پیشنهادهای ژاسپ (٥,٩٦٢)
لوکه. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) مطلق آرد را گویند.
لولاک. [ ل َ / لُو ] ( اِ ) انجیر قرمز است . گولر. [ ل َ ] ( اِ ) انجیر آدم. درخت انجیر دشتی. جمیز. [ ج َ ] ( اِ ) نوعی از انجیر است و برگ آن به بر ...
لیلو. ( اِ ) تالاب و استخر و آبگیر را گویند. ( برهان ) .
لیلیا. [ ل َی ْ / ل ِی ْ ] ( هزوارش ، اِ ) به لغت زند و پازند به معنی شب است که عربان لیل گویند. ( برهان ) .
لیم. ( اِ ) گونه ای از سپستان که در چاه بهار غرس شده است و این نام آنجا بدین درخت دهند . ( گااُبا ) .
لیمه. [ ] ( اِ ) چرک. ( آنندراج ) . - لیمه گوش ؛ چرک گوش. ( آنندراج ) .
لیولنگ ( لی - ولنگ ) لی - ولنگ. [ وْ ل َ / ل َ یو ل َ ] ( اِ ) برف. ( جهانگیری ) . برف و آن چیزی باشد سفید که در زمستانها مانند پنبه حلاجی کرده از آ ...
ماتورنگ
ریگ افسایی
مُرده افسایی
مارپیکر
نزدیک به آن در پارسی "مارتَن"، که بدون جنسیت است.
مازار. ( اِ ) عطار و گیاه فروش را گویند. ( برهان ) . ( ناظم الاطباء ) .
مازاری، بوفروشی
مازیاره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) ( برهان ) ( از آنندراج ) . مازیاری. مازیانه. طعام شیرین و مربا. ( ناظم الاطباء ) . گلقند. [ گ ُ ق َ ] ( اِ مرکب ) مربای ...
ریچار. ( اِ ) ریچال. ( فرهنگ جهانگیری ) . طعامی است که از جغرات پزند به هر رنگ که خواهند. ( شرفنامه منیری ) . مربا. ( ناظم الاطباء ) ( ازبرهان ) . مر ...
حلزون=ماسلین /شُنج
مخلوط = ماسور ، آمیزه ، شیویده
انعقاد ( شیر ، خون و. . . ) =ماسش
ماکر. [ ک ِ ] ( اِ ) به معنی پس فردا باشد که برادر کوچک فردا است. ( برهان ) ( آنندراج ) . پس فردا و روز پس از فردا. ( ناظم الاطباء ) . هزوارش ، مگر ، ...
مامه
مَنه = مقدار نوشیدنی که مصرف شود. همخانواده به مانه و پیمانه
شباهت = مانِستار ، مانانی ، مانندی ، مانندایی ، مانایی
مانانی = شباهت
مَلاک =مانبُد مَلاکین = مانبُدان
نوعی نان محلی در جنوب که با ریختن لایه نازکلی از خمیز تُنُک بر روی تاوه مدور به صورت پادساعت گرد پخته میشود.
جوداهایی = جُدایایی ، جداهندگی ، یوتاکایی
جُداهیدن = جدا کردن یوتاکیدن
یوتاکا = یوتاکنده ، مجزا کننده
یوتاکایی = یوتاکندگی
همانندایی = همانند بودن
مشابهت =همانندایی ، همانندی شباهت = مانندایی ، مانندی
همانندایی = همانندی ، شباهت
نکیزش = عرضه کردن ، مواجهه کردن ، افشا کردن اَویریزِش = مواجهه شدن، اجتناب نکردن
مانمن. [ م ِ ] ( اِ ) به لغت زند و پازند جامی باشد که بدان شراب و آب و امثال آن خورند. ( برهان ) ( آنندراج ) . ب. ( ناظم الاطباء ) . پهلوی ، یام ( جا ...
دیگر برابر ها برای رنگین کمان = مانندآب/ نوس/ آژفنداک / سَرویسه / سریر / رخش / توسه / توبه / تُرسه / تَبراز
مانَندایی = مانندگی ، مشابهت
خبر = مانو
مانی. ( ص ) به معنی نادر باشد که از ندرت است که بی همتا و بی مثل و یکه و تنها باشد. ( برهان )
مانید. ( اِ ) چون جرم است ، چون کاری یا سخنی کردنی و گفتنی نکند یا نگوید گویند مانید او را، یعنی بماند. ( لغت فرس اسدی چ اقبال 110 ) . به معنی جرم و ...
ماه. ( اِ ) مدین ، به زبان پهلوی شهرو مملکت را گویند که عربان مدینه خوانند. مأخوذ از فارسی ، شهر و مدینه. ( ناظم الاطباء )
ماهر. [ هَِ ] ( اِ ) به لغت زند و پازند به معنی فردا باشد که به عربی غد گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . هزوارش ، ماهر . پهلوی ، فر ...
قبیله = مَبهَن / زَند
متک. [ م َ ] ( اِ ) ترنج را گویند و آن میوه ای است که پوست آن را مربا سازند. ( برهان ) ( آنندراج )
جغرات. [ ج ُ ] ( اِ ) به لغت سمرقند ماست را گویند و معرب آن سقرات است. ( برهان ) صغراط. چغرات. ( مقدمة الادب ) "با مال مردم پُز ندهیم!"
متل. [ م َ ت َ ] ( اِ ) قصه های کوچک خوش آینده و حکایتهای خرافی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . داستانهای غیرواقعی که بیشتر قهرمان های آن جانوران ، ...
1 - متنی. [ م ُ ] ( اِ ) نعناع است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ) . 2 - متنجوشه. [ م ُ ت َ ش َ ] ( اِ ) پودنه و نعناع. ( آنندراج ) ( نا ...
مجرگ. [ م َ ج َ ] ( اِ ) ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 278 ) . به معنی بیگار باشد یعنی مردم را به زور و ستم و بی اجرت و مزدوری کار فرمودن. ( برهان ) . کار ...
مَجِست = معروف ترین ، بزرگ ترین ، مَهست ، والا ترین