تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقب ماندن مثال: All kids, even the math kids fall behind struggle or feel math, anxiety تمام کودکان، حتی آن هایی که در ریاضیات مهارت دارند، ممکن است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به طور جدی اشتباه بودن نظر یا برداشت شخصی

پیشنهاد
١

لرزه بر تن کسی انداختن، کسی را به شدت ترساندن، کسی را هیجان زده کردن مثال: The sound of footsteps behind me chilled down my spine صدای قدم هایی که پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وارد عمل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقدار زیاد، مقدار کافی برای یک عمر مثال: Chess grandmasters had a lifetime's worth of patterns stored in their memory اساتید بزرگ شطرنج مقدار زیادی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استاد بزرگ شطرنج مثال: Chess grandmasters form an idea of the best move extremely quickly within a few seconds and four out of five times that is a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقابله کردن با چالش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صدای ملایم و پیوسته همهمه یا صدای زمینه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیشترین اهمیت را داشتن مهم تر بودن مثال: Family matters the most in my life خانواده در زندگی من بیشترین اهمیت را دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مساحت زمین که معمولاً در واحد هکتار یا جریب بیان می شود. مثال: wildfires can destroy thousands of acres lives and livelihoods آتش سوزی های جنگلی می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمانیکه که شخص پس از استراحت، تعطیلات یا وقفه ای کوتاه دوباره به محل کار خود برمیگردد و یا مشغول به انجام کار میشود. مثال: I just took a lunch break ...

پیشنهاد
٠

تلاشهای بی فایده یا غیر موثر مثال: trying to fix a problem with temporary solutions is like Shielding ourselves from sun with a cocktail umbrella

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشاره به شغل اصلی فرد دارد که برای تامین نیازهای مالی روزانه انجام می دهد درحالیکه ممکن است کارهای جانبی یا پروژه های خلاقانه ای در ساعات آزاد خود ان ...

پیشنهاد
١

ایجاد احساسات قوی و عمیق در قلب یا روح مثال: The old song played on the radio, and it was like tugging on the sleeves of my heart, bringing back memo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- عنوان کتابی فوق العاده از "آن لاموت" راجع به نوشتن است. - به معنای تقسیم چالشهای بزرگ و طاقت فرسا به بخش های کوچکتر و قابل مدیریت. ( جلوگیری از ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای پیشرفت در نوشتن و تقویت مهارت نویسندگی بایستی برنامه ریزی کنید. همچنین، دقت کنید زمانی که به نوشتن اختصاص داده اید واقعا صرف نوشتن شود و برای کا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

- در حالت کلی فرم گذشته فعل punk بوده و به معنی دست انداختن یا گول زدن کسی است. مثال: I got punked by my friends - گاهی اوقات در زبان عامیانه در ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی که انتظار ما از یک فرد مشخص برای انجام دادن کاری یا دانستن چیزی بیشتر/کمتر از بقیه افراد است. مثال: You, of all people, should know the answer ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادتی که در مغز تثبیت شده و به شکل رفتار عادی روزانه درآمده و انجام آن دیگر نیازی به اراده و تلاش زیاد ندارد. مثال: It took a while to hardwire the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آبدار، بسیار سودآور، جذاب، جالب، رضایت بخش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسته به کاربرد آن در متون مختلف می تواند معانی متفاوتی از جمله "بسیار جذاب"، "خیلی گرم" و یا " بیان شدت/ تاکید بر موقعیت یا احساس" داشته باشد. مثال: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت به مسابقات اسب سواری یا دویدن اشاره دارد، جایی که اسب ها یا دوندگان با باز شدن دروازه شروع به حرکت می کنند. و به صورت استعاری به معنای شروع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با توجه به منابع، شرایط و یا امکانات موجود شخص مثال: From our position, we have enough resources to make it work ترجمه: با توجه به موقعیت مان، منابع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مستعد بودن برای ابتلا به یک بیماری خاص یا رفتار کردن به شیوه ای خاص، تمایل داشتن به چیزی، آمادگی قبلی برای چیزی داشتن مثال: The president is predispo ...

پیشنهاد
٠

وقتی هیچ کاری از دستت برنمیاد یا هیچ کنترلی روی اتفاقی که می افته یا قراره بیافته نداری. مثال: The storm is coming, and you can't do a darn thing ab ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به آرامی لذت بردن از چیزی برای رسیدن به نهایت لذت مثال: It was the first chocolate he'd tasted for over a year, so he savoured every mouthful.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تکرار شدن یک فکر، خاطره یا جمله بطور مداوم در ذهن ( چیزی که عمیقا در ذهن باقی می ماند بطوریکه فرد نمی تواند آن را از فکرش بیرون کند ) . مثال: The s ...

پیشنهاد
٠

کلید دستیابی به پیشرفت در حداقل زمان ممکن خودداری از کمال گرایی، انجام آزمایش های جسورانه و پذیرفتن اشتباهات و شکست ها به عنوان بخشی از فرآیند یادگیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - ضربه زدن به کسی با کف دست ( سیلی زدن ) مثال: Sarah slapped Aaron across the face. 2 - به سرعت با عواقب قانونی روبرو شدن مثال: He was slapped ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پرونده حقوقی، شکایت قانونی، دعوای قضایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- دستیابی به وضعیتی نادر ( رسیدن به ارزش یک میلیارد دلار یا بیشتر ) توسط کسب و کارها و استارتاپ ها است. مثال: The startup achieved unicorn status af ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شگفت زده شدن، تعجب کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

- معنی اول: اختصاص دادن وقت خود برای کسی یا چیزی ( شنیدن مشکلات دیگران، مشارکت در کارهای داوطلبانه و یا معاشرت با دوستان ) مثال: When friends hang o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هدر دادن ( فرصت، پول، زمان و . . . ) به شکل بیهوده، به باد دادن، بیهوده تلف کردن مثال: This is your last chance to win the league so don't piss it a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسیار ناراحت کننده، تکان دهنده، شوکه کننده، دردآور - این اصطلاح بیشتر مناسب زبان گفتار ( Spoken English ) است و برای زبان نوشتار ( Written English ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به حرکت واداشتن کسی، به هیجان آوردن کسی get somebody going:

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلاش کردن برای رسیدن به چیزی یا هدف گذاری کردن برای یک نتیجه خاص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمتر بررسی شده، به اندازه کافی مورد تحلیل قرار نگرفته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندگی در لحظه، لذت بردن از مسیر زندگی بجای تمرکز کردن بیش از حد بر روی هدف، بهره بردن از لحظه ها و تجربه ها در طول مسیر زندگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اهمیت دادن به روایات، تجربه ها و روابط انسانی به جای تمرکز دارایی های مادی. بطور خلاصه، ارجحیت معنویات بر مادیات Example: Instead of buying expensi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در مارکتینگ به معنای نهادینه شدن است. :baked into the brand وجود یک ارزش یا ویژگی به طور ذاتی و اساسی در هویت و ساختار برند که وجود آن برند بدون آن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایده آل و کامل بودن چیزی که معمولا خیالی یا دور از واقعیت است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحت فشار قرار دادن یا تشویق به انجام دادن سریع کاری است و بیشتر در مکالمات غیررسمی و گاهی با لحن جدی یا بی ادبانه استفاده می شود. Example: You’ve ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

داغ شدن بحث، شدت گرفتن یا پرتنش شدن موقعیت We were having a normal conversation, but then shit got heated and everyone started arguing.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

people hugger: علاقه مند به در آغوش گرفتن و تعامل نزدیک با دیگران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

feel the same rush: احساس هیجان یا انرژی مشابه داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنای دادن فرصت به کسی برای هضم یا درک اطلاعات مهم و گاهی شوک آور است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پذیرفتن یا رویارویی مثبت با یک وضعیت، چالش، یا احساس به جای اجتناب از آن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موقعیتی که شخص وظایف زیادی برای انجام دارد و احتمالاً هر روز کارهای جدیدی اضافه می شود، بنابراین او احساس می کند نمی تواند حجم کاری خود را مدیریت کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همفکر و یا هم نظر بودن با کسی I'm sorry, I'm not with you.