نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the temperature is 40 degrees centigrade in the sun but 30 degrees in the shade: دما در آفتاب ۴۰ درجه ی سانتیگراد ول ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge someone money: از کسی پول گرفتن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cinema emptied out quickly after the movie ended: سینما بعد از پایان فیلم به سرعت خال ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they use swords rather than guns: اونا به جای تفنگ شمشیر استفاده کردن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get involved with: داشتن ارتباط عاطفی، عاشقانه، و یا ج ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they hid the treasure someplace: آنها گنج را یک جایی پنهان کردند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her involvement in the project was crucial: مشارکت او در پروژه حیاتی بود. invo ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't want to get involved in the argument: او نمی خواست وارد دعوا شود ( درگیر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge somebody money: از کسی پول گرفتن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the family were deeply involved in jewish culture: خانواده به شدت در گیر فرهنگ یهود بو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have got a company: من مهمون دارم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's rather a difficult book: کم و بیش کتاب دشواری است. rather=ک ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we had lunch at the park under the shade of a big tree: زیر سایه ی درختی بزرگ در پارک ناهار ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
studying medicine involves years of hard work: پزشکی خواندن مستلزم سال ها تلاش سخت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what charge has each of the following particles: هریک از ذرات زیر چه باری دارند؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm in a rather hole: بدجوری گیر کردم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
empty streets: خیابون های خلوت
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he felt his mind empty of all worries: او احساس کرد ذهنش از تمام نگرانی ها ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cleaning the park would involve hard work: تمیز کردن پارک مستلزم کار سختی است ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i got involved with georgina over two years ago and we both couldn't be happier: حدود دوسال پیش با جورجینا ارتباط دا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a rather: نسبتا، کمی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please empty the rubbish bin: لطفاً سطل زباله را خالی کن.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
unexplained aches: درد غیرقابل توصیف
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i no longer live in new york: من دیگر در نیویورک زندگی نمی کنم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this is our only chance: این تنها شانس ماست.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ached to see her again: دلش برای دوباره دیدنش تنگ شده بود a ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this's our only chance: این تنها شانس ماست.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've had a dull ache in my back all day: تمام روز یه درد خفیف تو کمرم داشتم. ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
is this really the only way to do it: آیا واقعا این تنها روش انجام کار اس ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i said gasping for air: من در حالی که سخت نفس میکشیدم گفتم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was the only person on the train: من تنها فرد در قطار بودم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
last gasp by: آخرین نفس های ( تلاش و زور ) . . .
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a figure that is only set to increase: عددی که قرار است افزایش هم بیابد on ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i gasped in surprise: من از تعجب نفسم بند آمد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's only natural to feel anxious: این کاملا طبیعیه که احساس اضطراب کن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is only natural to feel anxious: این کاملا طبیعیه که احساس اضطراب کن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we had to wait ten minutes in the queue for the till: مجبور شدیم ده دقیقه در صف صندوق منت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
god willing it won't end up being done in vain: انشالا، بیهوده انجام نمیشه ( بیهوده ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cashier put the money in the till: صندوقدار پول را در صندوق گذاشت. t ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there will no longer be any remedy for this: دیگر هیچ چاره و علاجی برای آن وجود ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tiny flaws made visible: اشتباهات کوچکی که مشخص می شود ( آشک ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
leaves a big hole in our lives: یک خلع بزرگ در زندگی ما ایجاد می کن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it no longer rains as much as it used to: دیگر آنقدر که قبلاً می بارید، باران ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is only 165 cm tall: او فقط 165 سانتی متر قد دارد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we no longer have that car: ما دیگر آن ماشین را نداریم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their troubles are only beginning: دردسرا/مشکلات شون تازه داره شروع می ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is no longer a student: او دیگر دانشجو نیست.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he only recently stopped working due to his advancing years: او اخیرا بالاخره/تازه دست از کار کر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pushed the world away: من جهان رو پس زدم کنار گذاشتم Push ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they no longer see each other: آنها دیگر همدیگر را نمی بینند.
٨ ماه پیش