پیشنهادهای رهگذر (١٤,١٤١)
از نظر احساسی نابود کردن کسی را پاره کردن ( یا جر دادن )
به دلایل نامشخص کسی نمیدونه
دستمو ول نکن
سروصدا نذاشت بخوابم
به یک دلیل خاص بی دلیل نیست به دلیلی
تحت کنترل شخص ثالث
بچه خوابش میاد
به کارها یا چیزهای عقب افتاده رسیدگی کردن کارها یا چیزهای عقب افتاده را جبران کردن
کارهای عقب افتاده را انجام دادن تلاش برای رسیدن به حریف
ذوق کسی را کور کردن
ذوق کسی را کور کردن
حقه بازی
به دلایلی نمیدونم چرا معلوم نیست چیه
این موضوع به من مربوط نیست
تصمیم گیرنده نهایی بودن حرف آخر را زدن
کاملا لذت بردن ( آفتاب، تجربه، فضا )
لذت بردن از منظره
اصلا زیر بار نرفتن
زیر بار نرفتن
چوب جادویی
از کسی مشورت گرفتن با کسی مشورت کردن
درد دل کردن احساسات خود را با کسی در میان گذاشتن
و الی آخر و از این حرفها
اوضاع خراب شد اوضاع بهم ریخت
غافلگیرم کردی
خوب پیش نرفت
شایعه سازی کردن
به دل گرفتم بهم برخورد دلخور شدم
دلخور نشو
داری میری موقع بیرون رفتن
چکار کنم؟ تکلیف من چیه؟
مهلت ارفاقی فرجه
آدم که قحط نیست
بدجور I'm dead tired. بدجور خسته ام.
رقابت کفش طلا
سه گل در یک بازی
امروز حوصلشو ندارم
یه کم فضا لازم دارم
یه کم تنهام بذار
حوصله معاشرت ندارم حوصله حضور در جمع ندارم
امتیاز منفی گواهینامه
فرار از صحنه تصادف
پذیرفتن و چشم پوشی کردن از رفتار نادرست
لغو کردن خاتمه دادن
قاطی کردم
آدمهای متفاوت جذب هم میشن
باید اعتراف کنم کارت درسته
بهش عادت میکنی
شتابزده رفتار کردن جلوجلو رفتن
متعهد بودن برای بلندمدت قصد ادامه دادن تا آخر جدی بودن در یک رابطه یا پروژه