ヴァヒド

ヴァヒド Live for ourselves not for showing that to others

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



hairy manilow٠٣:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٥به عنوان شوخی به خایه مرد یا واژن خانم ها گفته میشودگزارش
2 | 0
so as not to do something١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٤تا کاری را نکردن تا مانع انجام کاری شدنگزارش
0 | 0
it's about time٢٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٣. . . . It's timeگزارش
0 | 0
rawdogging١٩:٢٠ - ١٤٠١/٠٣/٢٣سکس کردن بدون استفاده از وسایل محافظتی مانند کاندومگزارش
2 | 0
raw dogging it١٩:١٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٣سکس کردن بدون استفاده از وسایل محافظتی مانند کاندومگزارش
2 | 0
find it hard١٩:٤٠ - ١٤٠١/٠٣/٢٢فرآیند یافتن راه هایی برای مقابله با مشکلات دشوار.گزارش
2 | 1
let one's hair down١٤:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٢خودمانی شدن از حالت رسمی در آمدنگزارش
2 | 0
lay your hands on٠٢:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٢پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی به تصرف در آوردن چیزی به دست آوردن مالکیت چیزیگزارش
0 | 0
crack a crib٠٣:٠٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٢به زور وارد خانه شدن دزدی کردن به ویژه از خانهگزارش
0 | 0
get your hands on٠٢:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٢پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی به تصرف در آوردن چیزی به دست آوردن مالکیت چیزیگزارش
2 | 0
get one's hands on٠٢:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٢پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی به تصرف در آوردن چیزی به دست آوردن مالکیت چیزیگزارش
2 | 0
turn one's stomach٠٣:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/٢١حال بهم خوردن �دل آشوب شدنگزارش
0 | 0
turn on one's heel٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٢١دور پاشنه پا چرخیدن �پیچیدن ( و مسیر عوض کردن ) به سرعت چرخیدنگزارش
2 | 0
by a country mile٢٠:١٨ - ١٤٠١/٠٣/١٩با اختلاف زیادگزارش
0 | 0
broadly speaking٢٠:١٦ - ١٤٠١/٠٣/١٩به طور کلی صحبت کردنگزارش
0 | 0
long and hard١٧:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/١٨کامل و جامع کاملاگزارش
2 | 0
final resort١٤:١٦ - ١٤٠١/٠٣/١٨آخرین راه حل راه حل نهاییگزارش
0 | 0
you've got nothing to lose١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/١٧دلیل نداره انجامش ندی چیزی برای از دست دادن نداریگزارش
2 | 0
my mind goes a complete blank١٧:٢٣ - ١٤٠١/٠٣/١٧چیزی به ذهنم نمیرسه همه چیز را فراموش کردمگزارش
0 | 0
my mind goes blank١٧:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/١٧چیزی به ذهن آدم نمیرسه همه چیز را فراموش کردمگزارش
0 | 0
it's not somebody's day١٧:١٩ - ١٤٠١/٠٣/١٧روز کسی نبودن�بدبیاری آوردنگزارش
0 | 0
it's been one of those days١٧:١٧ - ١٤٠١/٠٣/١٧دوباره از آن روزهای سخت استگزارش
0 | 0
boobies٠٤:١٤ - ١٤٠١/٠٣/١٧مَمه، پستانگزارش
16 | 0
make a big deal١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/١٦چیزی را بیش از حد مهم جلوه دادن� چیزی را گنده کردنگزارش
2 | 0
scrape by١٤:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/١٦دوام آوردن تاب آوردن به سختی گذران کردنگزارش
0 | 0
quill pen٠٢:٥٥ - ١٤٠١/٠٣/١٦قلم پرگزارش
0 | 0
will you do something٢١:٢١ - ١٤٠١/٠٣/١٣لطفا این کار را انجام بده Please do itگزارش
0 | 1
before one's time١٤:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/١٣به سن کسی قد دادنگزارش
0 | 1
snapper٠٢:١٧ - ١٤٠١/٠٣/١٣سرخو ماهی عکاس ( ستارگان سینما و غیره. . . . . )گزارش
0 | 0
arc and compass٠٣:٠١ - ١٤٠١/٠٣/١٢قوس و پرگار نشان فراماسونریگزارش
2 | 0
in perfect condition١٤:١٥ - ١٤٠١/٠٣/١١به نویی و تمیزی روز اول� در بهترین شرایطگزارش
0 | 0
cutting edge١٣:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/١١لبه بران چاقوگزارش
0 | 1
take something seriously١٧:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/١٠با جدیت برخورد کردنگزارش
2 | 0
take seriously١٧:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/١٠با جدیت برخورد کردنگزارش
2 | 1
regardless١٧:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/١٠�به هر حال �به هر جهت در هر صورتگزارش
2 | 0
keep something in perspective١٦:٠٦ - ١٤٠١/٠٣/١٠در نظر داشتن قادر به دیدن یا درک کردن اهمیت نسبی وقایع خاص یا واقعیتگزارش
0 | 0
take something in one's stride١٥:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/١٠کم نیاوردن قبول کردن و حل کردن یک مشکل بدون اینکه اجازه دهید شما را نگران یا مضطرب کندگزارش
0 | 0
take something in your stride١٥:٠٠ - ١٤٠١/٠٣/١٠کم نیاوردنگزارش
0 | 0
make a dent in١٤:٥٧ - ١٤٠١/٠٣/١٠کاهشی در اندازه یا مقدار چیزی ایجاد کردن �اندازه یا مقدار چیزی را کاهش دادن فرو رفتگی یا گودی ایجاد کردنگزارش
2 | 0
address something١٤:٠٠ - ١٤٠١/٠٣/١٠فکر کردن در مورد یک وضعیت دشوار و تصمیم گرفتن برای حل وفصل کردن آن پرداختن به چیزی رسیدگی کردن به چیزی روی چیزی نشانی نوشتنگزارش
0 | 0
talk up١٦:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٩بیش از حد از کسی یا چیزی تعریف کردن خوب جلوه دادن چیزیگزارش
2 | 0
puzzle about١٦:١٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٩ذهن خود را درگیر چیزی کردن �به چیزی فکر کردنگزارش
5 | 0
puzzle over١٦:١٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٩ذهن خود را درگیر چیزی کردن �به چیزی فکر کردنگزارش
0 | 1
catch out١٣:٥٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٩غافلگیر کردن دست کسی را گرفتنگزارش
0 | 1
give a bob٠٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٩( به عنوان ادای احترام ) سرخم کردنگزارش
2 | 0
spin off١٦:١٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٧نتیجه اتفاقیگزارش
5 | 0
one thing lead to another١٥:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٧وقتی میخوای از خیر گفتن یه سری چیزا راحت بشی زیاد وارو جزئیات نشی سرتو درد نیارم بعدش . . . . . آخرش این شد که. . . . . خلاصه همه چیز دست به دست ش ... گزارش
0 | 0
one thing lead to another١٥:٥١ - ١٤٠١/٠٣/٠٧بقیه ماجرا طوری دست به دست هم داد �اتفاقات جوری پشت سر هم رخ دادندگزارش
0 | 0
no reason١٥:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٧بدون دلیل خاصیگزارش
0 | 0
drive crackers١٥:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٧کسی را به شدت آزردن �کسی را دیوانه کردنگزارش
0 | 0