تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هَنَس، هناس، هناسه، دَفت، دَم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شم: از پهلوانان شاهنامه، از نوادگان جمشید و نیاکانِ رستم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شمع=شَمَک، شماله، سپندار، موم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هشت پا، چرتنه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

یخ مرغ بهترین برابر برای پنگوئن است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

جنس اربی شده یِ گِنوس یونانی ست که آن هم از گِنِ پارسی گرفته شده

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کَواد یا کَوات یا غَباد نامی پارسی ست و نباید ان را با وات بیگانه ی ق نوشت

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

هَوسا، هَوشا، فده، خَرَند، خباک، خپاک واژه ی house انگلیسی به چمِ خانه ی خَرند دار ، به گمان می رسد که با هَوسایِ پارسی همریشه باشد

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همان گونه که برخی دوستان گفتند، هِسار واژه ای پارسی ست و نباید آن را با ریخت حصار و با واتهای ح و ص که اربی اند نوشت

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

بُلهَوَس، بُلگای، گایخواه، هوسران، هوسباز، پُروَرَن، بُلوَرَن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حکیم=کُندا، کُنداور، دانا، فرزان، پُردان، همه چیزدان، خرَدپژوه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بهترین برابرِ پارسی برای اسید، تیزاب است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیین ختم برای درگذشتگان=پُرسه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داروپاشی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالوس، دورنگی، دورویی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما در پارسی واژه ی ریو یا ریب را برابر با ریا داریم و به ریاکار هم ریومَن یا ریمَن می گوییم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کشوینی ( قزوینی ) به بچه ی مار و گربه، لیلَه گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویشِ کشوینی ( قزوین ) جیله به نوزاد مرغان گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویشِ کشوینی ( قزوینی ) ینی گنجشک

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بجز چمارِ بُنیکِ ( اصلی ) دخو که آمیانه یِ دهخداست ، دخو ینی دانایِ کودن نما، نه کودن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهترین جایگزینِ پارسی برایِ دولت، رایِن است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خراچ یک واژه ی پارسی ست که تازیان آن را به زبان خود برده و خراج می خوانند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرج تازی شده یِ خَرگ پارسی ست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

تمدن= شهرآیینی، شارینِش، شهریگری، شارمانی متمدن=شهری، شهرآیین، شارمان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

پاسخ به کاربر محمود اقبالی با درود، دور و دَور و دَوره ) پارسیگ=دَورَک ( هر سه واژگانی پارسی اند ، تازیان آن را از پارسی وام گرفته اند، واژگان پارس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

تازیان وطن را برای ستورگاه های شان بکار می بردند، ازبُن انها میهنی نداشتند تا برایش واژه بسازند، آنها خود را به نام زَند و تیره و دوده شان می خواندند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

اونایی که گفتند معین از نامها و پاژنام های خداست و نام زیبایی هست، مگه خدا ارب و تازی ست که نامی اربی و تازی داشته باشد؟ از آن گذشته تنها نانهای ای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژه پارسی ست و هیچ پیوندی به ترکی ندارد، نوشتارِ درستِ آن هم گِرتی یا غِرتی ست به چمِ سبک و خودنما

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ببه در گویش های کشوینی و اراکی ریختی از باوه ی پارسی ست به چم بچه که به انگلیسی هم راه یافته و بِیبی خوانده میشه این واژه ی بُندارِ پارسی هیچ پیوندی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پس اُفتی=صرع هوش لَرز=صرع

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جِه، جِهی، یا جهیکا در باور زرتشتی دختر اهریمن و دیو روسپیگری و راکارگی ست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یلی زن