دیکشنری

امتیاز
امتیاز در دیکشنری
٩,٦٢٢
رتبه
رتبه در دیکشنری
٤٦٨
لایک
لایک
٧٢٣
دیس‌لایک
دیس‌لایک
٣٥

بپرس

امتیاز
امتیاز در بپرس
٤
رتبه
رتبه در بپرس
٨,٩٣٧
لایک
لایک
٠
دیس‌لایک
دیس‌لایک
٠

جدیدترین پیشنهادها

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
دیدگاه
٠

• پرورشگاه / نوانخانه / یتیم خانه توضیح: یک موسسه اقامتی که برای کودکانی که والدین آنها مرده یا قادر به مراقبت از آنها نیستند، مراقبت و سرپرستی می کن ...

تاریخ
١ روز پیش
دیدگاه
٠

I for one am getting a little sick of writing about it من به شخصه از نوشتن در مورد آن کمی خسته می شوم.

دیدگاه
٠

• ( ترجمه عامیانه ) موبایل چند منظوره • ( ترجمه لغوی ) دستیار دیجیتالی شخصی توضیح: دستیار دیجیتالی شخصی یک دستگاه تلفن همراه چند منظوره دارای سیستم ...

تاریخ
١ هفته پیش
دیدگاه
٠

• ( تصادفی ) برخوردن به کسی یا چیزی • ( مستقیم، صاف ) برخوردن به کسی یا چیزی

تاریخ
٣ هفته پیش
دیدگاه
٠

• پتانسیل بکر / دست نخورده / بهره برداری نشده

جدیدترین ترجمه‌ها

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
The child was consigned to a small room in the attic.
دیدگاه
٠

کودک را به اتاق کوچکی در زیر شیروانی تبعید کردند ( فرستادند ولی از نوع تنبیه و تنزیل رتبه ) .

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
متن
She swallowed her feelings of rejection and consigned the young man to oblivion in her memory.
دیدگاه
٠

او احساس طرد شدن ( پس زده شدن ) خود را هضم کرد ( فرو خورد، کنار آمد ) و مرد جوان را در یاد خود به فراموشی سپرد. ( اون مرد رو در یاد خود به فراموش شدگ ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
متن
She decided to consign some of her necklaces and hoped the shop would get a good price for them.
دیدگاه
٠

او تصمیم گرفت تعدادی از گردنبندهای خود را ( برای فروش به فروشگاه ) بسپرد و امیدوار بود که مغازه قیمت خوبی برای آنها بدهد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
As an avid fan of baseball, he watches every game.
دیدگاه
٠

او به عنوان یک طرفدار دو آتیشه ی بیس بال، هر بازی را تماشا می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She ran slap into me in the fog.
دیدگاه
٠

او در مه صاف / مستقیم / تصادفی به من برخورد.

جدیدترین پرسش‌ها

پرسشی موجود نیست.

جدیدترین پاسخ‌ها

پاسخی موجود نیست.