برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

bill

/ˈbɪl/ /bɪl/

معنی: صورت حساب، سند، نوک، اسکناس، منقار، لایحه، قبض، لایحه قانونی، برات، فرمان، سیاهه، نوعی شمشیر پهن، نوک بنوک هم زدن، صورتحساب دادن
معانی دیگر: مخفف اسم خاص: william، قلم به قلم حساب کردن، بیجک، صورت هزینه، پوستر، (عکس یا آگهی) دیوارکوب، برآویز، حواله ی کتبی، حواله ی بانکی، سفته، (امریکا) اسکناس، آگهی کردن یا دادن، (با پوستر یا آویز) اعلان کردن، (هنرپیشه ای را برای شرکت در نمایش) استخدام کردن، برنامه، فهرست خوراک، برنامه ی چاپ شده ی نمایش و غیره، صورت محمولات کشتی، (برای حمل در کشتی) رزرو کردن، تابلو یا برآویز که برنامه ی نمایش سیرک را اعلان کند، (امریکا - عامیانه) صددلار، اسکناس صددلاری، (حقوق) ادعانامه، دادخواست، گواهی، (پرندگان) منقار، نوک (معمولا نوک بزرگ)، نوک خود را به نوک دیگری زدن، نوکمالی کردن، دهان یا دهانه ی منقار مانند، تیزی یا پیکان نوک لنگرکشتی، سرلنگر، نوک یا زنگوله ی سرکلاه، نقاب یا سایبان کلاه، (سلاح قرون وسطایی دارای یک دسته ی بلند و نوکی متشکل از دو سر: یک تیغه ی قلاب شکل و یک نوک پیکان مانند) نیزه ی دوسر (billhook هم می گویند)، نوک بنوک هم زدن چون کبوتران

بررسی کلمه bill

اسم ( noun )
(1) تعریف: a written statement listing items or services and their cost.
مترادف: check, chit, invoice, statement, tab
مشابه: account payable, charge, cost, expense, fee, liability, reckoning, record, tabulation, tally

- Let's ask the waiter for the bill.
[ترجمه tina] بیایید از پیشخدمت برای صورت حساب بپرسیم
|
[ترجمه محمدرضا] بیا از گارسون صورتحساب را بخواهیم.
|
[ترجمه شهرزاد] بیایید از پیشخدمت برای صورت حساب سوال بپرسیم.
|
[ترجمه 🖕🖕🖕] بیا از کارشون در مورد صورت حساب بپرسیم|
...

واژه bill در جمله های نمونه

1. bill of entry
اظهارنامه‌ی گمرکی

2. bill of lading
بارنامه

3. bill and coo
عاشقانه راز و نیاز کردن

4. bill of exchange
برات

5. bill of indictment
ادعا نامه،اتهام نامه

6. bill of sale
بیع نامه،سند فروش

7. a bill to discourage people from gambling
لایحه‌ای برای بازداری مردم از قمار

8. clean bill
برات بدون ضمیمه

9. credit bill
برات اعتباری

10. electricity bill
قبض برق

11. iscounted bill
سفته یا برات نزول شده

12. short bill
سفته‌ی کوتاه مدت،برات دیداری

13. the bill carried by a vote of ninety to thirty
لایحه با رای نود به سی تصویب شد.

14. the bill passed both houses of the congress
لایحه از تصویب هر دو مجلس کنگره گذشت.

15. the bill passed by a slim majority
لایحه با اکث ...

مترادف bill

صورت حساب (اسم)
account , bill , invoice , facture , tab
سند (اسم)
bill , act , deed , document , instrument , evidence , title deed , script , voucher , writ , forgery , legal act , muniment
نوک (اسم)
end , bill , point , top , head , tip , peak , summit , horn , apex , beak , vertex , barb , ascender , neb , knap , jag , fastigium , ridge , nib
اسکناس (اسم)
bill , bank bill , money , banknote , paper money , bank paper , paper currency , folding money , greenback
منقار (اسم)
bill , beak , pecker , neb , rostrum , gouge
لایحه (اسم)
bill
قبض (اسم)
bill , receipt , prehension
لایحه قانونی (اسم)
bill
برات (اسم)
bill , draft , check , cheque
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
سیاهه (اسم)
bill , invoice , list , inventory
نوعی شمشیر پهن (اسم)
bill
نوک بنوک هم زدن (فعل)
bill
صورتحساب دادن (فعل)
bill

معنی عبارات مرتبط با bill به فارسی

عاشقانه راز و نیاز کردن
دفترچه برات
دلال برات دلال برات
دستعاله، دهره
حکم پارلمانی مبنی بر گناهکار شناختن شخص محاکمه نشده (در امریکا مغایر قانون اساسی شناخته می شود)، لایحه ی قانونی مصادره ی اموال
برات
اعترا­ نامه
برات، حواله یا برات کتبی غیر مشروط
حواله، حواله ی بانکی، برات ارزی، سفته، فهرست غذا (در رستوران وغیره)، منو، خوراک نامه، صورت غذا، صورت اغذیه مهمانخانه، برنامه
فهرست غذا (در رستوران وغیره)، منو، خوراک نامه، محموله ی کالا که جهت فروش برای نماینده یا عامل ارسال می گردد، صورت کالاها، فهرست تجارتی
محموله ی کالا که جهت فروش برای نماینده یا عامل ارسال می گردد، صورت کالاها، (گواهی نبودن بیماری های همه گیر در کشتی یا در بندر که به ناخدا می دهند تا به ماموران بندر بعدی نشان دهد) گواهی بهداشتی، گواهی نامه ای که هنگام حرکت کشتی پس از معاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود، گواهی بهداشت
bill of indictment ...

معنی bill در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] صورتحساب کردن
[زمین شناسی] دماغه بلند و باریک یک دماغه یا کوهپایه طویل و باریک یا یک شبه جزیره کوچک که شبیه نوک یا انتهای در یک آبشکن بیرون زده و برجسته می باشد. مثلاً سنگپوز پورتلند در دورست انگلستان.
[حقوق] صورتحساب (دادن)، برات، لایحه قانونی، دادخواست، اسکناس
[نساجی] سند اعتباری
[ریاضیات] برات، سیاهه، پیشنهاد، سیاهه ی کالا، طرح قانونی، صورتحساب
[سینما] تیتراژ / عنوان بندی
[حقوق] صورتحساب (وکیل)
[حسابداری] برات یا حواله کتبی
[حقوق] برات (ارزی)، حواله
[حقوق] کیفرخواست، ادعانامه
[حقوق] بارنامه
[حقوق] بارنامه صادره بعد از بارگیری محموله در کشتی
[ریاضیات] بارنامه ی کشتی، بارنامه ی حمل کالا
[ریاضیات] صورت ریز مواد، لیست مواد
[صنعت] لیست مواد ، سیاهه مواد
[صنعت] پردازش لیست مواد
...

معنی کلمه bill به انگلیسی

bill
• male first name (form of william)
• bank note, promissory note; invoice; beak; snout; headland, promontory; proposed law
• charge; announce, advertise
• a bill is a written statement of money that you owe for goods or services.
• a bill is also a piece of paper money; used in american english.
• in systems of government, a bill is a formal statement of a proposed new law that is discussed and then voted on.
• the bill of a show or concert is the people who are going to appear in it, or the items of entertainment that a show or concert consists of.
• if a performer or show is billed as a particular thing, they are advertised as that thing.
• a bird's bill is its beak.
bill & melinda gates foundation
• charitable organization that seeks to assist people through better health and learning
bill bradley
• william warren "bill" bradley (born 1943), american senator and former professional athlete, candidate for the democratic presidential nomination in 2000
bill clinton
• william jefferson "bill" clinton (born 1946), untied states politician, 42nd president of the united states (1993-2001)
bill collector
• creditor; person whose job it is to collect payment from debtors; collection manager
bill cosby
• (born 1939 as william henry cosby jr.), african-american comedian and writer, best known for his long running television comedy show "the cosby show" (1984-1992)
bill delivery
• giving of a bill to its receiver
bill discounting
• payment of a bank bill before the stated date thereby reducing the cost of interest and commission
bill enforcement ...

bill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویا
منقار پرندگان
خان زاده
bill=british english صورت حساب
الی.
صورت حساب برای هتل و امثال آن
Kholoud
قبض
نرگس مالایی
fit the bill = دقیقا همون چیز/ شخصی که می خواهید و مناسب شماست
رها
اسکناس
ely
صورت حساب
elahe
سند، صورتحساب
darya
قبض،منقار
جمله نمونه:did you pay the telehone bill
M
A piece of paper money,اسکناس
Setayesh-Arya
لایحه
the bill to pass
لایحه تصویب شود
Negar
صورت حساب
امیر نبوی پور
طرح یا لایحه ارایه شده به مجلس پیش از تصویب
فاطمه السادات
A piece of paper money=اسکناس
حسام صمدی
a piece of paper money
اردشیر یامی
طرح
پشنیهادی که برای تصویب به صورت قانون، به مجلس ارایه می شود, اگر ازسوی دولت بشود آن را � لایحه قانونی� واگر ازطرف نمایندگان مجلس بسود آن را�طرح� می گویند. لوایح قانونی پس ازتصویب هیت وزیران به مجلس تقدیم می شود وطرح‌های قانونی به پشنیهاد حداقل پانزده نفر از نمایندگان در مجلس قابل طر ح است.
حدیث انصاری
اسکناس
ebi
رسید ، برگه ، برگ‌نوشته
U
رسید
امیررضا فرهید
A piece of paper money
فاطمه مقصودی
A piece of paper money
صورتحساب/قبض
کانون زبان ترم:Reach 4
Unit 9
Pinar
a written list showing how much you have to pay for services you have received,work,that has been done ,etc.
M.R
سومی
Apiece of paper mont
shiva_sisi‌
a piece of paper money
MHK
اسکناس
kimiaaa
صورتحساب
قبض
متین خدائی
صورتحساب
poorya
صورتحساب
Matin
صورت حساب
mohammad.f
پول نقد
Artina.A
صورت حساب
تعریف = A piece of paper that shows how much money you must pay for something
shiva_sisi‌
a written list showing how much you have to pay for services you have received, work that has been done etc
shiva_sisi‌
صـورت حِسآب:)
۰۹۳۹۰۶۴۳۶۶۹
صورت حساب
Maryam g
صورت حساب
یوسف صابری
نوک پرندگان
Beak
Mandana
صورت حساب
🎃
a piece of paper money
🎃
قبض یا صورت حساب
👑F.A👑
جمله نمونه:The kind shopkeeper gave the boy a bar of chocolate, even though he knew it was a counterfeit bill.
علی هادی
بریتیش ها به صورتحساب مثلا صورتحساب رستوران می گویند در مقابل امریکن ها check میگویند.
Mobina
صورت حساب. قبض
شاهین
با سلام
لطفا معانی تکراری را تایید نفرمایید. تقریبا سی نفر نوشتند صورتحساب
samir_8203
نوعی نیزه که هر دو سر آن پیکان داشته باشد (پیکان به معنی تیغ نه ماشینش :))
mahdieh
صورت حساب
A piece of paper that shows how much money you must pay for smotjing
Farhood
لایحه (قانونی)

The bill was laid before Parliament
این لایحه از پیش به مجلس ارائه شده بود
یاسمین
صورت حساب
قبض
فکر کنم رسید هم بشه
بعضی جاها هم لایحه
Aid
I went to the cashier and calculated my desk bill.
انیتا‌🌸
اگه (.n)نون باشه
می شود اسکناس💵💶💴
muhamad
صورت حساب، اسکناس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bill

کلمه : bill
املای فارسی : بیل
اشتباه تایپی : ذهمم
عکس bill : در گوگل

آیا معنی bill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )