پیشنهادهای رهگذر (١٣,٠٢٦)
بند کفشت بازه
پیراهنت رو پشت و رو پوشیدی
اینقدر زودرنج نباش
دگرگون ساز تحول آفرین متحول کننده سرنوشت ساز
دگرگون ساز تحول آفرین متحول کننده سرنوشت ساز
بدون حرف اضافه بدون گزافه گویی
بند انداختن صورت
آرایشت ریخته آرایشت پخش شده
حرف نیش دار حرف کنایه آمیز
بیش از حد گیر دادن به جزئیات خیلی کوچک و کم اهمیت و معمولا به شکل آزاردهنده
فکرم درست کار نمی کرد درست و منطقی فکر نمی کردم
هر کاری اولش سخته
پر بودن از مملو بودن از سرشار از چیزی بودن
اصلا معلومه اینجا چه خبره؟
خیاطی مردانه
خیاطی زنانه
مبل فروشی
تازه از سر کار تعطیل شدم تازه از سر کار اومدم
در مسیر نابودی بودن در مسیر تباهی قرار داشتن
پام گیر کرد تلوتلو خوردم
خودت رو گرم نگه دار لباس گرم بپوش
گیر کردن پا به مانع و زمین خوردن سکندری خوردن
خیلی پرتی اشتباه میکنی
نورچشمی دردانه
خرید کردن خرید انجام دادن
باز نکردن زخم های گذشته پرهیز از مداخله در بحث و مجادله شر به پا نکردن بیخیال گذشته شدن پا روی دم شیر نگذار
حالا شد این شد یه حرفی
دل و جرأت میخواد که
پارتی بازی کردن
حرفمو پس میگیرم
زحمت کشیدن تلاش زیاد کردن سخت تلاش کردن
سر زدن گذری رفتن
مسیر دشوار
مایه ننگ خانواده بچه ناخلف خانواده
خانواده مرکب از والدین و فرزندان
به چیزی بها دادن برای چیزی ارزش قائل شدن
خواب کافی داشتن
خوردن طبق یک رژیم متعادل
اشکالی نداره منم باهات بیام؟
رک و پوست کنده صحبت کردن
خوراک خودته
اصلا پیر نشدی تکون نخوردی یه ذره هم تغییر نکردی
چیزی را طوطی وار تکرار کردن بدون درک آن
وادار کردن کسی را وادار کردن
پشمام ریخت کفم برید
از دست دادن فرصت بی بهره ماندن
آتشفشان نیمه فعال
علاقه داشتن کراش داشتن
سوزن گیر کردن مدام تکرار کردن