بدون پوشش: زخم باز.
۳. [مجاز] در حال کار و فعالیت: مغازه ها باز بود.
۴. گسترده، بدون مانع: دشت های باز.
۵. با فاصلۀ زیاد از هم: دست های باز.
۶. [مجاز] ویژگی ذهن خلاق، پویا، و دارای قدرت درک بالا: ذهن باز.
۷. بدون عامل بازدارنده، آزاد: فضای باز مطبوعاتی.
۸. [مجاز] ویژگی چهرۀ بدون اخم و شاد: چهرۀ باز، با روی باز از ما استقبال کرد.
* باز شدن: (مصدر لازم)
۱. گشاده شدن، گشوده شدن، وا شدن.
۲. [مجاز] آمادۀ کار شدن، دایر شدن.
۳. [قدیمی] بازگشتن: به اصل باز شود فرع و هست نزد خرد / هم این حدیث مسلّم هم این مثل مضروب (ادیب صابر: ۲۱).
۴. کنار رفتن.
۵. گشوده شدن گره.
* باز کردن: (مصدر متعدی)
۱. [مقابلِ بستن] گشودن، وا کردن.
۲. [مجاز] آمادۀ کار کردن، دایر کردن.
۳. کنار رفتن.
۴. گشودن گره.
۵. [مجاز] به روشنی بیان کردن یک مطلب پیچیده.
۶. روشن کردن رادیو یا تلویزیون.
۷. گشودن راه.
۸. [قدیمی] اصلاح موی ...

باز در دانشنامه ویکی پدیا

باز
باز می تواند به معانی زیر به کار برود:
باز (شیمی)، ضد اسید
باز (پرنده)، یک نوع پرنده شکاری
باز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
باز آلدرین
گوگل باز
باز (پرنده)، پرنده ای شکاری است.
باز (شیمی)، مفهومی در شیمی و در تضاد با اسید است.
باز یا طرلان (نام علمی: Accipiter gentilis) یکی از انواع میان جثه پرندگان شکاری از گروه قوشیان است که شامل دیگر شکاریان روزگرد زردچشم همچون عقابها، سارگپهها و سنقرها می شود.
راهنمای صحرایی پرندگان ایران - جمشید منصوری - انتشارات ذهن
کلیات پرنده شناسی، جمشید منصوری، ناشر: سازمان حفاظت محیط زیست، ۱۳۶۹
طرلان در کنار پرندگانی چون قرقی و پیغو یکی از اعضای سردهٔ Accipiter یا «قوشهای حقیقی» است. این سه پرنده خویشاوندی نزدیک و شباهت ظاهری قابل توجهی با یکدیگر دارند اما طرلان بزرگتر است و برخلاف بقیه خویشاوندان خود که فقط در شکار پرندگان کوچک تخصص دارند، طعمه های متنوعتری از جمله پرندگان کوچک و بزرگ و حتی پرندگان شکاری دیگر، پستانداران کوچک مثل انواع موش و خرگوش و سنجاب و حتی حیواناتی چون روباه و راکون را شکار می کند. طرلان تنها عضو این سرده است که هم در اوراسیا و هم در آمریکای شمالی پراکنده شده است. طرلان ها برای زمستان گذرانی به ایران هم می آیند و در تعداد اندک در استان های گلستان و مازندران دیده می شوند.
بیشتر طرلان ها مهاجرت سالانه ندارند اما برخی از پرندگان بومی نقاط سردسیر در فصل سرد به مناطق گرم جنوبی می روند. تصویر این پرنده بر پرچم مجمع الجزایر اسور در پرتغال نقش بسته است و نام این جزایر هم برگرفته از نام این پرنده در زبان پرتغالی یعنی açor است. کاشفانی که نخستین بار این جزایر را کشف کردند تعداد زیادی پرنده شکاری را دیدند که تصور می کردند طرلان باشد اما بعدها مشخص شد که آن ها کورکور یا سارگپه معمولی هستند.
سرعت و مانورپذیری طرلان در پرواز هرچند در مقایسه با پرندگان دیگر ق ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

باز در جدول کلمات

باز
وا, گشوده
باز ایستادن
رکود
باز ایستادن ناگهانی قلب
سکته
باز بینی و کنترل کردن
وارسی
باز پرسی
یار غو
باز دارنده و مانع
رادع, عایق
باز ستدن
استرداد
باز شده
مفتوح
باز شکاری
ترلان, ورکا
باز ناز آید
ادا

معنی باز به انگلیسی

base (اسم)
باز ، ریشه ، تکیه گاه ، زمینه ، پایه ، پایگاه ، اساس ، بنیاد ، مبنا ، مرکز ، شالوده ، ته ، بناء ، ته ستون ، صدای بم ، عنصر
falcon (اسم)
باز ، قوش ، سنقر ، شاهین ، توپ قدیمی
hawk (اسم)
باز ، قوش ، شاهین
goshawk (اسم)
باز ، قوش قزل ، الاطوفان
patulous (صفت)
باز ، پهن ، منبسط ، گشوده ، گشاده
full-blown (صفت)
کامل ، باز ، تمام ، پر باد ، تمام شکفته ، کاملا افراشته
light (صفت)
خفیف ، خل ، چابک ، باز ، تابان ، روشن ، ضعیف ، بی عفت ، زود گذر ، هوس باز ، سبک ، هوس امیز ، اسان ، اندک ، سهل ، سهل الهضم ، کم ، اهسته ، سبک وزن ، بیغم و غصه ، وارسته ، کم قیمت
open (صفت)
فراز ، صریح ، دایر ، باز ، اشکار ، روباز ، بی ابر ، مفتوح ، ازاد ، در معرض ، رک گو ، بی الایش ، فاش ، علنی ، سرگشاده ، گشوده ، واریز نشده ، بی پناه
again (قید)
از نو ، دوباره ، پس ، باز هم ، باز ، دیگر ، مجددا ، نیز ، یکبار دیگر ، مکرر ، دگربار ، بعلاوه ، از طرف دیگر
nevertheless (قید)
باز ، هنوز ، ضمنا ، با اینحال

معنی کلمه باز به عربی

باز
ثانية , صقر , مفتوح , هادي
تکرار
عوض
عوض
استعادة
انعکاس
استجواب
استجوب , استفسر
لايعوض
مخلص
خلص
اقرا
تعليقات
اتهم , اثقل
امنع
افتح , مفتوح
اعد انتاج
انسحب
تکرار
تعلق به

باز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارشک
پرنده ای شکاری
علی باقری
باز: در پهلوی اپاچ apāč بوده است.
((به دو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 204 )
باز :پرنده شکاری. با همین ریخت در پهلوی کاربرد داشته است.
((ز مرغان مر آن را که بد نیک تاز
چو باز و چو شاهین گردن فراز))
همان ص 254
علی باقری
باز : پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ،دختر باز ،کفتر باز ، همجنس باز وغیره ... دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند که مثلا به جای هم جنس باز ، همجنس گرا درست تر است . درحالی که هردو به یک معنی هستند به شرطی که معنی باز را بدانیم . در زبان ترکی " باز اولماق " یک مصدر هست به معنی علاقه مند بودن و و گرایش مفرط داشتن . وقتی می گوییم کفتر باز یعنی کسی که به کفتر علاقه ی شدید دارد . یا دختر باز کسی که به دختران علاقه مفرطی دارد . وقتی یک ترک زبان می گوید " بازام اخلاقُوا " یعنی عاشق اخلاقت هستم . یا " من فوتبالا بازام " یعنی به فوتبال علاقه ی بیش از اندازه دارم.
ایرزاد
باز ( شیمی )
این واژه ایرانی - اروپایی است :
اسل این واژه در پارسی به شکل های:
بیخ ، بیز ، ویخ ، ویز ، ویژ به کار میرود و در زبان های:
base , basic , basis , baseball ( انگلیسی)
Basis , basieren , basisch ( آلمانی )
به مینه ء اَسل ، پِی، بنیاد ، ریشه ، تَه ، بُن مینه میدهد وکه با آن واژه های گوناگونی را ساخته اند .در زبان پارسی این مینو ( معنی )به شکل های زیر کاربرد یافته است :
بیخ : در پارسی به چهر : از بیخ و بُن
بیز : در کاربرد نام ابزار آمیختهء : آردبیز که آرد سَره و بیزیده را از ناسَره ، سَرَند و جُدا می کند.
ویخ و ویز در کارواژهء وَندی : آویختن و آویزیدن و آویراندن : به بُن چیزی یا کسی وست و وسل( وصل) شدن یا کردن است مانند : گردنبند را از گردن آویختن = گردن بیخ است و آن گردنبند را نگه می دارد.
ویژ : به دیس ویژه و ویژگی : کسی یا چیزی که اسل و اساس و ناهمتا و بی همتا از دیگرها و دیگران است .
واژهء باز یا قلیایی در شیمی :
میتوانیم به جای باز یا قلیایی از واژهء پارسی :
بیز یا بیزه یا اَبیز بهره ببریم ، با این ستود که این بُنپار و عنصر پایه و بُن و بیز یا اَبیز ماده ها است .
به جای اَسید هم از واژه ء پارسی :
اَتیز چون واژهء اَسید از دو بخش : اَس- اید ساخته شد: که : اَس به مینهء تیز از نگر بو در زبان یونانی است چون این ماده بوی تند و تیزی دارد و - اید همان - اید پارسی برای نمونه در خُشکید : خُشک- اید است که نشانهء ویژگی تیزی و تندی است.
باید در نگر داشت که بسیاری از واژه های اروپایی بسیار نخستینی ( ابتدایی) ساخته شده اند ولی چون به چهر نومَده ( مُدرن) به پارسی درآمده اند ، می انگاریم که این پدیده از آغاز با این نام آفریده شده در سورتی که انسان(مَنِشی ، مَشی ) روی آن ها نام گذاشته و آن هم نام گذاری بسیار ساده و بیشتر با یکمین مینه ای که به زهن اش می گذشته و به دید ما نام گذاری آنان بسیار پیچیده می نماید.
نیک است پژوهیده شود که واژه های : باختن و بازیدن و بازی کردن در پارسی و buisy و buisiness در انگلیسی با ریشهء بیخ ، بیز ، ویخ ، ویز و ویژ پیوند و رَبتی دارند ؟
ساناز
پرنده ای شکاری
ناصر خسروی
زمانی که در جایگاه پیشوند استفاده شود به معنی دوباره است مانند: بازخوانی، بازگفتن، بازطراحی، بازسازی، بازآیی...

زمانی که در جایگاه پسوند استفاده شود بزرگ‌انگاری می‌کند مانند: دخترباز، قمارباز، خاک‌باز، رفیق باز ... که باز از بازی می‌آید.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• باز پرنده   • باز? جاوا   • باز ی   • باز? موبا?ل   • باز ها   • باز (پرنده) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد   • باز? گوش?   • باز سرده   • معنی باز   • مفهوم باز   • تعریف باز   • معرفی باز   • باز چیست   • باز یعنی چی   • باز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی باز

کلمه : باز
اشتباه تایپی : fhc
آوا : bAz
نقش : صفت
عکس باز : در گوگل

آیا معنی باز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )