پیشنهاد‌های مسعود رئیسی (٣٣٢)

بازدید
٧٦٨
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خون دل خوردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را آزار رساندن، کسی را اذیت کردن، دل افگار کردن، آسایش و آرامش را از کسی گرفتن. معمولا مادران به فرزندان خود که شیطنت می کنند میگویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را بسیار تاب دادن، حرفی را پیچاندن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. پیچ در پیچ، چیزی که زیاد تاب داشته باشد، چیزی که در هم پیچیده باشد۲. دروغ، حرف ناراست

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کسی بدون مزد کار گرفتن، در حق کارگر ظلم کردن، حق کارگر را ندادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منسوب به کاغذ، چیزی که از جنس کاغذ باشد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Carlos Paredes ComSE یک نوازنده گیتار و آهنگساز پرتغالی بود. او به عنوان یکی از بهترین نوازندگان گیتار پرتغالی در تمام دوران شناخته می شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارلوس اومبرتو پاردس ( انگلیسی: Carlos Humberto Paredes؛ زادهٔ ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۷۶ ) یک بازیکن فوتبال اهل پاراگوئه است از باشگاه هایی که در آن بازی کرده ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبستن، چهارپایی که آبستن باشد. مایگ بودن: آبستن بودن چهارپا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنای حاملگی چهارپا است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی آبرویی، بی حیایی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

بی حیا، بی شرف، بی آبرو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در زبان بلوچی پروا به معنی: ۱. شرم، حیا، عزت، آبرو و شرف۲. ترس، بیم، باک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیا داشتن، آبرو داشتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی پهنات pahnāt می گویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. شغل نداشتن، شاغل نبودن، بی حرفه بودن۲. حوصله داشتن، ۳. ولگرد بودن، لاابالی بودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حساس، کسی که نسبت به مسائل اطراف خود حساس باسد و حساسیت به خرج بدهد، کسی که بی خیال نباشد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی غمی: بی غکری، بی خیالی، سهل انگاری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذوب کردن، آب کردن، گداختن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذوب شدن، آب شدن، در چیزی حل شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بم بودن صدا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش بیرجندی به زباله و هر چیزی که دورانداختنی باشد پفتل می گویند. در گویش کُتیچی از گویش های بلوچی پهتل pahtal می گویند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

قطعه قطعه کردن، جزءجزء کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. مسئولیت دادن، منصوب کردن۲. به سر بردن، کسی را به کرسی نشاندن: کسی را منصوب کردن و مسئولیت دادن حرف خود را به کرسی نشاندن: حرف خود را به سر بردن، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هر نحو، هر طور مانده،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که گوش های بلند و بزرگی دارد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوعی نفرین است، زهر خوردن، خوردنی که موجب درد و مرض شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دری وری گفتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با یکدیگر منازعه نمودن، با خشونت و عصبانیت در مورد موضوعی صحبت کردن، درگیری لفظی پیدا کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درگیری لفظی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با خشونت و عصبانیت با یکدیگر صحبت کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابرام ورزیدن، پافشاری کردن، یکدندگی نمودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکدندگی کردن، پافشاری کردن، اصرار ورزیدن برای انجام کردی،

پیشنهاد
٠

چاره ای برای خود اندیشیدن، تدبیری برای خود اندیشیدن، فکر به حال خود کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی: دستشو: ۱. کسی که در مجالس و محافل دست دیگران را بعد و قبل از غذا خوردن، می شوید۲. ظرفی است که در مجلس و محافل، قبل و بعد از غذا خوردن، ...

پیشنهاد
٠

به گویش کتیچی از زبان بلوچی جَهکُلی jahkoli می گویند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندکی، مقداری ناچیز،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاحظه کاری،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درکاری هوشیار بودن، جمع کردن حواس، ملاحظه کردن، دوراندیشی نمودن، محتاط بودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر عهده گرفتن، وظیفه خود دانستن، خود را موظف به انجام کاری کردن

پیشنهاد
٠

برعهده کسی بودن، کسی موظف بودن،

پیشنهاد
٠

۱. کاری را بر عهده کسی گذاشتن، کاری را به کسی محول کردن ۲. کسی را مقصر جلوه دادن کوتاهی در کاری را به کسی نسبت دادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وظیفه خود دانستن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی بلوچی به آن دندان گریشتک dandān gerištak می کویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

توگوشی به معنی حرفی که در گوش کسی گفته میشود نیز هست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریخت و پاش به معنی اسباب و اثاث خونه یا جایی را درهم و برهم زدن، بدون حساب و کتاب خرج کردن، شلختگی، بی نظمی. ریخت و پاش کردن: اسباب و اثاثیه را برهم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راه تنفس کسی مسدود شدن، بر اثر فشردگی گلو مردن، سکوت کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی از گویش های بلوچی کنف را هُپَّک hoppak می گویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کنف به معنی خجل، شرمنده و شرمسار است.

پیشنهاد
٠

اشتهای کسی تحریک شدن