نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that’ll never happen: هیچ وقت این اتفاق نمیفته.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he winced when the doctor gave him an injection: او وقتی دکتر بهش آمپول زد، ناله کرد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i’d rather not talk about it: ترجیح می دم حرفی نزنم.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was a real letdown: واقعا ناامیدم کرد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’s bound to happen eventually: بالاخره اتفاق میفته.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she grinned: پوزخند زد.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i’m sorry that’s personal: ببخشید این ( مسئله ) شخصیه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i’m counting down the days until: روزها را می شمارم تا زمانی که…
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how disappointing: چه ناامیدکننده!
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i’m sorry that’s confidential: ببخشید. این یه رازه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’s a sign of things to come: نشون میده که همه چیز در آینده قرار ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’s not so bad: اون قدر هم بد نیست.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i’m not at liberty to say: نمی تونم بگم.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’s a taste of things to come: نشون میده که همه چیز در آینده قرار ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
is there anything i can do to help: کمکی از دست من برمیاد؟
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it won’t happen in our lifetime: تا چهل، پنجاه سال آینده اتفاق نمیفت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you look a bit down: انگار حالت گرفته س.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’s right around the corner: خیلی زود انجام میشه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’s about as exciting as watching paint dry: به اندازه تماشای خشک شدن رنگ روی دی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it’ll happen any day now: همین روزها اتفاق میفته.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was dying of boredom: داشتم از بی حوصلگی میمردم.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that’s a huge load off my mind: انگار یه باری از روی دوشم برداشته ش ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you have no idea what a relief it is: نمی دونی چه قدر خیالم راحت شد.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was bored to death: در حد مرگ حوصلم سر رفته بود.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you had me worried for a moment: یه لحظه من رو ترسوندی.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was bored to tears: خیلی حوصلم سر رفته بود.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it does nothing for me: هیچ جذابیتی برام نداره.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was so into it i lost track of time: خیلی بهش علاقه مند شدم و متوجه گذر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she got bent out of shape: به شدت عصبانی شد.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you’re a fantastic cook: تو آشپز فوق العاده ای هستی.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that’s a pack of lies: اول تا آخرش دروغه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was born to: او به دنیا آمده تا یک … باشد.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he’s pinching pennies: داره قرون قرون پول جمع می کنه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has a chip on his shoulder: خیلی زود بهش برمی خوره.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the lasagna is delicious: این لازانیا لذیذه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that’s an outright lie: خیلی واضحه که دروغه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the crime rate plummeted: آمار جرم به شدت کاهش پیدا کرده.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he makes minimum wage: درآمد خیلی کمی داره.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she took offense at his comment: نظر او برای آن دختر توهین آمیز بود.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his story is fishy: این داستان رو از خودش درآورده.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i like your: …ات رو دوست دارم.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he’s just scraping by: به زور زنده مونده.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the crime rate dropped: آمار جرم کاهش پیدا کرده.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he got on the teacher’s bad side: اون روی معلم رو بالا آورد.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what a beautiful: چه … قشنگی.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she’s being economical with the truth: دروغ میگه یا تمام حقیقت رو نمیگه.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his bank account is overdrawn: حساب بانکیش خالی شده.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there was a slight decrease in crime: آمار جرم کاهش ناچیزی داشته.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they got off on the wrong foot: از همون اول آب شون با هم تو یه جوب ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you look amazing: فوق العاده به نظر می رسی.
١ سال پیش