پیشنهادهای ژاسپ (٥,٢٩٤)
دَرواداد : سلامتی ، درستی ، استحکام. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
ناسیدن : در برخی متون همان " نَسیدن" به معنی مردن ، زایل شدن ، به فنا رفتن.
نَزدتُم : نزدیک ترین.
نزد تر = کنار تر ، نزدیک تر. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
نزدیه : کناری ، نزدیک. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
نزدیست : نزدیک ترین . ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
نیژتُم : بیرونی ترین ، خارجی ترین. ( اوِستیگ )
نیژِست: بیرونی ترین ، خارجی ترین.
نیژ تر = بیرون تر ، خارج تر. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
مانیه = مربوط به خانه ، اثاث خانه ، وسایل خانه. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
پَرای: پیرای ، اطراف ، پیرامون ، دور. ، محیط. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
پیراگَه = چرخه ، دُروه. ( به اوِستیگ ) ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
پای واژه = وِرد محافظ ، دعای محافظت کننده. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
پایو = نگهبان ، بپا، محافظ. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
پُرو = پُر شده ، اشباع شده. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
فَرفَرا = جلو ، پیش رو ، فراسوی. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
فَرواک = اعلام ، بازگویی ، از بر خوانی چیزی. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
فَررَویدن = پیش رفتن ، پیشرفت کردن. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
فَررَوِش = پیشرفت . ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
فَرایه = اضافه ، فرط و افراط ، زیادگی. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بشازه : روش درمانی. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بِشازیه = شفا ، ترمیم ، بهبودی. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بُرازنا = بُرازا ، بلندا ، ارتفاع. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بُرازیست : مرتفع ترین ، بلند ترین. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بامینه = نورانی ، از جنس نور. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
اوژبازو : بازو اوژِه، قوی بازو ، پرتوان بازو. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بُرزایی: قدبلندی ، حالت داشتن قامت بلند. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
بُرزا = قدبلند ، بلند بالا. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
سَوک / سَوکه = سعادت و رستگاری. ( در بافت دینی ) ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
ساسته : فرمان داده شده ، حامل فرمان {شاهی}. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
ساستن : فرمان دادن ، ظلم کردن ، دیکته کردن کردن. ( اَوِستیگ ) ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
هوکِرِپته = خوش پیکر ، هوتن. ( #اوستاخوانی ویلیام جکسون )
نیک تاش = خوش اندام ، نیک تراش ، خوش بُرِش
اَنگوشا = مشابه ، همانند
والدین = پَدوماد ( پهلوی )
چلچل. [ چ ِ چ ِ ] ( ص ) خال خال. گل باقلی. قورباغه ای. با خالهای سپید و سیاه یا کبود و سیاه چون هندوانه چلچل یا مرغ چلچل و غیره. ابلق ، که گلهای درشت ...
چلشته خور. [ چ ِ ل ِ ت َ / ت ِ خ ُ ] ( نف مرکب ) شخصی که از کسی منتفع شده و به همین توقع همیشه پیرامون او می گردد. ( ناظم الاطباء )
چلغوز. [ چ َ ] ( اِ ) در تداول عامه ، فضله مرغ خانگی و کبوتر و نظایر اینها
چلک. [ چ ُ ل َ ] ( اِ ) کلافه رانیز گویند، خواه کلافه ریسمان و خواه کلافه ابریشم باشد. ( برهان ) . ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) . ( ناظم الاطباء ) ...
ملاقه = چُلک / چمچه
مجانی = مُفت / رایِگان / شایِگان /چَلمَله
چلنچو. [ چ َ ل َ ] ( ص ) ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . چرکین و آنکه خود را چرکین نگه دارد. ( ناظم الاطباء )
شایعه = هو / چُو / چِل
چله. [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) ریسمان. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) . تار جولایان که در مقابل پود است.
بشکه = چلیک
دوره = چَم / بِلین
به پارسی "چَم" به چِم ( معنی ) لباس و جامه ی تابستانی است. ( دهخدا ) ( برهان ) ( نفیسی )
سینه درد = چَم درد
قلدر= چُماقو
پیاله = چَمانه