پیشنهاد‌های بابک پاکدامن (٣٩٦)

بازدید
٤٣٢
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

رَواندوز نامی پهلوی است از دو بخش رَوان از بون رفتن ( رَو - ) با چیم رَوَنده و رَهسپار ( مسافر ) و نیز روان و روح؛ و دوز از بون دوختَن ( دوز - ) : دو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

باراندوز از دو بخش باران و دوز ساخته شده است و دوز در این نام پهلوی از بون دوزیدن ( دوز - ) : دزدیدن برگرفته شده است. باراندوز نامی است برای جایی که ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

زیویر ( زیویر یا زیوِر بخوانید ) یک واژه پهلوی با چیم زندگی کننده و زنده و زیوَنده است از بون زیویتن ( زیو - ) : زیستن، زندگی کردن.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

هَماگزیویِگان ( Holobiont ) : یک جاندار با همه جانداران که درون یا روی آن به سر می برند که پَروَستار ( شامل ) زَهرپارَگان ( ویروس ها ) و زَهروارَگان ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

زیویِگان ( Biont ) : یگان ( واحد ) ویچین ( مشخّص ) ماده زنده؛ چیز زنده؛ چیز پویا؛ هَستُومَند ( موجود ) زنده یا زمانی زنده؛ جاندار

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

در واژه هایی مانند رواندوز و باراندوز که نامهایی پهلوی هستند، واژه دوز از بون دوزیدَن ( دوز - ) با چیم دزدیدن می آید. باران دوز به چیم دُزدنده ی بارا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

با سپاس از آبادیس و هم میهنانی که با نوشتن هر آنچه می دانند، می کوشند به زبان میهنشان یاری برسانند. ما در آذربایجان، رواسان را داریم. این هم یک رای م ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

رَواسان از دو بخش رَو و آسان ساخته شده که اگر این همان شیوه گفتن درست باشد می تواند به چیم آسان برو! باشد، شاید رواسان جایی بر سر راهی آسان برای گذر ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

زیویوُن ( Bion ) : یگان ( واحد ) زندگی یا کوخشَگ ( Energy ) در کَتَگشناسی یا همان بومشناسی.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

با نگاه به واژه های آبادیس، لَویزان و لویزه ( لَویزَگ ) و لَویز در میان واژه های همبون یافته شدند. به گمان می رسد که این دو واژه نشان می دهند که لَو ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

تجدید: نُوسازیه، نُوسازی، نُوساخت، نوکَرد، نوکونیشن ( نوکُنِش ) تجدیدپذیر : نُوسازدار ، نُوسازین، نُوکوندار، نوکونین، نوسازیشنیگ، نوکونیشنیگ در زبان ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

من نوشته های هم میهنان خود را که گاه شکارچی را واژه ای تورکی و گاه پارسی خوانده اند، خواندم. افشین گرامی، هر واژه ای که به چی پایان بگیرد، واژه تاتار ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

واژه گیتی شناسی یا دستکم در نیبیگ های ( کتاب های ) آموزشی دبستان ها تا دبیرستان ها به کار گرفته نشده و به زبان پارسی این مرز و بوم بی مهری شده است و ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پالیز از دو بخش پا یا همان پای، و لیز، گویشی از ریز از بون ریختن ( ریچ - ، ریز - ، ریژ - ) ساخته شده است و همانند واژه جالیز با یک شیوه ای از آبیاری ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

جالیز و پالیز واژگانی هستند که یکی نیستند با این همه با یک شیوه از آب رسانی و آبیاری در کشتزار گیاهان جالیزی در پیوند هستند. جالیز از دو بخش جا و لیز ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

پَسسَندیت: صوابدید، تایید نیک - یافت: صلاحدید، صوابدید دُرُستدید: صوابدید، تایید دُرُستیافت: صوابدید، تایید ویهدیت ( وِهدیت بخوانید ) یا ویهدید ( وِه ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

پَدبیشتُوم: به بیشترین ( مزایده )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

پَدکَمیست خَرید: خریدن به کمترین ( بها ) ، مناقصه پَدکَمیست: به کمترین، مناقصه

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

مذاکره به چیم گفتگو نیست و با گفتگوی ساده ناهمگونی ( تفاوت ) دارد. شما زمانی که با دوست یا خانواده خود گفتگو می کنید، مذاکره می کنید؟ نه! خواهشمند اس ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

فرَشن در زبان پهلوی به چیم پرسش است و نه مذاکره!

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

مذاکره: هم اندیشی، هَمچاریشنیه، هَمچاریشن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

مذاکره کردن برابر گفتگو کردن نیست. در گفتگو شاید از چیزهایی سخن گفته شود که با گفتگوکنندگان پیوندی ندارند و یا گفتگوکنندگان بر سر آنها همرایی دارند و ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

کامیوُن می تواند بی دگرگون کردن آن نامی پهلوی اوسکارده و به کار گرفته شود. یکی از چیم های کهن کام که در شاهنامه فردوسی نیز آورده شده است، توان و قدرت ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بُوز که با نگارش کنونی بُز نوشته می شود، جانوری است که در ایران پیش از اسلام نماد نجات دهندگی بوده است و بُوزیوُن می تواند یک نام و زاب ( صفت ) با چی ...

پیشنهاد
٠

گُوریوُن یا کُوریوُن در زبان پهلوی به چیم ابزاری برای دور نگهداشتن از گزند و سیج ( خطر ) ، دور نگهدارنده از سیج و گَزَند، ابزاری برای زینهاردن، زینها ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ماهیوُن از دو بخش ماه و پسوند - یوُن ساخته شده است. ماه نماد زیبایی است و ماهیوُن میتواند نامی به چیم زیبا چون ماه باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی به ارّابه و کاسکه و وسیله نقلیّه وَردیوُن گفته می شود که از بون نونیگ ( مضارع ) وَرد - ( اکنون برابر با گَرد - می باشد و گَردیدن ) و پس ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

کشیوُن: ابزاری برای کشیدن با نیروی کشش؛ ابزاری برای کشیدن و رسم کردن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی ما آزاد و آزاگ و . . . را داریم که بون نونیگ آنها آز - می باشد و اگر پال همان جامه باشد، بخش آز شاید از همان بون آز و آزاد باشد ( با آز ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در جمهوری آذربایجان به پول پارا می گویند که به گمان می رسد همان واژه پارَک یا پارَگ همریشه است که در زبان پهلوی به چیم رشوه می باشد و رشوه بیشتر به پ ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

دانشگری از سه بخش دانش ( دانیشن: دانش در زبان پهلوی ) و پسوند کُنایی ( فاعلی ) گَر، و واگ ( حرف ) "ی" در پایان برای ساخت نامی برای یک کار و کَرد ( فع ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به وَرمیوُن نگاه کنید: حافظه مصنوعی

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

وَرم در زبان پارسی پهلوی همان بَرم است و چیم هر دو واژه حافظه و یاد است. واژه وَرمیوُن یا بَرمیوُن می تواند واژه ای با چیم یاد یا حافظه مصنوعی باشد ک ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ویریوُن در زبان پارسی می تواند به چیم هوش مصنوعی باشد. ویریوُن نامی ساخته شده از واژه پهلوی ویر: هوش و پسوند پهلوی - یوُن است که برای ساختن نامی با چ ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بَریوُن می تواند نامی ساخته شده از بَر - کَردبون نونیگ ( مضارع ) از بون بُردَن باشد که به آن پَسوَند - یوُن افزوده شده است تا نامی ساخته شود که می تو ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالیوُن می تواند به ابزاری گفته شود که مانند بال کار کرده و به پرواز مردمی ( انسان ) بینجامد. این واژه از بال اندام جنبشی پرندگان و ماهیان ( امروزه د ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در درستی آزمایی پندار خود، پهلوی بودن واژه کبریت، من به نام های کِبرین و کِبرانه برخوردم که کبرانه می تواند از بون برگرفته از کیبران باشد، کیبرانیدَن ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

اگرچه واژه کبریت در زبانهای رومانیایی و ماکادونیایی ( مقدونی ) و دیگر زبان ها یافته می شود، و اگرچه کبریت در زمان قاجار بیشتر از اُتریش و سوید به ایر ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالون در زبان فرانسوی به چیم توپ و گوی است که با گازی سبکتر از وَی ( هوا ) انباشته می شود و برای پرواز به کار گرفته می شود. پس بالون توپی یا گویی برا ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

وَیسُور: هَواسُر بهتر است به جای هواسُر بنویسیم وَیسُور، چرا که هوا واژه عربی است و برابر پارسی آن وَی می باشد و سُور از بون سُوریتَن ( سُور - ) است ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

چتربال، ابزاری مانند بالهایی از چتر که چتربالکار ( کاربر چتربال ) با آن در آسمان پرواز می کند و میان وَی ( هوا ) سُر می خورد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به جای مترو می توان از سرنام زیر بهره گرفت که در آن گَتار جایگزین واژه قطار است که روی راه آهن رفت و آمد می کند و روستاگ واژه پارسی پهلوی با چیم شهر ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برای پیشنهاد واژه جایگزین به جای مترو، من واژه ماردیس را که از سوی یکی از هم میهنانم به جای قطار پیشنهاد شده بود، واژه ای زیبا و خوشاهنگ می شناسم و م ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گَتار: قطار گَت: بزرگ آر: آورنده، کوتاه شده آوَر از بون آوردن ( آوَر - ) در زبان پارسی گَت به چیم بزرگ است و پسوند - آر که همان کوتاه شده آوَر - از ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پارسی پهلوی به مسیر، ویتار گفته می شود. به اتوبوس می توان ویتارپیما گفت چون در یک ویتار ویچین ( مشخَّص ) رفت و آمد می کند.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

با عرض پوزش، هم میهنم اگرچه نوشته من درباره کاردَن درست است ولی درباره کارته نادرست و شتاب زده است. ته در زبان ژاپنی به چیم دست است و نه تُهی! ( منبع ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

بر پایه آنچه گفته شد، واژه گُوریتَن یا گُوریدَن یا کُوریدَن یا کُوریتَن ( گُور - یا کُور - ) می تواند به چیم دور نگهداشتن از سیج یا گزند ناخواسته، در ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

در زبان تاتار، ما واژه گُوراب را داریم که بهوچیم کشتی است و در ایران نیز جاهایی را در کنار آب داریم که به این نام هستند. در زبان تاتار، به آب سو گفته ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کاراته واژه ای ژاپنی است و اَبیاهِش ( مطالعه ) بیشتر و واژه به واژه نشان داد که نوشته پیشین من درباره این واژه چه در بخش کاراته، و چه در بخش کاردَن ( ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

اَبیاهیدَن یا اَبیاهیتَن ( اَبیاه - ) : مطالعه کردن اَبیاهدار: قابل مطالعه اَبیاهداریه: قابل مطالعه بودن اَن اَبیاهدار: غیر قابل مطالعه اَن اَبیاهدا ...