پیشنهاد‌های صمد توحیدی (٢,١٥١)

بازدید
٢,١٧٥
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باور. باورمندی. باورمندان. پذیرش. گردن نهادن:اعتقاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درست بی کم و کاست. درست بی کاست وکم. بجا داشتم. بجا دانستم. :اطمینان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسوده. آرام. استوار. دلجا. دلگرم. دل بجا. آسوده. دانستم، دانستم کار انجام می گیرد. امید وار. سرراست درست است. راست است. دروغ نیست:اطمینان.

پیشنهاد
٠

" روا و دستنهیی. انگشتنه. انگشتنهی. روا داشت و انگشنمایی نمود ":تصدیق و تایید. روایافت دوستش روند. روا و رو شد. روروا. روارو. روادست. دستروا:تصدیق و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رواداشت. روادانی. رواساختی. رواساز. رواسازی. روا باد. رواباش. روامند:تصدیق اقناعی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روای در پی . رواپیایند. رواپیا. روامندی. روامندی. روامندیگرانا. رواپناری. رواگفتاری. رواگفتاری. روا داشت. رواپنداشت. روا آیی. رواآ:تصدیق تالی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روای یافته. روایافت. روا. روامند. رواداشت. رواپنداری. رواگفتاری. رواپنداری. می پندارم. پندارش:تصدیق مکتسبه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" برزبان آوردن. گواهش. راست دانی. درستداری. دروغ نیست. هیچ دروغ نیست. درست است. راست است. روا. روااست. ناروا نیست " :تصدیق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" واداشت نمودن . وادارنمایی. ":تشویق اذعان. واژگان زبان فارسی با پیشوندها و پسوندهای خود همراه است و پیروز شده است تا آنجا که از چها زبان ۱_سانسگریت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پذیرفتن. گواهی دادن. گردن نهادن. گردن گرفتن. دانستن. پی بردن. زیربار رفتن. دریافتن. یافتن. خستو شدن. خستویی . اذعان، مادربرابر واژگان بیگانه این همه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"استوار. استوارش. استواری. ایستایش. ایستایشی. . ماندن. مانش. ایستادن. ایستایی ":تصمیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" پدافندورزی ":پدافند عامل ، ورزیدن پدافند. ورزپدافند. پدافند ورز. پدافندورزندگی. پدافندی. پدافندگر. پدافندگرانه. پدافندورزانه. پدافندش. پدافندا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" به چمِ ":به منزلهء

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

برای خواندن خط های یک تمدن باید جایگاه تاریخی و جغرافی آن راشناخت و ابزاری ساخت تا نشان دهد مخارج حروف گویشوران آن خطها چگونه مخارج حروفشان کار می کر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهر ساخته. شهرآباد. هرچند بارها سوخته شده است بااین همه شهر ساخته. مانند بم که به چم بام است و خرم آباد و شهر سوخته. ساخته شهر. ویا شهرساخته است. وان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

onlineدستگاه راه اندازی است ( . باز است ) . . offline. . . راه اندازی نیست. ( بسته است ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آفلاین:راه بسته. آنلاین:راه اندازی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شپه ناک :مغالطه آمیز.

پیشنهاد
٠

شپه گیری:مغالطهء استخدام.

پیشنهاد
٠

شپه کانی:مغالطه غیر صوری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شپه اندازیگری. شپه ورزی. شپه گری. شپه گرایانگی:مغلطه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شپه اندازش. شپه گری. شپه گرایی:مغالطات.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شپه کِشی. دروغ کِشی. دروغگویانگی :مغالطه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شپه نمودن. دروغ دادن. دروغ زدن:مغلطه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برنده. کوبنده. درهم کوبنده. سخت. پاسخ. زود. نزدیک. پشیمان کننده. به هنگام. ناگهانی. قاطع. صعب. جواب. سریع. قریب. بغته. ندادمت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جازدن. جوزنمودن. درست داشتن. دستور یافتن. فرمان خواستن:اجازه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشتیبانان. کنندگان. گردنندگان و راه اندازان. حامیان. عاملان. مدیران. مسببان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشتیبانان. کنندگان. گردنندگان و . . . . حامیان. عاملان. مدیران.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وزنهای پایانش و گردانش[صرف و نحو ] در هر زبانی ویژهء همان زبان است و مانند دیگر زبانها نمیباشد. پس همانند سازی درست نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وزنهای پایانش و گردانش[صرف و نحو ] در هر زبانی ویژهء همان زبان است و مانند دیگر زبانها نمی باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلق خالق مخلوق: نهاد. نهادگر و نهاده. ساخت. سازنده. ساخته. کرد ، کننده ، کرده. ساخت. سازنده. ساخته. آفرین. آفریننده. آفریده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژگان به لفظ و معنی فارسی را ی باید آسیب ها در نوشته ای به دست دهند تا زمان در کار گفت و گوی و بحث آنها نگردد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرف و عارف و معروف:که وزن و افظ این سه فارسی است . آوردیم که علامهء دهخدا در جستار ( مقالات ) های خود آورده است که بسیاری واژگان با لفظ و وزن خود فار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانست و داننده و دانسته:علم و عالم ومعلوم. دانش و دانشور و دانشوریده. دان و دانا و دانیده.

پیشنهاد
٠

[تکای خرد و خرد ورز و خردورزیده ]که واژه ای از واژگان ( فرزانش#ورزانش ) است ود رفرزانش باسواد بزرگ والادین شیرازی در سفرهای چها گانه و یا نوشتهای چها ...

پیشنهاد
٠

[تکای خرد و خرد ورز و خردورزیده ]که واژه ای از واژگان ( فرزانش#ورزانش ) است ود فرزانش باسواد بزرگ والادین شیرازی در سفرهای چها گانه و یا نوشتهای چهار ...

پیشنهاد
٠

یکش خردورز و خردورزیده. یکتایی اندیشور و اندیشیده. یِکش. یِکتایی. یِکایی. یِکشایی. یِکّه. تَکه. یِکوار. تَکوار. یکتایش. تکتایش. تکتایه. تکوارش. تکو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خردورز و خردورزیده. اندیشور و اندیشیده. اندیشورز و اندیشورزیده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" اندیشیده و یابیده ": معقول و محسوس.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" یابش پرسش می کنند ":احساس مسئولیت می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" یابِشِ پرسش " :احساسِ مسئولیت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

"دادش. دادن. داد. جابجایی. جابجا. جاجا. بردن. برد. بیار. ببر. بردن. بردش. بردمان. دادمان. بردمان. بردشمان. دادمان. دادشمان. داد. ازجایی به جایی. اینج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیشینهء بُرَّنده و بَرَندِه:اکثریت قاطع و فاتح. کمینهء نا بَرَنده و نابُرّندِه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" اندیشهء ساختارمندانه . اندیشهء ساختارا. ساختارانه. ساختاری. ساختی. ساختا. ساختارشی. ساختاروی. ساخت. ساختمند. ":تفکر سیتمی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" نگرش ساختارشی ": نگرش سیستمی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سنگر سخن. پچ پچ سخن. شب سخن. بخارای سخن. هوای سخن. نسیم سخن. روشنای سخن. نماهنگ سخن. نوازندهء سخن. نمایندهء سخن. نمایشگر سخن. نمایش سخن. یار سخن . ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سخن پیرا. سخن ایرا. سخن ویرا. سخن سالار. سخن دار. سخن یار. سخن بار. سخن ساز. سخن آواز. سخن ناز سخن باز. سخن راز. سخن تاز. سخن نواز. سخن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگ واژه. فرهنگ پردازش. واژه پرداز فرهنگ. فرهنگ واژه پرداز. واژه پرداز نامه. نوشت واژه. واژه نوشت. واژه نویس. نویس واژه. واژه نویس پرداز. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مازیار:یارِماز. مانند کوهیار:یارکوه. یارِ غار.