اب حیاتاب حیواناب خاطراب خستراب خسقاب خشک کناب خضراب خفتهاب خنک خوردناب خنک روی جگر کسی ریختناب خوردناب خوردهاب خورشتاب خوروناب خوشاب خوش از گلو پایین نرفتناب خوناب داد بیخ درختان مردهاب دادناب دادن بنداب دادن فلزاب دادن کارد و شمشیر و نوع اناب داشتی تخم داشتی تو بودی که نکاشتیاب داماب در پیش اسیا داشتناب در جگر داشتناب در جگر نداشتناب در جوی داشتناب در جوی نماندناب در جوی کسی راندناب در جوی کسی روشن و روان بودناب در چشم امدناب در چشم نبودن کسی رااب در چشم نداشتناب در چیزی بستناب در چیزی کردناب در خونه تلخهاب در دست داری مخوراب در دست یزید افتادهاب در دل تکان نخوردناب در دلش تکان نمی خورداب در دهان امدناب در دهان امدن ازاب در دهان خشک شدناب در دهان گشتن کسی رااب در دهان کسی گشتناب در دیده یا چشم نداشتناب در ریگاب در زیر کاهاب در سینه شکستن