دیکشنری

امتیاز
امتیاز در دیکشنری
٤,٩٢٠
رتبه
رتبه در دیکشنری
٩١٦
لایک
لایک
٤٤٨
دیس‌لایک
دیس‌لایک
٢٨

بپرس

امتیاز
امتیاز در بپرس
٢
رتبه
رتبه در بپرس
٩,٨٦٢
لایک
لایک
٠
دیس‌لایک
دیس‌لایک
٠

جدیدترین پیشنهادها

تاریخ
١ هفته پیش
دیدگاه
٠

فرچه

تاریخ
١ هفته پیش
دیدگاه
٠

چند کلمه شبیه به هم، همگی به معنی "جمع آوردی کردن": gather: دور هم جمع کردن افراد و اطلاعات ( افراد و اطلاعات می تونن نسبت به هم بی ربط و متفاوت باشن ...

تاریخ
١ هفته پیش
دیدگاه
٠

چند کلمه شبیه به هم، همگی به معنی "جمع آوردی کردن": gather: دور هم جمع کردن افراد و اطلاعات ( افراد و اطلاعات می تونن نسبت به هم بی ربط و متفاوت باشن ...

تاریخ
١ هفته پیش
دیدگاه
٠

چند کلمه شبیه به هم، همگی به معنی "جمع آوردی کردن": gather: دور هم جمع کردن افراد و اطلاعات ( افراد و اطلاعات می تونن نسبت به هم بی ربط و متفاوت باشن ...

تاریخ
١ هفته پیش
دیدگاه
٠

چند کلمه شبیه به هم، همگی به معنی "جمع آوردی کردن": gather: دور هم جمع کردن افراد و اطلاعات ( افراد و اطلاعات می تونن نسبت به هم بی ربط و متفاوت باشن ...

جدیدترین ترجمه‌ها

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He would take two aspirin and sprawl out on his bed.
دیدگاه
٠

او دو آسپرین می خورد و روی تختش ولو می شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I had to fight my way through the milling crowd.
دیدگاه
٠

مجبور بودم از میان جمعیت پرسه زن راهم را باز می کردم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He resigned after his implication in a sex scandal.
دیدگاه

او بعد از ارتباط غیر مستقیمش در آبروریزی جنسی استعفا داد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Staffing levels had already been cut to the bone .
دیدگاه
٠

اون موقع میزان نیرو گیری به حداقل رسیده بود

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Three burly toughs elbowed their way to the front.
دیدگاه
٠

سه مرد گردن کلفت با آرنج ( هل دادند و از میان جمعیت ) به جلو رفتند

جدیدترین پرسش‌ها

پرسشی موجود نیست.

جدیدترین پاسخ‌ها

پاسخی موجود نیست.