برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

شعر

/Se'r/

مترادف شعر: ترانه، چامه، چکامه، رباعی، غزل، قصیده، کلام مخیل، نظم | زلف، گیسو، مو

متضاد شعر: نثر |

برابر پارسی: چامه، چکامه، سروده
شعر
نظم
شعر آوازی
ترانه
شعر چهار مصراعی
دو بیتی
شعر خواندن
سرودن
شعر رزمی
حماسه
شعر ژاپنی
هایکو
شعر ستایش کردن
مدیحه
شعر گفتن
سرودن
شعر لطیف
رمانس
شعر می گوید
شاعر
شعر و داستان رزمی
حماسه
شعر و سرود
ترانه
شعر ویژه مصیبت و سوگنامه
نوحه
شعر | قصیده
چکامه
از قالب های شعر فارسی
ترجیع بند
بانی شعر نو
نیما
پدر شعر عرفانی
سنایی
پدر شعر فارسی
رودکی
پدر شعر نو
نیما یوشیج
پدر شعر نو فارسی
نیما
پدر شعر یونان قبل از میلاد
هومر
خواندن شعر دیگران
انشاد
در شعر همراه قافیه می آید
ردیف
دفتر شعر شاعران
دیوان
زادگاه پدر شعر پارسی
رودک
زادگاه پدر شعر فارسی
رودک
سراینده شعر ابراهیم در آتش
شاملو
سه رکن اساسی شعر کهن
بدیع وعروض و قافیه
شاعر ایرانی که شعر سنتی را به شعر نو نزدیک کرد و مجموعه های ابروکوچه و آه باران از آثار اوست
فریدون مشیری
شاعر و عارف ایرانی واز پیشگامان شعر عرفانی مؤلف کارنامه بلخ
سنایی
صنعتی در شعر فارسی
جناس
قالب شعر خیام
رباعی
قالبی از شعر که مصرع های اول و دوم و چهارمش هم قافیه باشند
رباعی
قصه شعر گونه عامیانه
متل
لقب انوری شاعر ایرانی که در تکامل شعر فارسی نقش مهمی داشت
ابیوردی
مجموعه شعر سهراب سپهری
مرگ رنگ
نمایش همراه با شــعر و موســیقی
اپرا
واحد شمارش عکس | شعر | فرش | زمین
قطعه
از بحور شعر فارسی
وافر
از مجموعه شعرهای سهراب سپهری
در کنار چمن
استان شعرا
فارس
بحری در شعر
رجز
بدگویی شعری
هجا
پدر ملک الشعرای بهار
صبوری
تخلص شعری مهدی اخوان ثالث
امید
تصنیفی از ملک الشعرای بهار
مرغ سحر
تناقض است و صنعتی در شعر
ضاد, تضاد
جمع بیت به معنای دو مصراع از شعر
ابیات
خاتم الشعرا
جامی
خانه شعر
بیت
خانه شــعری
بیت
خانه های شعری
ابیات
خواندن شعر
انشاد
دیوان شعر
جنگ شعرا
ساختن شعر
سرودن
سخن یا شعری که بدون اندیشه قبلی بیان شود
بدیهه
سرزمینی بین مشعر و• منی
وادی محشر
شعری رمانتیک از آلفرد تنی سن
بانوی شالوت
شعری که شاعر بی اندیشه قبلی بسراید
بدیهه
هستی
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اَفش (اوستایی: اَفْشْ مَن)
گایْت (سنسکریت: گایَترَ)
گیتا (سنسکریت)
ویچَست (پهلوی)
دِراناک (پهلوی: دْراناک)
محمدامین
شعر می دانید چیست؟
شعر هم نوعی بهار زنـدگیست
عالمی از واژه ها در باغ دل پروردن است.
شعر تقسیم سطور نثر نیست
باید اندر شعر زیست
.
موسیقی در نظم هست
نظم در آهنگ، شور بـزم هست
گاه در یک قافیه صد معنی و احساس بین.
چارچوب نظم ها را عظم هست
انسجـام و حــزم هست
.
ای بسا مُنشی که مُرد
ای بسا نثری که مُهر « مُرد» خورد
ای بسا کاهــی کــه بـا تبلیـغ، نام شعر یافت،
بعدهـا در پنـجــه ی آتـش فـسـرد
سهمی از جنگل نبـرد
.
نی که بی نایی شود
دست باد افتاده هر جایی شود
شعر در هر قالبی چه نظم و چه نثر و زلال
باید همچون شهر رویایی شود
غـرق زیـبـایــی شود
وریا صادقی
شِعِر به معنای نمایان کردن و ابراز کلماتی زیبا و مفهومی به مخاطب است و شاعر هم اسم فاعل و از ریشه شَعَر به معنای مُو دلیل نامیدن این اسم برای شاعر به این دلیل است چون شاعر امور پنهانی و امور نازکی که محتاج به دقت بیشتر و ظرافت هر چه تمام تر است را برای مردم در معرض دید قرار می دهد همان طور که مو ریز و نازک است و نیاز به دقت بیشتر و ظرافت هر هرچه تمام تر دارد تا برای مردم نمایان شود.
آری خورشید ثابت کرد
آری خورشید ثابت کرد :
حتی طولانی ترین شب نیز با اولین تیغ درخشان نور به پایان می رسد ، حتی اگر به بلندای یلدا باشد . . .
بیدار و امیدوار باش ، خورشیدی در راه است . . .
رامین
افتادن و برخاستن باده پرستان
در مذهب رندان خرابات نماز است
همایون
سرود
علی باقری
شعر[اصطلاح مداحی ]: یکی از ابزارهای فن مداحی است. البته این اصطلاح، توسط برخی مداحان، به صورت کلی به جای نام هر قالب شعری به کار می رود. مثلاً به غلط گفته می شود: �چند تا شعر خواندم�.
عرفان
نیست ما را هوس زلف پریشان کسی
m
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مرداد نیابم به قدر وسع بکوشم
مهدی خانی فراشبندی
شعر
به فتح شین و سکون عین و راي مهملتین به فارسی موي و به ترکی قبل و به هندي بال نامند جمع آن اشعار و شعور و شعار آمده .
ماهیت آن : متولد از ابخـره و ادخنـه اخـلاط محترقـه و یابسـه است و فرق میـان آن و صـوف و وبـر آنسـت کـه شـعر پیچیـده نمیباشد به خلاف صوف و وبر و صوف نرم و نازك و مـابین آن هر دو است و صوف را به فارسی پشم و وبر را کرك نامند و هر سه عام اند همـه حیوانـات یعنـی بعضـی را شـعر و و بـر هـر دو میباشد مانند بز و بعضی را پشم فقط میباشد مانند میش و بـره و بعضی را موي فقط مانند اکثر حیوانات و انسان را نمی اشد مگـر شعر فقط و از مطلق آن مراد شعر انسان است .
طبیعت آن : سرد و خشک است.
افعال و خواص آن : سوخته آن مسخن و بغایت مجفف و بیلـذع و جهت آکله و خشک کـردن زخمهـا و قـلاع و قـروح ذرور و اً طلاء با عسل و با کندر و زفت جهت جراحات سر ذروراً بعـ د از مالیدن زفت بر آنها و طلاي آن با مرداسنگ جهت تسکین جرب و حکـه شـدید قـوي چشـم و بـا روغـن زیتـون و یـا آب جهـت سوختگی آتش و با سرکه ساییده آن جهت تحلیل و قلـع ثآلیـل و بثور و سگ دیوانه گزیده و با شراب و روغن زیتـون جهـت ورم سر و جراحت آن و به دستور غیر محرق آن و محرق آن با عسـل جهت قلاع دهان اطفال و با روغن گوسـفند جهـت عشـره و ورم حادث از آن و ذرور آن جهت بروز مقعده و رد کننده آنست بـر موضع خود و قطور آن با روغن گل جهت تسکین درد گوش و بـا
سفیداب و توتیاي مغسول و گل ارمنی جهت حرقۀ البول مجـرب و بخور آن جهت صـرع سـددي و گریزانـدن هـوام و حمـول آن جهت سیلان رحم و تجفیف رطوبات آن و صرع و ماءالشعر کـه از تقطیر آن حاصل میگردد جهت داءالثعلـب و رویانیـدن مـوي مجرب و به دستور دهن آ ن و نیز مقوي باه اسـت و تعلیـق مـوي طفل پیش از آنکه صلب شده باشد جهت نقرس و عقـرب گزیـده نــافع و دســتور احــراق آن در دســتورات مقدمــه و دهــن آن در مرکبات در ادهان مذکور شد.
سیدحسین اخوان بهابادی
شعر. [ ش َ ] (ع ) مو.
وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ عَصَبِي وَ قَصَبِي وَ عِظَامِي... (از دعای روز عرفه امام حسین علیه السلام)
و گوشتم، و خونم، و مويم، و پوستم، و عصبم، و نايم، و استخوانم...
يکی از روش‌های یادسپاری حفظ عبارت کوتاه ی [شَعْرِي وَ بَشَرِي:مويم و پوستم ]

شعر. [ ش َ ] (ع ) دانستن و دریافتن چیزی. (هم خانواده شعور به معنای فهم)
وَ لَيْتَ شِعْرِي يَا سَيِّدِي وَ اِلَهِي وَ مَوْلاَيَ اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلَي وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ سَاجِدَهً (از دعای کمیل)
اي كاش مي دانستم اي سرورم و معبودم و مولايم،آيا آتش را بر صورتهايي كه براي عظمتت سجده كنان بر زمين نهاده شده مسلّط مي كني.
از روش‌های یادسپاری حفظ عبارت کوتاه ی [لَيْتَ شِعْرِي: کاش می دانستم] یا در نظر گرفتن هم خانواده آن یعنی شعور.


نام نویسی   |   ورود