پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٩١)

بازدید
٣٨,٣٢٤
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

به هیچ عنوان پیامبر این لقب را به عمر نداده اگر کسی سندی صحیح در این مورد دارد بیاورد این لقب از طرف پیامبر به امام علی ( ع ) داده شده است. امام را ف ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( عنت ) به معنای ضرر و هم به معنای هلاکت است .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ابن آوی در اصل ابن اواه بوده به معنی بسیار ناله کننده. چون این حیوان در شب ها زیاد زوزه می کشد . اواه در زبان عربی به معنای کسی است که زیاد دعا و نال ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

کلمه ( اواه ) به معنای کسی است که زیاد دعا می کند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

کلمه ( رغبت ) میل خاصی است از تمایلات نفسانی ، و رغبت در هر چیز میل کردن به طرف آن به منظور طلب نفع است ، و رغبت از هر چیز به معنای دوری و بی میلی از ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( تخلیف ) - بطوری که در مجمع البیان گفته - به معنای تاخیر و جای ماندن از کسی است که رفته ، و اما بجای ماندن کسی در مکان ، بعد از رفتن تو تخلیف ن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

کلمه ( زیغ ) به معنای بیرون شدن از راه حق و میل به طرف بیراهه و باطل است .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( اشترأ ) به معنای قبول آن جنسی است که در خرید و فروش در برابر پرداخت قیمت به انسان منتقل می شود. ان الله اشتری من المؤ منین انفسهم و اموالهم ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( صل ) از ( صلوة ) و به معنای دعا است ، و مقصود از این دعا، دعای خیر به جان و مال طرف مقابل است ، پیامبر در برابر کسی که زکات می داده چنین دعا م ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( تطهیر ) به معنای برطرف کردن چرک و کثافت از چیزی است که بخواهند پاک و صاف شود و آماده نشو و نمأ گردد و آثار و برکاتش ظاهر شود. در لغت عرب به مع ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

راغب در مفردات میگوید: فرزندان اسماعیل ( علیه السلام ) را ( عرب ) گویند، و کلمه ( اعراب ) در اصل جمع عرب است . کلمه ( اعرابی ) در اصطلاح متعارف اسم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

حمله در لغت عرب به معنی سوار شدن بر مرکب و تاختن به سمت معین گفته می شود. مثلا وقتی می گوئی ( حمله ، یحمله ، حملا ) معنایش این است که فلانی به فلان ک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( مقعد ) از ماده ( قعود ) مصدر ( قعد، یقعد ) می باشد، و کنایه است از نرفتن به جهاد. فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمه ( مخلفون ) اسم مفعول از ماده ( خلف ) است که به معنای باقی گذاردن برای بعد از رفتن است . فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اعقاب از ماده ( عقب ) اخذ شده که به معنای آوردن چیزی به دنبال چیز دیگر است . لذا کلمه ( اعقاب ) به معنای ارث دادن و اثر گذاشتن است . در مجمع البیان گ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

طائف از ماده طوف گرفته شده است . ( طوف ) به معنای گشتن دور چیزی است و به همین جهت پاسبانی را که در اطراف خانه های یک محله می گردد و حراست می کند ( طا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مجمع البیان می فرماید: کلمه ( محادة ) به معنای تجاوز با مخالفت است ، و این کلمه و کلمات : ( مخالفه ) ، ( مجانبه ) و ( معاداة ) به یک معنا هستند، و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کلمه ( جماح ) رد شدن و عبور کردن عابر است به سرعت ، و بدون توجه به راست و چپ خود و بدون اینکه چیزی او را از حرکت باز بدارد. ( ترجمه تفسیر المیزان )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمه ( مغار ) به معنای محلی است که انسان در آن فرو رفته ، خود را از دیدگان پوشیده و پنهان می سازد، و نیز به معنای غاری است که در کوه می باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

کلمه ( فرق ) به معنای دلهره از ضرری است که احتمال آن می رود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کلمه ( زهوق ) به معنای خروج به سختی ، و اصل آن بطوری که گفته اند به معنای بیرون آمدن جان و مردن است .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمه ( تثبیط ) به معنای بازداشتن از امری است که نسبت بدان رغبتی نباشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( شقه ) به معنای مسافت است ، و از این نظر آن را شقه گفته اند که پیمودن آن مستلزم مشقت است .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کلمه ( احمأ ) به معنای داغ کردن هر چیز است بطوری که حس آدمی از احساس آن ناراحت شود.

پیشنهاد
٠

خود را به کسی بستن : [عامیانه، کنایه ] خود را به کسی نسبت دادن.

پیشنهاد
٠

خود را به شغال مردگی زدن : [عامیانه، کنایه ] خود را مظلوم وانمود کردن.

پیشنهاد
٠

خود را به کرگوشی زدن: [عامیانه، کنایه ] به نشنیدن تظاهر کردن.

پیشنهاد
٠

خود ( یا چیزی ) را به رخ کسی کشیدن: [عامیانه، کنایه ] خود یا چیزی را با افاده به دیگری نمودن.

پیشنهاد
٠

خود را به آب و آتش زدن: [عامیانه، کنایه ] به هر وسیله ای متوسل شدن، هر خطری را استقبال کردن. خود را به آب و آتش زدن ؛ بهر وسیلتی دست بردن. هر گونه خ ...

پیشنهاد
١

خود را به آن راه زدن : [عامیانه، کنایه ] خود را به نادانی زدن، به عمد بی توجهی کردن، خود را بی اطلاع نشان دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خود را بستن : [عامیانه، اصطلاح] پول دار شدن.

پیشنهاد
١

خود را از تک و تا نیانداختن : [عامیانه، کنایه ] به روی خود نیاوردن، به اشتباه اعتراف نکردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

خود را باختن : [عامیانه، کنایه ] دست و پای خود را گم کردن، مضطرب شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوب کاشتن: [عامیانه، اصطلاح] از عهده ی کاری خوب برآمدن.

پیشنهاد
٠

خود را از تک و تا نیانداختن : [عامیانه، کنایه ] به روی خود نیاوردن، به اشتباه اعتراف نکردن.

پیشنهاد
٠

خواهر و مادر گفتن : [عامیانه، کنایه ] دشنام خواهر و مادر به کسی دادن.

پیشنهاد
١

خواهر کسی را گاییدن : [عامیانه، کنایه ] دخل کسی را آوردن، کلک کسی را کندن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خواهر و مادر: [عامیانه، اصطلاح] عرض و ناموس، خانواده.

پیشنهاد
٠

به صد خواری و زاری ؛ به صد بدبختی و بیچارگی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خواهر خوانده : [عامیانه، اصطلاح] دوست صمیمی ( بین زنان، در مقام شوخی و تحفیر برای مردان نیز به کار می رود ) .

پیشنهاد
٠

به خواری و زاری ؛ ببدبختی و پریشانحالی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوابگوشی: [عامیانه، اصطلاح] سیلی، کشیده.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

خواب گرد : [عامیانه، اصطلاح] کسی که در خواب راه می رود.

پیشنهاد
٠

خواب به خواب شدن : [عامیانه، کنایه ] خواب از سر پریدن، بدخواب شدن.

پیشنهاد
٠

خواب به سر شدن: [عامیانه، اصطلاح] نگا. خواب به خواب شدن.

پیشنهاد
٩

خواب دیدن برای کسی: [عامیانه، کنایه ] نقشه کشیدن برای استفاده یا کوبیدن کسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

خنگ خدا: [عامیانه، اصطلاح] نادان و کودن. خنگ خدا: خنگ مادرزاد ( آخر خنگ خدا مگر عقلت نمی رسد؟ ) ( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

خواب از سر کسی پریدن: [عامیانه، کنایه ] نگا. پریدن خواب از سر کسی. ( ( کم کم زوزه اش پایین آمد، تا آخر نفسش برید و خواب هم از سر من پرید. ) ) ( صاد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خنک شدن دل: [عامیانه، کنایه ] آسایش خاطر پس از گرفتن انتقام.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خنک کردن : [عامیانه، اصطلاح] سرد کردن.