پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٩١)

بازدید
٣٨,٣٢٤
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خنکای صبح : [عامیانه، کنایه] سحرگاه.

پیشنهاد
٠

خندیدن تو روی کسی: [عامیانه، کنایه ] به کسی که بسیار گستاخ است می گویند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خنِس و فنِس : [عامیانه، اصطلاح] گرفتاری و ناراحتی. خنس و فنس /xenes - o - fenes/: اسم [گفتاری] تنگدستی، بی پولی و درماندگی مالی: خنسی ( صدری افشار، ...

پیشنهاد
٠

خندیدن به ریش کسی: [عامیانه، کنایه ] کسی را مسخره کردن.

پیشنهاد
٠

خنده ی قبا سوختگی : [عامیانه، کنایه ] خنده ای که برای پنهان کردن خشم و کینه می کنند.

پیشنهاد
٢

خنده ی نخودی: [عامیانه، اصطلاح] خنده ی لوس و بی مزه.

پیشنهاد
١

خنجر زدن از پشت: [عامیانه، کنایه ] به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای درآوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

خندق بلا: [عامیانه، اصطلاح] شکم.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خمیازه کشیدن: [عامیانه، اصطلاح] دهن دره کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خنج انداختن : [عامیانه، کنایه ] پنجول انداختن، خراشیدن پوست دیگری با ناخن.

پیشنهاد
٠

خم به ابرو نیاوردن: [عامیانه، کنایه ] رنجی را تحمل کردن.

پیشنهاد
٠

خلق کسی تنگ شدن : [عامیانه، کنایه ] عصبانی شدن، بی حوصله شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

خُل و چل : [عامیانه، اصطلاح] مثل دیوانه ها، ساده لوح.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خُلق تنگ: [عامیانه، اصطلاح] عصبانی، خشمگین.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خلق الله : [عامیانه، اصطلاح] مردم.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

خل بازی : [عامیانه، اصطلاح] حرکات غیر منطقی و غیر عاقلانه.

پیشنهاد
٠

خل بازی درآوردن: [عامیانه، کنایه ] مثل دیوانه ها رفتار کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلاص کردن: [عامیانه، کنایه ] تمام کردن، کشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خفه شدن : [عامیانه، کنایه ] سکوت کردن، کسل شدن از تکرار حرفی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خفه خون: [عامیانه، اصطلاح] خفقان.

پیشنهاد
١

خفه خون گرفتن: [عامیانه، کنایه ] دم بر نیاوردن، ساکت شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خفت انداختن: [عامیانه، اصطلاح] تنگ کردن، در تنگنا قرار دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

خفتی: [عامیانه، اصطلاح] نوعی گردن بند از جواهرات، شلواری مانند چاقچور ولی بدون جوراب

پیشنهاد
٥

خط یازده سوار شدن : [عامیانه، کنایه ] پیاده رفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خفت افتادن: [عامیانه، اصطلاح] تنگ شدن، در تنگنا افتادن.

پیشنهاد
٠

خط کشیدن دور چیزی: [عامیانه، کنایه ] چیزی را کنار نهادن، دست کشیدن از چیزی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط هوایی: [عامیانه، اصطلاح] راه هوایی، مسیر هواپیما.

پیشنهاد
٠

خط در میان حرف زدن: [عامیانه، کنایه ] آرام آرام و شمرده سخن گفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط زدن : [عامیانه، اصطلاح] با خط کشیدن روی چیزی آن را باطل کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

خط دادن: [عامیانه، کنایه ] سرمشق دادن، فکر کسی را هدایت کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خط خطی : [عامیانه، اصطلاح] درهم، خراب، متشنج، با خطوط زیاد روی آن ناخوانا شده.

پیشنهاد
٠

خط خطی شدن اعصاب: [عامیانه، کنایه ] خرد شدن اعصاب، خراب شدن اعصاب.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خِطَب : [عامیانه، اصطلاح] جزیی از جهاز شتر.

پیشنهاد
٠

خطب کسی کج بودن : [عامیانه، کنایه ] نگا. پالان کسی کج بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خطایی : [عامیانه، اصطلاح] نوعی از آجر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط آوردن : [عامیانه، کنایه ] مدرک کتبی ارایه کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط افتادن: [عامیانه، کنایه ] خراش افتادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خشکه نان : [عامیانه، اصطلاح] نانی که بیش از اندازه در تنور مانده و خشک شده است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خش و خش : [عامیانه، اصطلاح] نگا. خش خش.

پیشنهاد
٥

خود را به کوچه ی علی چپ زدن: [عامیانه، کنایه ] خود را بی اطلاع نشان دادن.

پیشنهاد
٠

خود را به ناخوشی زدن : [عامیانه، کنایه ] تمارض کردن.

پیشنهاد
٢

خود را به موش مردگی زدن : [عامیانه، کنایه ] خود را ناتوان ( یا بی گناه ) معرفی کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خود را جستن : [عامیانه، کنایه ] جست و جو در لباس خود برای یافتن و کشتن حشرات موذی مانند شپش.

پیشنهاد
١

خود را به نفهمی زدن : [عامیانه، کنایه ] تظاهر به نفهمیدن کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خود را خوردن : [عامیانه، اصطلاح] رنج بردن.

پیشنهاد
٠

خود را خراب کردن : [عامیانه، کنایه ] خود را کثیف کردن.

پیشنهاد
٠

خود را شناختن : [عامیانه، اصطلاح] به حد بلوغ رسیدن.

پیشنهاد
٠

خود را سبک کردن : [عامیانه، کنایه ] خود را حقیر کردن، دست به کاری پایین تز از شان خود زدن.

پیشنهاد
١

خود را گم کردن: [عامیانه، کنایه ] خود را برتر از آن که هست دانستن، سابقه ی خود را فراموش کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

خودکشی کردن : [عامیانه، اصطلاح] با رنج فراوان کاری را به پایان بردن.