acknowledge

/ækˈnɑːlɪdʒ//əkˈnɒlɪdʒ/

معنی: تصدیق کردن، قدردانی کردن، اعتراف کردن، وصولنامهای را اشعار داشتن
معانی دیگر: اذعان کردن، اقرار کردن، رسید چیزی را اعلام کردن، (دریافت نامه و غیره را) اعلام کردن، محل گذاشتن، اعتنا کردن، تشکر کردن، سپاسگزاری کردن، صحت یا قانونی بودن مدرکی را تصدیق کردن، تصدیق محضری کردن، جواب دادن، آشنایی دادن، جواب سلام دادن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: acknowledges, acknowledging, acknowledged
مشتقات: acknowledgment (n.)
(1) تعریف: to admit or recognize the truth, existence, fact, or validity of.
مترادف: accept, admit, affirm, allow, avow, concede, grant, recognize
متضاد: deny, disavow, reject
مشابه: acquiesce, agree, certify, concur, confess, credit, face up to, honor, know, own up to, plead, testify

- The professor was forced to acknowledge that the student had been correct after all.
[ترجمه محمدرضا شریفی] استاد در نهایت مجبور شد بپذیرد که سر آخر حق با دانشجو بوده است.
|
[ترجمه شان] آخر سر، استاد ناگزیر شد که اذعان کند دانشجو درست می گفته است.
|
[ترجمه دکتر محمدشکیبی نژاد] ناگزیر استاد ! بیان کرد : کار ( فعل - عمل حال چه صحبت یا ارائه سمینار ) دانشجو درست بوده.
|
[ترجمه گوگل] استاد مجبور شد تصدیق کند که در نهایت حق با دانشجو بوده است
[ترجمه ترگمان] پروفسور مجبور شد قبول کند که دانش آموزان درست بعد از هر چیز درست عمل کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He refused to acknowledge the boy as his son.
[ترجمه دکتر محمدشکیبی نژاد] آن مرد , پسر را بعنوان فرزند قبول نکرد.
|
[ترجمه گوگل] او از پذیرفتن این پسر به عنوان پسرش امتناع کرد
[ترجمه ترگمان] اون قبول نکرد که پسره رو به عنوان پسرش قبول کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The city's orchestra is acknowledged to be one of the world's finest.
[ترجمه فردین محمدپناه] ارکستر این شهر به عنوان یکی از بهترین ارکسترهای جهان شناخته شده است
|
[ترجمه گوگل] ارکستر این شهر به عنوان یکی از بهترین ارکسترهای جهان شناخته شده است
[ترجمه ترگمان] اعلام شده است که ارکستر این شهر یکی از زیباترین بخش های جهان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- At first, she did not acknowledge being acquainted with the man.
[ترجمه دکتر محمدشکیبی نژاد] آن مرد ( عدم ضمیر مذکر و مونث در زبان فارسی ) بمحض دیدار سخنی از آشنایی با او ( مرد ) نکرد.
|
[ترجمه گوگل] او ابتدا قبول نکرد که با این مرد آشنا شده است
[ترجمه ترگمان] در آغاز اعتراف نکرد که با این مرد آشنایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The neighbor finally acknowledged having witnessed the crime.
[ترجمه دکتر محمدشکیبی نژاد] سرانجام همسایه اقرار کرد شاهد جنایت بوده. تذکر مهم❗توضیح مهم: بعضاً مشاهده می گردد ترجمه ها صحیح است اما لازم نیست دو فعل تاکیدی پشت سرهم بیایند👈 بوده است
|
[ترجمه گوگل] همسایه بالاخره اعتراف کرد که شاهد جنایت بوده است
[ترجمه ترگمان] همسایه مذکور سرانجام اعتراف کرد که شاهد این جرم بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to indicate awareness of.
مترادف: notice, recognize
متضاد: ignore
مشابه: address, credit, greet, hail, know, salute

- She acknowledged his presence with a slight nod.
[ترجمه گلی افجه] او به آرامی سری تکان داد و با حضور مرد موافقت کرد
|
[ترجمه دکتر محمدشکیبی نژاد] ( خانم /دختر /او ) موافقت خود را با ایما و اشاره ( حرکت سر ) باحضور ( آقا/پسر /او ) نشان داد. ( در ترجمه برگردان به زبان فارسی لزومی به چند فعل پست سرهم برای تاکید لازم و ملزوم یا استفاده از ابتدا تا انتهای متن از ضمائر نیست فقط باید دقیق و درست و روان ( لحاظ کردن دستور زبان فارسی ) با آرایه ادبی زیبا و بسیار نزدیک به فرهنگ و عرف رایج ایرانیان شرط ترجمه کامل و روان و دلنشین است.
|
[ترجمه گوگل] با تکان خفیفی حضور او را تایید کرد
[ترجمه ترگمان] او متوجه حضور مارتین شد و سرش را به علامت موافقت تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to show appreciation or thanks for.
مترادف: appreciate, hail, recognize
مشابه: requite, thank

- At the front of the book, she acknowledges her husband's help with the research.
[ترجمه Shiva] در جلوی این کتاب او از کمک شوهرش در تحقیق قدردانی کرد
|
[ترجمه محمد مهدی کریمی قهی] او در ابتدای کتاب، از کمک همسرش در تحقیق قدردانی می کند.
|
[ترجمه دکتر محمدشکیبی نژاد] نویسنده در دیباچه کتاب بابت پژوهش از همسرش تقدیر نمود.
|
[ترجمه گوگل] در جلوی کتاب، او از کمک همسرش در تحقیق قدردانی می کند
[ترجمه ترگمان] در جلوی این کتاب، او به کمک همسرش در این تحقیقات اعتراف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to indicate the receipt of, as a message.
مترادف: answer, reply to, respond to

- We should at least acknowledge their invitation, even if we decide not to go.
[ترجمه محسن برازنده] ما حداقل باید از دعوت آنها قدردانی کنیم حتی اگر تصمیم به رفتن نداشته باشیم.
|
[ترجمه گوگل] حداقل باید دعوت آنها را بپذیریم، حتی اگر تصمیم بگیریم که نرویم
[ترجمه ترگمان] حداقل باید invitation را تصدیق کنیم، حتی اگر تصمیم بگیریم که برویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to acknowledge a deed
اعتبار سندی را تایید کردن

2. he didn't acknowledge my presence
او حضور مرا نادیده گرفت.

3. we hereby acknowledge the receipt of your letter
بدین وسیله وصول نامه ی شما را اعلام می داریم.

4. we hereby acknowledge the receipt of your letter
بدین وسیله دریافت نامه ی شما را اعلام می داریم.

5. she did not acknowledge my greeting
سلام مرا نشنیده گرفت.

6. The family acknowledge the need for change.
[ترجمه گوگل]خانواده نیاز به تغییر را می پذیرند
[ترجمه ترگمان]خانواده نیاز به تغییر را تایید می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You must acknowledge the truth of her argument.
[ترجمه گوگل]شما باید صحت استدلال او را تصدیق کنید
[ترجمه ترگمان]باید حقیقت استدلال او را تصدیق کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She refuses to acknowledge the need for reform.
[ترجمه گوگل]او از اعتراف به نیاز به اصلاح سرباز می زند
[ترجمه ترگمان]او از قبول نیاز به اصلاحات خودداری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It's a matter of common courtesy to acknowledge letters.
[ترجمه آرام تقی یار] تصدیق نامه ها یک نوع رایجی از ادب و نزاکت است .
|
[ترجمه گوگل]تصدیق نامه ها یک امر ادبی رایج است
[ترجمه ترگمان]برای تصدیق نامه از ادب و نزاکت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He never even bothered to acknowledge her presence.
[ترجمه پرستو واصلی] اون هیچ وقت حتی به خودش زحمت نداد از حضور او قدردانی کنه
|
[ترجمه گوگل]او حتی به خود زحمت نداد که حضور او را تصدیق کند
[ترجمه ترگمان]حتی به خودش زحمت نداد که حضور او را تصدیق کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I did not acknowledge that he had done anything wrong.
[ترجمه آرام تقی یار] من نپذیرفتم که او کار اشتباهی کرده باشد .
|
[ترجمه گوگل]من قبول نکردم که او کار اشتباهی انجام داده است
[ترجمه ترگمان]اعتراف نمی کردم که کار اشتباهی کرده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. This is to acknowledge your letter of June 199
[ترجمه گوگل]این برای تصدیق نامه شما در ژوئن 199 است
[ترجمه ترگمان]این است که نامه شما را در مورد ۱۹۹ ژوئن تایید کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. You have to acknowledge that we live in a racist society.
[ترجمه علی حجتی] شما باید قبول کنید که ما در یک جامعه نژادپرستانه زندگی می کنیم
|
[ترجمه گوگل]شما باید بپذیرید که ما در یک جامعه نژادپرستانه زندگی می کنیم
[ترجمه ترگمان]شما باید تصدیق کنید که ما در جامعه نژادی زندگی می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She would be falsely modest not to acknowledge that she had come a very long way since those early days.
[ترجمه گوگل]او به دروغ متواضع بود اگر نپذیرد که از همان روزهای اول راه بسیار طولانی را پیموده است
[ترجمه ترگمان]به دروغ می گفت که از روزه ای اول خیلی وقت پیش آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. You are not obliged to acknowledge spent convictions.
[ترجمه گوگل]شما موظف به تصدیق محکومیت های صرف شده نیستید
[ترجمه ترگمان]شما مجبور نیستید عقاید خود را تصدیق کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Gradually he began to acknowledge his feelings of envy towards his mother.
[ترجمه گوگل]او به تدریج شروع به اعتراف به احساس حسادت خود نسبت به مادرش کرد
[ترجمه ترگمان]کم کم داشت به احساساتش نسبت به مادرش اعتراف می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. I acknowledge the truth of his statement.
[ترجمه گوگل]من صحت گفته های او را تصدیق می کنم
[ترجمه ترگمان]من حقیقت اظهارات او را تصدیق می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He holloed at me, but I didn't acknowledge him.
[ترجمه گوگل]او به من هول کرد، اما من او را تصدیق نکردم
[ترجمه ترگمان]او به من نگاه کرد، اما من او را تصدیق نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Are you prepared to acknowledge your responsibility?
[ترجمه گوگل]آیا آمادگی پذیرش مسئولیت خود را دارید؟
[ترجمه ترگمان]آماده ای به مسئولیت خودت اعتراف کنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تصدیق کردن (فعل)
concede, admit, recognize, acknowledge, affirm, authenticate, establish, aver, grant, testify, subscribe, certify, confirm, homologate, justify, rubber-stamp

قدردانی کردن (فعل)
acknowledge, value, appreciate

اعتراف کردن (فعل)
acknowledge, confess, kithe

وصول نامه ای از اشعار داشتن (فعل)
acknowledge

تخصصی

[حقوق] تایید کردن، تصدیق کردن، اقرار یا اذعان کردن، به رسمیت شناختن

انگلیسی به انگلیسی

• recognize, admit; confess; certify the receipt of
if a fact or situation is acknowledged, it is accepted that it is true or that it exists.
if you acknowledge someone, you show that you have seen and recognized them.
if you acknowledge a message, letter, or parcel, you tell the person who sent it that you have received it.
if people or their status, qualities, or achievements are acknowledged, they are known about by other people and are admired by them.

پیشنهاد کاربران

واقف بودن بر چیزی
acknowledge🎯
AWL ( Academic Word List )
SYN:admit
meaning :accept as true
تصدیق کردن، پذیرفتن
تصدیق کردن، اقرار کردن
مثال: She acknowledged her mistake and apologized.
او به اشتباهش اقرار کرد و عذرخواهی کرد.
*آموزش زبان انگلیسی، ترکی استانبولی، اسپانیایی و ترجمه انواع متون
1. اذعان کردن، قبول کردن؛ اقرار کردن به، اعتراف کردن به
2. اعلامِ وصول کردن؛ پاسخ دادن، جواب دادن ( سلام )
3. قدردانی کردن برای، تشکر کردن برای، سپاسگزاری کردن برای
4. آشنایی دادن به، محل گذاشتن به، اعتنا کردن به
5. به رسمیت شناختن
acknowledgement
رسید، تأییدیه؛ اعلامِ وصول
محترم شمردن
تصدیق کردن، قدردانی کردن، اعتراف کردن
تفاوت Acknowledge و Admit و Confess:
acknkwledge در واقع موافقت، فهم و تایید یک نظر یا دیدگاه هست. اگر من acknkwledge کنم که مشکلی دارم احتمالا میگم: به نظرم گند زدم.
admit اما درباره گفتن چیزیه که میلی به گفتنش نیس اما بقیه مشکوک شدن و من نمیتونم فشار شک اون ها رو تحمل کنم پس احتمالا ( با بی میلی ) میگم: باش هرچی تو میگی من مشکل دارم.
...
[مشاهده متن کامل]

confess هم درباره گناه و جرم و این چیزاست و تکلیفش معلومه.
هرچی از سمت acknowledge به سمت confess میریم، در واقع از سمت تایید داریم به سمت اعتراف میریم.

acknowledge 3 ( v ) =to publicly express thanks for help you have been given, e. g. I gratefully acknowledge financial support from several local businesses. acknowledgment 2 ( n )
acknowledge
acknowledge 2 ( v ) =to show that you have noticed sth sb by smiling, waving, etc. , e. g. I was standing right next to her, but she didn't even acknowledge me.
acknowledge
acknowledge 1 ( v ) ( əkˈnɑlɪdʒ ) =to accept that sth is true =to accept that sb has a particular authority =to tell sb that you've received sth that they sent to you, acknowledgment 1 ( n )
acknowledge
دریافتن
پذیرش - اعتباردادن
اعتراف کردن
در نظر گرفت
به حساب اوردن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : acknowledge
✅️ اسم ( noun ) : acknowledgement
✅️ صفت ( adjective ) : acknowledged
✅️ قید ( adverb ) : _
مورد توجه قرار دادن
به رسمیت شناختن
he doesn’t acknowledge me in the meetings
او به ( حضور ) من در جلسات توجه نمیکند
سوال کنکور زبان ۹۶
صحه گذاردن/گذاشتن
اقرار کردن
قبول کردن
پذیرفتن
و همینطور تصدیق و تایید و یا اعتراف به یک اشتباه و مشکل
To acknowledge a peoblem or problems…
If you acknowledge a fact or a situation, you accept or admit that it is true or that it exists. [formal] We have to acknowledge that something is wrong with the system. [ VERB that] Belatedly, the government has acknowledged the problem.
...
[مشاهده متن کامل]

اگر واقعیت یا موقعیتی را تصدیق کنید، صحت یا وجود آن را بپذیرید یا به آن اعتراف کنید. [رسمی] ما باید بپذیریم که مشکلی در سیستم وجود دارد.
با تأخیر، دولت این مشکل را پذیرفته است.

acknowledge ( رایانه و فنّاوری اطلاعات )
واژه مصوب: تأیید کردن
تعریف: اعلام وصول بستۀ داده‏ها توسط یک رایانه در شبکه به رایانۀ فرستنده
قَدردانیدن.
شهادت دادن، تصدیق کردن
پذیرفتن، تصدیق کردن، به رسمیت شناختن، مقبولیت
To accept
To realize
To recognize the importance or quality of
اذعان کردن
"اشاره کردن" هم می تونه به عنوان یکی از معنی های این واژه بیاد.
he acknowledgd me too when he was there
اون اونجا به ( وجود یا خضور ) من هم اشاره کرد.
تایید
شناخته شدن، مشخص شدن
- پذیرفتن
- قبول کردن
- تشخیص دادن
- متوجه شدن
- فهمیدن
- تایید کردن

براساس دیکشنری لانگمن:
چیزی را قبول داشتن و پذیرفتن ( نظر و عقیده )
دریافت کردن ( نامه و رسید )
متوجه چیز مهمی شدن، ( یچیزی مثل استعداد درونی یک فرد )
تشکر کردن از کسی ( در ملأ عام )
و نشان دادن یه واکنشی که مثلا ما متوجه حضور کسی شدیم
مثل اینکه شما بیرون یه کسیو میبینی اگه بخوای با طرف صحبتی داشته باشی یکاری میکنی که بفهمونی به طرف ک اونو دیدی
قبول داشتن، موافق بودن، پذیرفتن
با پذیرفتن یا پذیرش یا درک این موضوع که - با توجه یا عنایت به این که - acknowledging that
let sb know that you have received sth from them
تصدیق کردن
محل گذاشتن
به رسمیت شناختن
قدردانی کردن،
تاییدکردن
متوجه چیزی شدن ( make notice of )
قبول کردن
تایید کردن
تصدیق کردن
دانش در مورد کسی یا چیزی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٢)

بپرس