جدیدترین پیشنهادها
٣ هفته پیش
٠
( شخص ) پکر، ساکت ( فضا - گفتگو ) فروکش کرده، کم تحرک ( رنگ، نور ) ملایم، کم رنگ ( صدا ) آرام، فرو خورده ( نظامی ) مغلوب شده، فرو نشانده
٣ هفته پیش
٠
خلط ( مفهومی ) در هم آمیزی یکی گرفتن نادرست فرو کاستن تمایزها ادغام ( نادرست )
٣ هفته پیش
٠
Withdraw into oneself گوشه گیر شدن
٣ هفته پیش
٠
مفروض داشتن، فرض کردن، پذیرفتن ( به عنوان مقدمه ) استوار کردن ( بر پایه ی مقدمات ) مطرح کردن
٣ هفته پیش
٠
واسطه ( دلال ) ، پشتوانه ( مثلا در برابر تورم ) ، حاشیه ی امن ضربه گیر، حائل، سپر
جدیدترین ترجمهها
٢ هفته پیش
There was a busy, disputatious about it, instead of the accustomed phlegm and drowsy tranquility.
٠
آن رخوت آرام و خونسردی معمول، جای خود را به فضایی پر تنش و مجادله آمیز داده بود.
٢ هفته پیش
But, with some few exceptions, the main results had been disputatious wrangling.
٠
اما به جز چند استثنا، نتیجه ی کار چیزی جز مجادله های بی ثمر نبود.
٢ هفته پیش
They go in for querulous and disputatious argument.
٠
معمولا بحث را به شکایت و جدل می کشانند.
٣ هفته پیش
Despite vehement opposition, the Act became law.
٠
با وجود مخالفت شدید، این قانون به تصویب رسید.
٣ هفته پیش
I advise you to withdraw your allegation before I contact my lawyer.
٠
توصیه می کنم قبل از اینکه با وکیلم تماس بگیرم ادعای خود را پس بگیرید.
جدیدترین پرسشها
پرسشی موجود نیست.
جدیدترین پاسخها
پاسخی موجود نیست.