ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٩٢٠
تاریخ
١ ماه پیش
متن
She looked to her friends for support during her divorce.
دیدگاه
٠

طی دوران طلاقش، بدنبال حمایت دوستانش می گشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He relied on his parents' support during college.
دیدگاه
٠

در دوران دانشکده، بر پشتیبانی والدینش اتکا داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her daughter was a support to her after her surgery.
دیدگاه
٠

دخترش بعداز عمل جراحیش، پشتیبان او بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Blue collar support helped him win the election.
دیدگاه
٠

حمایت کارگران به او در پیروزی در انتخابات کمک نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I bought this cushion as a support for my back.
دیدگاه
٠

این بالش را برای تکیه گاه پشتم خریدم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
These beams give strong support to the ceiling.
دیدگاه
٠

این تیرها، تکیه گاه خوبی برای سقف هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Our group supports animal rights.
دیدگاه
٠

گروه ما از حقوق حیوانات پشتیبانی می نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The governor supported the liberal candidate for president.
دیدگاه
٠

فرمانداراز نماینده لیبرال ها برای احراز ریاست جمهوری حمایت کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You need to support your argument with some facts.
دیدگاه
٠

باید با برخی حقایق از استدلال خود پشتیبانی کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The testimony of the witness supported the suspect's story.
دیدگاه
٠

شهادت شاهد، داستان متهم را تایید می کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He doesn't make enough money in that job to support himself.
دیدگاه
٠

در آن شغل، آنقدری که بتواند از پس مخارج خود بر بیآید، پول در نمی آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The parents worked hard to support their families.
دیدگاه
٠

والدین بسیار به جهت حمایت از خانواده هایشان کوشیدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge insisted, to both the natural world and the human spirit.
دیدگاه
٠

کولریج هم بر جهان طبیعی و هم به روح بشری پافشاری می نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge uses his poetic creativity to achieve his end, questioning, exploring and explaining.
دیدگاه
٠

کولریج از خلاقیت شاعرانه خودبرای رسیدن اهدافش، پرسش گری، کاووش و ادای توضیحات سود می برد

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We can therefore discount his dyspeptic remarks about Coleridge being an apostate.
دیدگاه
٠

پس می توانیم اظهارات کج خلاقانه اورا در خصوص مرتد بودن کولریج جدی نگیریم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge is more preoccupied by his own terrifying visions.
دیدگاه
٠

کولریج بیشتر از توهمات ترسناک خود پریشان است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
To Coleridge himself, however, his enforced departure from Ottery seemed like betrayal.
دیدگاه
٠

اگرچه که از نظر خود کولریج هم عزیمت اجباری او از اوتری چیزی مانند خیانت بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
David Coleridge announced that he will resign as chairman of Lloyd's at the end of the year.
دیدگاه
٠

دیوید کولریج اعلام نمود که تا پایان سال از سمت ریاست لویدز بازنشسته خواهد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Only after Coleridge returned from Shrewsbury, freed at last from immediate financial worry, could vague hopes be transformed into clearer intentions.
دیدگاه
٠

کولریج تنها پس از بازگشت از شرو بری و رهایی نهایی از نگرانی های آنی مالی بود که امیدهای مبهم را به اهدافی روشن تر بدل نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge had developed an apparently relaxed, but in fact extremely clever style of blank verse.
دیدگاه
٠

کولریج روش کاملا ساده ولی در واقع بسیار هوشمندانه در سرایش شعر سپید بسط داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge was to spend the next thirty years attacking rationalism.
دیدگاه
٠

کولریج مجبور شد سی سال آینده را صرف حملاتی به خردگرایی بنماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge was in many ways far ahead of his time.
دیدگاه
٠

کولریج در بسیاری جهات، از زمانه خود جلوتر بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
As a child, Coleridge developed omnivorous reading habits.
دیدگاه
٠

کولریج در کودکی، عادات همه چی خوانی را پرورش داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In his poems he showed some affinity with Coleridge.
دیدگاه
٠

او در اشعار خود علاقه نسبی را به کولریج نشان داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Coleridge was far ahead of his time in his understanding of the unconscious.
دیدگاه
٠

"کولریج" در درک خود از ناخودآگاهی بسیار اززمانه خود جلوتر بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I'd be only too pleased to assist you.
دیدگاه
١

خوشحال خواهم بود که به شما کمکی بکنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I'm sure he'd be only too glad to help you.
دیدگاه
٠

کاملا مطمئنم که از کم به شما خرسند خواهد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is only too true that she cannot be relied upon.
دیدگاه
١

کاملا درست است که او قابل اطمینان نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The letter spoke only too clearly of his anxiety for her.
دیدگاه
٠

نامه کاملا بوضوح حاکی از نگرانیش بخاطر او بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We are only too painfully aware of the damage his actions have caused.
دیدگاه
٠

کاملا از صدماتی که اعمال اوببار آورده، آگاهیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Tom was only too pleased to come.
دیدگاه
١

تام بسیار از آمدن خوشحال بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I'd be only too glad to help.
دیدگاه
٠

بسیار خوشحال خواهم شد که کمک کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is only too true that people are judged by their accents.
دیدگاه
٠

کاملا درست است که مردم از روی لهجه شان قضاوت می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I know only too well that plans can easily go wrong.
دیدگاه
٠

خوب میدانم که ممکن است نقشه ها درست پیش نروند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Mark was only too happy to agree with her.
دیدگاه
٠

"مارک" از موافقت بااو بسیار خوشحال بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They were only too eager to help us.
دیدگاه
٠

بسیار از کمک به ما خرسند بودند. از دیدارش در عید بسیار خوشحال بودم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It's only too easy for them to deny responsibility.
دیدگاه
٠

انکار مسوولیت برایشان بسیار آسان است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Mrs Cartwright said she would be only too delighted to present the prizes.
دیدگاه
٠

خانم"کارترایت" گفت از اهدا جوایز بسیار خرسند خواهد شد. .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The gap between the rich and the poor continues to widen.
دیدگاه
٣

فاصله بین فقیر و غنی درحال گسترش است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The police spotted a gap in her alibi.
دیدگاه
٣

پلیس در عذر ( عدم حضورش در صحنه جرم ) خللی یافت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The settlers passed through the mountain gap.
دیدگاه
٣

مهاجران از شکاف بین کوهستان گذر کردند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We watched the game through a gap in the fence.
دیدگاه
١

بازی را از شکاف حصار تماشا کردیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She felt that a gap had developed between herself and her friend over the summer.
دیدگاه
٣

احساس کرد که طی تابستان، بین او و دوستش فاصله بیشتری ایجاد شده.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She regarded me suspiciously from across the room.
دیدگاه
٤

از آن سوی اتاق، با شک به من می نگریست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In that regard, the job was poorly done.
دیدگاه
٣

از آن نظر، کار بدرستی انجام نشده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I regard your opinion highly.
دیدگاه
٢

برای نظر جنابعالی احترام زیادی قائل هستم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It generally pays to regard your doctor's advice.
دیدگاه
٣

معمولا گوش دادن به توصیه های پزشکتان مفید است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Please give your family my regards.
دیدگاه
٣

لطفا سلام بنده را به خانواده خود برسانید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
There is considerable ambiguity about what this part of the agreement actually means.
دیدگاه
٤

ابهام قابل توجهی در مفهوم این بخش از توافق وجود دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
There was some ambiguity in what he said.
دیدگاه
٤

در آنچه او گفت، مقداری ابهام وجود داشت.