پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٥٧١)
پنداشت گرایی. دریافت گرایی":مفهوم گرایی. که با پندار گرایی نایکی میباشند.
" انگار ویژه ": لحاظ خاص.
" انگار کاربردی ": لحاظ کاربردی.
انگار ": لحاظ. انگار بی انگار": لحاظ بی لحاظ. ملاحظه بی ملاحظه. ملاحظه ": انگار.
اسکندر مقدونی سالیانه 60000 تالنت به ارسطو میداد تا لوکیوم را بگرداند . واز این روی با این پول گونه های گیاهی. جانوری آب زی و خاک زی خریداری و به یون ...
ممدوح و مذموم": ستایشمند و نکوهشمند. ستامانه. نکوهشانه. ستاییدن. نکوهیدن. ستایید. نکوهید. ستایشگر. نکوهشگر. ستایشگری. نکوهشگری. ستایشگرانگی. نک ...
مدح#ذم: ستایش#نکوهش. ستایشا. نکوهشا. ستایشاندن. نکوهشاندن. ستایید. نکوهید. ستاییدن. نکوهیدن. ستایشانه. نکوهشانه. ستایشیدن. نکوهشیدن. ستایشیدنی ...
ستایش. سنایش. سپاسش. ستایشگری. سنایشگری. سپاسشگری. ستایشگستری. سنایسگستری. سپاسشگستری":مدح. مدح و ذم=ستایش و نکوهش.
مستنطِق : زبان یاب . مستنطَق : زبان یابی . منسوب ویا بسته به زبان یابی.
" زِدزُدا ": پادافره .
" شهراورد مردان آهنین": مسابقهء مردان آهنین.
" صعودی#نزولی": فراینده#فروینده. پایینی#بالاییی. پایینشی#بالایشی. پاییننده#بالاینده. فرودینی#فرازینی. فروزنده#فرازنده. بالایشی#پایینشی. بالاین ...
سرود نیکو بنگر که بندهء یزدانیم. تا ارزش خود را بدرستی دانیم. من و تو و او ما و شما وایشان. تا بندهء ایزدیم از هستانیم. شهرام. ص.
" پیروز شد. پیروزنشد. نتوانست. باز ماند. درماند. درمانده . ناکارآمد. نرسید. نشد. ناتوان. ناکام. ناکام ماند": موفق، موفق شدن. یا موفق نشدن .
" همانا برخی گمانها گناهند ":ان بعض الظن اثم.
صادقانه": " راستی. راستش. راست ودرست. راستی ودرستی. راستش. راست ودرستش. راستش ودرستش. به راستی. به درستی. راست و پاکش. راستیش و پاکیش. راست و بی دروغ ...
" ابر بیت. بهین بیت. گزین بیت. بزرگ بیت. گران بیت ": بیت الغزل.
" یر غو ": یر به لری دگر را گویند و غو شاید گو باشد که به پنداشت ودریافت دیگر گو باشد که شاه روی او شمار و حساب کند.
" زندگی تور ": حیات وحش . این گونه های جانوری که در آب و در خشکی و دوزیست هستند تور ( وحشی ) میباشند. " تور " : وحشی . " تورها " : وحشی ها . " زن ...
هر شاعری که سخنگوی روزگار بود. اندر روند روزگار می سُرود سَرود. سعدی به روزگار چنگیز نماد یافت. در چام و رام نه چون وی توان فزود. حافظ که شیرین س ...
" نخجیر ": نخ شیر شاید باشد یعنی نخ و یا ریسمانی را به گردن شیر می بسته اند و با خود به شکار میبرده اند.
depth: " ژرفاخواست. ژرفای خواست": عمق مطلب .
سرو من تا که به بستان باشد. بس گل سرخ و گلستان باشد. سرو قدی که گلستان دارد. لاله وآلاله و ریحان دارد. تا قبای سبز پوشد سروَش. بس گل رعنا فتد بر ...
آماجمند. داگمند. دالمند: هدفمند.
آماج، به لری و لیک هدف را هَرَف هم می گوییم.
داگ. دال. غُماج. غُماچ به لکی و لری آماج را گوییم.
آماج و نشان را به لری ولکی غُماج گویند.
" گرامِریَن. گرامریست ": ایرایش دان. ایرایشدان. Gramerian.
ایرایش دان. ایرایشدان:گرامرین. گرمریست.
پرفسور. پرفون. پرفَن. پرفوت . پرفن و فوت پروفسور.
" برخورد تیر به تیر نشین. زدن تیر به تیر نشین. ": اصابت تیر به تارگت. این همه مادر زبان فارسی واژگان داریم که در رسانه ها نادیده انگاشته میشوند . ن ...
" تیرنشین : تارگت .
آنجا که خوراک نیست دگر می میری. آشامیدنت نیست دگر بی زییی. با ارج و به مرج زندگی در کار است. هستی تو اگر به پای کار می بینی. شهرام. ص. . . . . ...
معنی تخصصی سلام بر شما، خواهشمند است نمادهای من صمد توحیدی ( شهرام ) را یکه نمایید و قلم آن را نیز برای کم و بیش و ویرایش و پیرایش و درست و نادرست و ...
هم سو ( همسو ) . موافق. نا هم سو ( ناهمسو ) . ناموافق. بی هم سو ( بیهمسو ) . بی موافق.
هماهنگ. موافق. ناهماهنگ. ناموافق. بی هماهنگ. ( ممتنع ) بی موافق.
۱_سازگار. موافق. ۲_ناسازگار. ناموافق. ۳_بی سازگار. ممتنع:بی موافق.
رای؛ ۱_همخوان ( موافق ) . ۲_ناهمهخوان ( مخالف ) ۳_بی همخوان ( ممتنع ) .
که شب به روز روز و شبش پریشان است. شهرام ص.
هستگان# نیستگان. هستگانه# نیستگانه. هستگانگی# نیستگانگی. هستگانا # نیستگانا. هستگانان# نیستگانان. هستگانانه# نیستگانانه. هستش# نیستش. هستشانه# ...
" کشیدن به کوه. بالا رفتن از کوه. آمدن از کوه. پایین آمدن از کوه ":صعود و نزول از کوه. " ارتفاع ": بلندی. " ارتفاعات ": بلندیها. " کشیدن به بلندی ...
چه بهشتیان و چه دوزخیان و چه برزخیان به همهء حروف الفبا در آرمان و کاربرد میباشند.
از نان جهان به قرص گندم بس کن. یک وعده دو نان روزی هرکس کن. پی پاره به پیش پای هر خس ننمای. یا آنکه خوراک مانند یک کرکس کن. شهرام. ص.
ناماور روزگار گردی چه شود. زن بوده و یا مرد فردی چه شود. تا نام و نشان دادهء کارت باشد. بیداد و یا داد نوردی چه شود. شهرم. ص.
بنگر تو که سیبویه ما رفت به بست. هم نیز که سهروردی ما که برست. بنگر تو به غزالی که نیست اندر دست. یا زی که نیست همچو خیام به هست. شهرام . ص.
بنگر به ترانه ای که در کار آید. گویند که نو بری به بازار آید. دانیم هنر در کهنی می ارزد. آن چیست به برگ یا که بر بار آید. شهرام. ص.
آنجا که به هر ترانه یک آیین است. وآن از بر تو یکی کهن فرزین است. این است سخنهایند و سبکی دارند. آیین سخندانی که خواهی این است. شهرام. ص.
مردم که بباید که خدا جوی بوند. پندار و به کردار و سخنگوی بوند. همواره به دانستنی خود نگرند. در راه و روند خویش ره پوی بوند. شهرام. ص.
با بینک کانت چو بر رباعی نگری. دیگر نگری آنچه نخواهی نگری. بادید درست ترانه راباید دید. تا آنکه به هر گاهی و جایی نگری. شهرام. ص.
تثلیث مثلثی که در کار آید. تربیع مربعی گرفتار آید. گفتند تسلسل است دور عشاق. بنگر به تهندس که به بردار آید. شهرام. ص.