تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثل این میمونه که من بیام بگم اولدوز ترکی از هوردیس فارسی میاد هور یعنی خورشید و دیس یعنی شکل مانند تندیس و سردیس ۹۹درصد واژگان جهان را می توان با و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آخه عربی کجا و کی همچین ریشه ای رو از ترکی گرفته؟ باید یه همسایگی میانشون بوده باشه! مثلا موقعی که قرآن داشت نازل میشد دقیقا چه همسایگی ای میان عرب ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

آخور در اصل آبخوره هنوزم خیلی جاها آبخور رو بکار میبندن همچنین واژه آبشخور رو هم داریم تو فارسی محمدزاده صدیق هم استاد نیست اون یه فاشیست بود که نفر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بخشش یا بخشایش؟ در پارسی ما دو ستاک جداگانه داریم ۱. بخشودن/بخشای ( بر وزن آزمودن آزمای و ستودن ستای ) به چم عطا کردن و صله دادن و هدیه دادن و البته ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در فارسی افغانستان گویا به برادر و رفیق لالا می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شرق جایی که خورشید بلند میشود نامی که یونانی ها به سرزمینی که امروزه ترکیه نام داره داده بودند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عینک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شهرآئینی شهرنشینی تمدن در ترکی آذربایجانی به فرهنگ میگن مدنیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو شهر ما به انسان هَوَل و بی بند و بار غُلمه میگن به نظر میاد عربی باشه و با غُلام در پیوند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقتی میگن آلمانی ها تورکن ناخود آگاه سخنرانی طلب دانوش با صدای هیتلر تو مخم پلی میشه جالبه به یونانی ها و رومانیایی ها میگه هندی و ادعای زبان شناسیشم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو کرمون به این خوراک بسیار مقوی قووتو می گویند منسوب به قوت و نیرو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

پانترکیسم بر دو گونه است گونه نخست آن کمالیستی است کمالیست ها به شدت نژادپرستند و همه را مهاجر می خوانند و خودشان را نژاد برتر و اصیل این فلات اما در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دیدید پانترک ها چقد افسانه بافی میکنن برای کوبیدن دیگران و برتر نشون دادن خودشون؟ اینها صدبرابر خطرناک تر از پانترک های عادی ( کمالیست ها ) ها هستن. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فلسفه یک واژه عربی با ریشه یونانی است برابر پارسی آن فرزان و فرزانه و فرزانستن یا فردانستن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یزدگرد در پارسی میانه یزدکرت بوده گویا به چم آفریده و کار یزدان یا خدا البته گِرد به معنی دژ هم داریم مانند بروجرد و دارابگرد و سوسنگرد و همچنین گُرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان ترکی به پرچم بایراق میگویند خوبه هنوز تو فارسی ما چمیدن به معنی خرامیدن و رقصیدن رو داریم که شما دزدهای سرگردنه میاید اینجا میگید پرچم یعنی م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وام واژه ترکی در پارسی برابرهایش ۱. درفش=از درفشیدن می آید که خود ریخت دیگری از ستاک درخشیدن است، در یزد هم هنوز گاهی از دُرُفشردن بهره میبرند . درف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان های ایرانی شمالی غربی به چم روز است مانند کردی و لکی و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاید براتون جالب باشه واژه ننگ واژه ای است که چمش ۱۸۰درجه با چم کهنش تفاوت دارد در گذشته ننگ به چم افتخار و بی ننگی به چم سرافکندگی بوده ولی با حذف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرداد یعنی مرگ و نیستی و اصلا نام برازنده ای نیست درست آن اَمرداد است به چم نامیرایی و همیشگی ا/ان پیشوند منفی ساز پارسی است کندن و آکندن رمیدن و آر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حتی تو زبان سانسکریت هم واژه خر رو داریم نکنه به اون هم وام دادید؟ سانسکریتی که کمترین وام واژه رو پذیرفته و احتمالا کلاسیک ترین زبان هندواروپایی هست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مَرغ نام کهن و اوستایی شعر مَرو است یکی از ۴شهر مهم خراسان بزرگ که امروزه در کشور ترکمنستان نهاده شده. مَرغ آب نام رودی است این شهر بر کرانه آن نهاد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مجنون مانند دیوان قید ( مانند روزانه و شبانه و سالانه و مردانه و زنانه و. . )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رُخشانه یا رَخشانه از رخشیدن و درخشیدن و میاید اشراف زاده سغدی ای که به ازدواج اسکندر مقدونی در آمد و ولیعهد وی را بزایید. در زبان های یونانی و دیگر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از ستاک شایستن با کنون بن شای میشایست=شایسته بود، لایق بود می شاید=شایسته است، لایق است کنون بن پسوند فاعلی ساز آن شای به علاوه آن شده شایان مانند گر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگار از ستاک انگاشتن میاد به معنی تصور کردن و به نظر رسیدن انگاره=تصور انگاشتن=تصور کردن انگار=می انگارد=به نظر می رسد. . . به شکل این است. . . چند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هِشتن و نِهشتن هِشتن با کنون بن هل ( با ریخت جعلی هلیدن ) به معنی وضع کردن و قرار دادن است. زمانی که پیشوند فعلی نِ میگیرد ( با نَ منفی ساز نباید ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میهن گرایی میهن پرستی افراطی از ریشه nateدر زبان لاتین و فرانسه میاد nativeمیشه بومی nation ملت national ملی nationality ملیت nationalismملی گرایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در پارسی میانه و لری بختیاری مزگ، در کردی مژگ و در پارسی نو مغز است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

داف به هیچ وجه معنای مثبتی ندارد شایسته و برازنده نیست که دختر و زن ایرانی با چنین عنوان زشتی خوانده بشوند. قرار نیست هرچی از فرنگ به فرهنگ ما در می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فلان ضمیر مبهم عربی است به نگر می رسد برابرهای فارسی آن بهمان و بیسار و بیستار باشند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اَوژندن گویشی دیگر از همان مصدر اَوگندن یا افکندن است. در ادب فارسی به عنوان پسوند بیشتر به کار رفته شیراَوژن در شاهنامه جنگ اَوژن در گلستان سعدی مر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

پروستن به چم محاصره کردن است این ستاک در پارسی نوی امروزی بی کاربرد شده ولی در پارسی میانه بوده و امروز نیز واژه پرونده که هم خانواده آن است مورد به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انوشه روان روح جاودان و نابود نشدنی یکی از مشهور ترین شاهان ساسانیان ملقب به دادگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزرم دخت آزرم به چم شرم و حیا و بزرگوار و احترام دخت هم یعنی دختر دختر سنگین رنگین و باحیا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به نگرم فروغ از ستاک فروغتن بیاید که خود ریخت دیگری از ستاک افروختن یا افروزیدن به چم روشن کردن است ( البته ناگفته نماند که افروختن خود از ریشه روختن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

در ترکی آذربایجانی به فرهنگ میگن مدنیت ( عربی ) در ترکی استانبولی به فرهنگ میگن کولتور ( اروپایی ) بعد دوستان اومدن اینجا بگن فارسی برای فرهنگ واژه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد برای اشاره به "سطح زمین" از واژه زمین بهره ببریم ( زمین یعنی جای سرد، از زم میاد با زمستان هم همخانواده است ) برای اشاره به سیاره از واژه اِ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ایرانشهر بر چهار بخت بود ۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی ) ۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود ) ۳. جنوبش نیمروز ۴. غربش خوربران ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

عجب تو خوابم هم نمیدیدم یکی بیاد بگه یزد تورکستانه! تورک آباد! قارپوزآباد! قره قولاخ! اولا که قارپوز از خربزه فارسی میاد که یعنی خیار بزرگ کمبزه و تر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثل این میمونه که من بیام یه شهر وسط بیابون درست کنم اسمشو بذارم دریاکنار یا اقیانوس آباد بعد دوستان تورک ما میگن جایی که حتی یه سگ آبی نداره همینجور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشتی این قندوز با اون قندوز فرق میکنه نمیشه همینطوری بگی این اونه با این منطق کشور زامبیا هم یعنی جایی که زامبی زیاده خوده افغان ها بهش میگن کندز که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

همچین میگن کوروش یهودی بوده انگار حضرت موسی ( ع ) پیامبر شیطان بودن و یهودیان کافر دو جهان! نکشیمون پانترک مسلمون! بابا حاج آقا! من نمیگم کوروش ذوالق ...