ヴァヒド

ヴァヒド Live for ourselves not for showing that to others

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



misfire١٤:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠اشتباه از آب در آمدن درست کار نکردن ( موتور ماشین و . . ) ریپ زدنگزارش
0 | 0
pile up١٤:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠روی هم انبار شدنگزارش
0 | 0
ballet dancer١٤:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠بالرین رقاص بالهگزارش
0 | 0
sub off١١:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تعویض کردن جایگزین کردنگزارش
0 | 0
token of our appreciation٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩دادن کادو به کسی جهت قدردانی از زحماتی کشیده یا کاری که انجام دادهگزارش
2 | 0
without more ado٢٣:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩بدون فوت وقت �بدون هیچ توضیح اضافه ای بلافاصله بدون هیچ معطلیگزارش
2 | 0
thin on the ground٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩نادر کمیاب تک و توکگزارش
2 | 0
on the cutting edge٢٣:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩در خط مقدم تحولات یا پیشرفت های فناوری قرار دارد در پیشرفته ترین مرحله در توسعه چیزیگزارش
2 | 0
at the cutting edge٢٣:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩در خط مقدم تحولات یا پیشرفت های فناوری قرار دارد در پیشرفته ترین مرحله در توسعه چیزیگزارش
2 | 0
from cradle to the grave٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩تمام طول زندگی از تولد تا مرگ کل مدت زمان زندگی کاریگزارش
2 | 0
change of scene٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩شغل یا مکان جدیدی برای زندگی که تجربیات یا فرصت های جدیدی را ارائه می دهد سبک زندگی جدیدگزارش
2 | 0
fresh fields and pastures new٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩شغل یا مکان جدیدی برای زندگی که تجربیات یا فرصت های جدیدی را ارائه می دهد سبک زندگی جدیدگزارش
2 | 0
pasture new٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩شغل یا مکان جدیدی برای زندگی که تجربیات یا فرصت های جدیدی را ارائه می دهد سبک زندگی جدیدگزارش
2 | 0
jag off٢١:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩خودارضایی کردن هدر دادن یا گذراندن زمان بیهوده یا با انجام هیچ کاری یا انجام رفتار احمقانه عوضی، مزخرفگزارش
2 | 0
ball off٢١:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩خودارضایی کردن هدر دادن یا گذراندن زمان بیهوده یا با انجام هیچ کاری یا انجام رفتار احمقانه عوضی، مزخرفگزارش
2 | 0
fag it٢١:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩خودارضایی کردن ( فقط در مورد جنس مذکر استفاده می شود )گزارش
2 | 0
sales figures٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٧آمار پ ارقام که نشان می دهد چه مقدار کالا به فروش رفته استگزارش
2 | 0
sales number٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٧آمار پ ارقام که نشان می دهد چه مقدار کالا به فروش رفته استگزارش
2 | 0
ride away١٤:١١ - ١٤٠٠/١٠/٢٦رفتن دور شدنگزارش
5 | 0
charge down١٤:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٦باتری تموم کردن به علت تمام کردن باتری خاموش شدن پایین رفتن پایین دویدنگزارش
5 | 0
read someone the riot act١٩:٤٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٤کسی را با عصبانیت سرزنش کردن و به او هشدار دادن تا دیگر این کار را تکرار نکندگزارش
2 | 0
speake too soon١٩:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٤گفتن چیزی قبل از اطلمینان از درست بودن آن چیزی را پیش از موعد فرض کنید چیزی بگویید و بعد متوجه شوید که آنچه شما گفته اید درست نیست معمولا به صورت ... گزارش
2 | 0
on your beam ends١٩:١٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٤پول خیلی کم داشتن و در شرایط بحرانی قرار گرفتن در یک وضعیت پر مخاطره و درماندگی شدید قرار گرفتنگزارش
2 | 0
panic stations١٩:٠٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٤یک احساس مشترک از استرس شدید اضطرابی و فوریت به خصوص در مواجهه با یک مهلت قریب الوقوع خود را آماده برای بدترین وضعیت کردن برای نشان دادن یک وضعیت ا ... گزارش
2 | 0
hose down٠١:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٤با شلنگ آب پاشیدن جهت خاموش کردن آتش یا تمیز کردن چیزی شستن چیزی با آب شلنگ تلاش برای کنترل یا کاهش یک موقعیت سخت یا مشکل ساز کشتن کسی ( با گلو ... گزارش
2 | 0
come away٠٢:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٢دور شدنگزارش
5 | 0
make no mistake about it٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٢١سوءتفاهم نشود برداشت غلط نشود بی شکگزارش
5 | 0
narrow escape٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٢١�فرار پرمخاطره، عبور از تنگنا، قبول شدن ( یا تصویب شدن وغیره ) با اشکال زیادگزارش
5 | 0
risk life and limb٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/٢١خود را به خطر انداختن، با جان خود بازی کردنگزارش
5 | 0
put on the back burner٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٢١چیزی را در اولویت کم قرار دادن به چیزی کمتر یا کم فکر کردن یا توجه کردن برای به تعویق انداختن یا توقف انجام کاریگزارش
5 | 0
blot on the landscape٢٣:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢١چیزی که غیرجذاب تلقی می شود که ارزش چیزی جذاب را می پوشاند یا به نحوی دیگر از آن می کاهد منظره ای که ظاهر یک مکان را خراب می کندگزارش
5 | 0
an accident waiting to happen٢٣:١٠ - ١٤٠٠/١٠/٢١یک چیز یا موقعیت شخصی که به نظر می رسد به طور قریب الوقوع خطرناک یا دردسرساز است موقعیت یا فعالیتی که احتمالا موجب خطر در آینده استگزارش
5 | 0
too close for comfort٢١:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٢١آنقدر نزدیک که می ترسی یا مضطرب می شوی به طور خطرناک یا ناراحت کننده نزدیک است آنقدر نزدیک که به دلیل خطرناک بودن یا ناخواسته بودن به نوعی باعث نگران ... گزارش
5 | 0
make pay١٩:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/١٨مجازات کردن به سزا عمل رساندن تلافی کاری را کردنگزارش
9 | 0
get way١٩:١٣ - ١٤٠٠/١٠/١٨رسیدن یا داشتن چیزی که میخوای کارها با میل و خواسته خود پیش رفتن یا تمام شدنگزارش
7 | 0
get one's way١٩:١٣ - ١٤٠٠/١٠/١٨رسیدن یا داشتن چیزی که میخوای کارها با میل و خواسته خود پیش رفتن یا تمام شدنگزارش
9 | 0
have one's way١٩:١٣ - ١٤٠٠/١٠/١٨رسیدن یا داشتن چیزی که میخوای کارها با میل و خواسته خود پیش رفتن یا تمام شدنگزارش
9 | 0
gremlin in the works٢١:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/١٦مشکل فنی جزئی وقتی واسه یک ایراد یا نقص که اتفاق افتاده دلیل نداری و برای بهانه آوردن از این جمله استفاده میشهگزارش
9 | 0
chapter of accidents٢١:٣٤ - ١٤٠٠/١٠/١٦یک سری از کارهایی که پشت سر هم اشتباه از آب در می آیدگزارش
9 | 0
to no purpose٢١:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/١٦بدون نتیجه باارزش یا مفیدیگزارش
9 | 0
have your work cut out٢١:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/١٦مواجه شدن با یک وظیفه یا کار مشکل که نیاز به تلاش زیاد در مدت زمان کوتاه داردگزارش
9 | 0
hitch up٢١:١٢ - ١٤٠٠/١٠/١٦زناشویی کردن، زن و شوهر شدن، وصلت کردنگزارش
9 | 0
the victims of our own success٢١:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/١٦برای نشان دادن موفقیت دور از انتظار که علاوه بر مزیت، معایب هم داشته استگزارش
9 | 0
peace and quiet٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/١٦صحیح و سالمگزارش
9 | 0
darsi da fare١٧:٤٣ - ١٤٠٠/١٠/١٤مشغول کاری شدن سکس کردن Get busyگزارش
14 | 0
well remembered٠٤:١٢ - ١٤٠٠/١٠/١٤خوش خاطرهگزارش
16 | 0
registered mail١٩:١٤ - ١٤٠٠/١٠/١٢Recorded deliveryگزارش
14 | 0
recorded delivery١٩:١٣ - ١٤٠٠/١٠/١٢Registered mailگزارش
12 | 0
the buck stops there٢٣:٤١ - ١٤٠٠/١٠/١١آخرین مسئول یا رده بالاترین مسئول برای چیزی که دیگر نمیتونی مسئولیت کاری را به بالاتر از خودت ارجاع دهیگزارش
12 | 0
the same story٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/١١داستان همیشگی شرایط یکسان چیزی که چندین بار تکارا میشه با شرایط یکسانگزارش
12 | 0