نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

کسب هر ١٠,٠٠٠ امتیاز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
flagstone: paving stone
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
race away: به سرعت رفتن به سرعت دور شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lack of consideration: عدم توجه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
paving block: بلوک سنگفرش
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
carry weight: بسیار مهم و تاثیرگذار بودن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
play along: همراهی کردن تظاهر کردن, به تظاهر هم ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
take its toll: اثر منفی گذاشتن بر روی کسی یا چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
developer: برنامه نویس وب یا نرم افزار
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
morph into: به شکل دیگری درآمدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
driver's seat: In charge or in control of a situat ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
drivers seat: In charge or in control of a situat ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
granted: در حقیقت
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
age brackets: گروه های سنی
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
prance around: با تکبر و غرور راه رفتن و پرسه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
go to: برو! برو دنبال کارت! به تحصیل رفتن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drivers seat: In charge or in control of a situat ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

کسب هر ١٠,٠٠٠ امتیاز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
head for: به سوی چیزی حرکت کردن با وضعیت بد ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
heading for: به سوی چیزی حرکت کردن با وضعیت بد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prancing around: با تکبر و غرور راه رفتن و پرسه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prance around: با تکبر و غرور راه رفتن و پرسه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
proof of identification: مدرک شناسایی
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be one's own worst enemy: act in a way contrary to one's own ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be ones own worst enemy: مقصر مشکلات خود دلیل اصلی مشکلات خ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one's own worst enemy: مقصر مشکلات خود دلیل اصلی مشکلات خو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
own worst enemy: مقصر مشکلات خود دلیل اصلی مشکلات خو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set one's heart on something: علاقمند به انجام کاری یا دستیابی به ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set ones heart on something: علاقمند به انجام کاری یا دستیابی به ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set heart on something: علاقمند به انجام کاری یا دستیابی به ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
at ones mothers knee: از کودکی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
move ones ass: به خود جنبیدن عجله کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
move ass: به خود جنبیدن عجله کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
move arse: به خود جنبیدن عجله کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
the picture of good health: در سلامت کامل
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
in the land of the living: زنده و سرحال
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
old enough to be ones mother: سن مادر یا پدر کسی را داشتن ( استعا ...
١ سال پیش