نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i could murder: میل و علاقه شدید داشتن برای خوردن ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i could murder a: میل و علاقه شدید داشتن برای خوردن ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i could murder some kind of food: میل و علاقه شدید داشتن برای خوردن ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the habit of a lifetime: کسی که عادت انجام کاری را برای طول ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
why break the habit of a lifetime: یک سوال بلاغی که بیانگر تردید است ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so would i: من هم همینطور در جملات مثبت این ساز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
neither would i: من هم نه در جملات منفی این سازه ای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
eat up: آزار دادن اذیت کردن، عصبانی کردن ن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
position forces: مستقر کردن�صف آرایی کردن، آرایش نظا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
foetal position: موقعیت جنین�حالت جنین در رحم
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how get on: چطور پیش رفتی؟؟؟
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make someone's day: روز کسی را ساختن کسی را در روزی بخص ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make somebody’s day: روز کسی را ساختن خوشحال کردن کسی، ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make somebody redundant: نیروی مازاد را اخراج کردن کسی را از ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make someone's toes curl: خجالت زده کردن شرمسار کردن، شرمنده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make someone's heart flutter: کسی را به هیجان آوردن کسی را هیجان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make goo goo eyes at someone: به کسی عاشقانه نگاه کردن با اشتیاق ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make fish eyes at someone: با علاقه به کسی نگاه کردن خیره شدن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make something into something: چیزی را به چیزی تبدیل کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
labor pains: درد زایمان
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in labor: درد زایمان داشتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be in labor: درد زایمان داشتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
delivery ward: بخش زایمان در بیمارستان
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's rocks: فوق العاده است
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
قهبه: واژه عربی هم باشه الان تو زبون ترکی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on some other shit: غیرعادی رفتار کردن�نامعقول بودن، غی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what the shit: چه گهی/چه غلطی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
get one's shit together: وسایل خود را جمع کردن به افکار خود ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fuckining: وقتی همه کارا داره به خوبی پیش میره ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hurry away: فرار کردن، رفتن، ناگهان ترک کردن، ب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bottle up one's feelings: احساسات خود را سرکوب کردن احساسات خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bottle up your feelings: احساسات خود را سرکوب کردن احساسات خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cause death: منجر به مرگ شدن به مرگ ختم شدن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cause injury: موجب آسیب شدن صدمه زدن آسیب رساندن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go faster stripes: نوارهای مسابقه ای ( مخصوص روی خودرو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
go kart: ماشین مسابقه
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have guts to do something: شجاعت انجام کاری را داشتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
throw one's guts up: بالا آوردن استفراغ کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
throw oneself into something: خود را شدیدا درگیر چیزی کردن خود را ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not have a heart: دل نداشتن ( کاری را انجام دادن ) دل ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not have the foggiest idea: هیچ ایده ای نداشتن اصلا ندانستن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pen somebody in: کسی را حبس کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pen somebody up: کسی را حبس کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pen someone up: کسی را حبس کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pen someone in: کسی را حبس کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
pour out: پر کردن ( لیوان و. . . ) از نوشیدنی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one's heart leaps: ناگهان خوشحال شدن ناگهان به وجد آمد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one's heart lurches: ناگهان ترسیدن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one's heart is not in something: دل کسی به چیزی روشن نبودن علاقه مند ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
somebody's heart is not in something: دل کسی به چیزی روشن نبودن علاقه مند ...
٢ سال پیش