پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٤٤٦)
لرها، بختیاری ها و پیوند تاریخی–زبان شناسی با پارت ها و سکاها - - - 1. جایگاه جغرافیایی لرها سرزمین های امروزی لرنشین ( لرستان، کهگیلویه و بویر ...
لرها، بختیاری ها و پیوند تاریخی–زبان شناسی با پارت ها و سکاها - - - 1. جایگاه جغرافیایی لرها سرزمین های امروزی لرنشین ( لرستان، کهگیلویه و بویر ...
لرها، بختیاری ها و پیوند تاریخی–زبان شناسی با پارت ها و سکاها - - - 1. جایگاه جغرافیایی لرها سرزمین های امروزی لرنشین ( لرستان، کهگیلویه و بویر ...
👋 یکی از نمونه های جعلیات و برداشت های نادرست درباره تاریخ زبان و ریشه واژه هاست که اخیراً در شبکه ها و فضای مجازی رواج پیدا کرده. بیایید با دقت و م ...
بله، واژهٔ نقره / نغره ( به معنای سیم، silver ) ریشه ای کهن دارد و در چندین زبانِ ایرانی و هندی - آریایی دیده می شود. - - - واژهٔ �نقره� در زبا ...
بله، واژهٔ نقره / نغره ( به معنای سیم، silver ) ریشه ای کهن دارد و در چندین زبانِ ایرانی و هندی - آریایی دیده می شود. - - - واژهٔ �نقره� در زبا ...
👌 واژه ی طَلا / talā در فارسی امروز، در متون کهن تر صورت های متفاوتی داشته و مسیر جالبی را طی کرده است. بر اساس منابع زبان شناسی تاریخی و متون پهلوی ...
🌿 بررسی کنیم واژه �تلا� از دید اوستایی، پهلوی و سانسکریت چه جایگاهی دارد. - - - ۱. در اوستایی ریشه ی tar - / tal - در اوستایی به معنای �گذشتن ...
واژه ی �آخوند� که امروزه در زبان فارسی به معنای �روحانی مسلمان� به کار می رود، ریشه ای عمیق در زبان های ایرانی باستان، میانه و هندواروپایی دارد. در ا ...
بررسی کنیم که واژه �قسمت� در زبان فارسی از چه ریشه ای در اوستایی، پهلوی و سانسکریت نشأت گرفته است. ابتدا کمی مختصر درباره واژه و ریشه های محتمل توضیح ...
بررسی ریشه شناسی واژهٔ �شود� در زبان های ایرانی باستان، میانه و هندواروپایی می تواند جالب و آموزنده باشد. در ادامه، به تفکیک زبان های مورد نظر، به ای ...
واژه ی �یابو� در زبان فارسی معانی مختلفی دارد که در زبان شناسی و فرهنگ های ایرانی و هندواروپایی ریشه دارد. در ادامه، به تحلیل ریشه شناسی این واژه در ...
با دقت به این ادعا نگاه کنیم و قدم به قدم آن را بررسی کنیم. ادعا می گوید: > �خزینه کلمه ای تورکی است که از قازان تورکی به معنی دیگ گرفته شده و بصورت ...
بیایید این دو ادعا را به دقت بررسی کنیم و بر اساس منابع معتبر علمی و زبان شناسی پاسخ دهیم: - - - ۱️⃣ ادعا: �مخزن� یک کلمه ترکی است که از �قازان� ...
این تحلیل که به اصطلاح می خواهد �yaz ata� را معادل واژه اوستایی yazata جا بزند، هم از نظر زبان شناسی و هم از نظر تاریخی تحریف و جعلی است. اجازه بده م ...
این متن پر از تحریف و قیاس های نادرسته. من مرحله به مرحله با منابع معتبر توضیح می دم: - - - ۱. واژه ایزد ریشه ی اصلی واژه ی �ایزد� از اوستایی y ...
اغتمام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اندوهگین شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) . اندوه بردن. ( المصادر زوزنی ) . || درا ...
اغتلام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) تیز شدن شهوت جماع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . مغلوب شهوت شدن مرد: غلم الرجل و اغتلم ؛ غلب شهوته. ( از ...
اغتفاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) رسانیدن ستور علف روزگذار را به بهاران. ( ناظم الاطباء ) . رسیدن ستور علف روزگذار را به بهاران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ...
اغتفاق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) گرد گرفتن : اغتفق به ؛ گرد گرفت او را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . فراگرفتن : اغتفق به ؛ احاطه. ( از اقرب الموارد ...
اغتماس. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) برابر رنگین کردن دست را: اغتمست المراءة غمساً. ( منتهی الارب ) . برابر رنگین کردن زن دست را. ( ناظم الاطباء ) . رنگین کردن ...
اغتصاص. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اندوهگین شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . اندوهگین شدن و غم و غصه خوردن و در گلو گرفتن. ( آنندراج ) . منبع. لغت ...
اغتسال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شستن و غسل کردن. ( فرهنگ نظام ) . غسل آوردن : اغتسل بالماء؛ غسل آورد. ( منتهی الارب ) . غسل کردن با آب. ( ناظم الاطباء ) ...
اغتصاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به ستم گرفتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . غصب کردن و به ستم چیزی را گرفتن. ( فرهنگ نظام ) . بز ...
اغتنام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) غنیمت گرفتن. ( آنندراج ) ( المصادر زوزنی ) . بغنیمت داشتن. ( مجمل اللغة ) ( تاج المصادر بیهقی ) . غنیمت شمردن. ( منتهی ال ...
اغتراز. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پا در رکاب آمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . پا در رکاب درآوردن سوار: اغترز الراکب رجله فی الغرز؛ جعله ...
اغتراق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) درآمیختن اسب با اسبان دیگر سپس آن درگذشتن وی از آنها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . درآمیختن اسب با اسبان دیگر و درگ ...
اغتراف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آب به مشت برگرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . با دست آب برگرفتن. غَرف. ( از اقرب الموارد ) . از کف آب خوردن و آب ...
اغترار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فریفته گردیدن. یقال : اغتر به. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ) . فریب خوردن بگمان امن بودن و ...
اغتراب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از دیار خویش دور گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . دور ماندن و برکنده شدن از میهن. ( از اقرب الموارد ) . || دربی ...
اغتیار. [ اِ ] ( ع مص ) سود یافتن. ( منتهی الارب ) . ( چون واوی بود ) سود یافتن. ( ناظم الاطباء ) . نفع بردن. بدین معنی واوی است. ( از اقرب الموارد ) ...
اغتیاظ. [ اِ ] ( ع مص ) بخشم گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . خشم گرفتن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر زوزنی ) . بخشم شدن. ( ...
اغتیاب. [ اِ ] ( ع مص ) در غیبت افتادن و در بد گفتن کسی شدن سپس وی. ( منتهی الارب ) . در غیبت افتادن و در غیاب کسی بد گفتن. و غیبت کردن خواه از نیکوئ ...
اغتیال. [ اِ ] ( ع مص ) هلاک کردن. بناگاه کشتن ( بدین معنی واوی است ) . ( منتهی الارب ) . ( چون واوی بود ) هلاک کردن. بناگاه کشتن. ( ناظم الاطباء ) . ...
اغتشاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خیانت پذیرفتن یا گمان غش و خیانت نمودن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مقابل نصیحت پذیرفتن یا گمان غش بردن بچیزی ...
( آحاد ) آحاد. ( ع اِ ) ج ِ اَحَد. یکان. ( التفهیم ) . یک یک افراد و اشخاص : و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را، روا ب ...
احادیث. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اُحدوثة. افسانه ها. سخنها. || ج ِ حَدیث. روایات. آثار. اخبار. || چیزهای نو. - احادیث مرفوعه . رجوع به مرفوعه شود. - ا ...
قمراء. [ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث اقمر. ( اقرب الموارد ) . ماهتاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || شب روشن با ماه. ( منتهی الارب ) . لیلة قمراء؛ شبی ...
( قمریة ) قمریة. [ ق ُ ری ی َ ] ( ع اِ ) مرغی است از جنس فاخته. ( منتهی الارب ) . ضرب من الحمام. ( اقرب الموارد ) . ج ، قَماری و قُمر. ( منتهی الارب ...
( قمرة ) قمرة. [ ق َ م ِ رَ ] ( ع ص ) شب که در آن قمر باشد. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . قمرة. [ ق ُ رَ ] ( ع اِ ) رنگی است مایل بسبزی یا سپید ...
قمری. [ ق ُ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قُمر شهری در مصر. ( از معجم البلدان ) . رجوع به قمر شود. قمری. [ ق َ م َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قمر و آن لقب ...
جبروه. [ ج َ ب َ رَوْ وَ / ج َ رُوْ وَ ] ( ع اِ ) کبر. سرکشی. کبریاء. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا
جبرون. [ ج َ] ( اِخ ) ابن سعید حضرتی. محدث است. ( منتهی الارب ) . جبرون. [ ج َ ] ( اِخ ) ابن عبدالجبار. محدث است. ( از منتهی الارب ) . جبرون. [ ج َ ...
جبریل. [ ج َ ] ( اِ ) لغتی است در جبرئیل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . رجوع به جبرئیل شود. جبریل. [ ج َ رَ ی ِ ] ( اِخ ) نام فرشته وحی. لغتی است در ...
جبری. [ ج َ ری ی ] ( ص نسبی ) مقابل قَدَری. خلاف قَدَری. قسری. ضروری. غیراختیاری. غیرارادی. || کسی که پیرو عقیده جبر باشد. پیروان مذهب جبر. آنکه به ج ...
جبروت. [ ج َ ] ( ع اِ ) جَبَروت. ( اقرب الموارد ) . رجوع به جَبَروت شود. جبروت. [ ج ُ ] ( ع اِمص ) جَبَروت. کبریاء. ( منتهی الارب ) . رجوع به جَبَرو ...
( جبریة ) جبریة. [ ج َ ب َ ری ی َ ] ( ع اِمص ) کبر. سرکشی. کبریاء. ( منتهی الارب ) . بزرگواری. ( دهار ) . جِبَریّه. ( منتهی الارب ) . جِبِریّه جَبَری ...
جبروت. [ ج َ ] ( ع اِ ) جَبَروت. ( اقرب الموارد ) . رجوع به جَبَروت شود. جبروت. [ ج ُ ] ( ع اِمص ) جَبَروت. کبریاء. ( منتهی الارب ) . رجوع به جَبَرو ...
جبرانی. [ ج ِ ] ( ص نسبی ) منسوب بجبرین که دهی است. ( منتهی الارب ) . جبرانی. [ ج ِ ] ( اِخ ) احمدبن هبةاﷲبن سعداﷲ مکنی به ابی ابوالقاسم و ملقب به ا ...