پیشنهادهای بابک پاکدامن (٢٧٧)
به گمان می رسد که واژه فلق معرّب پَلَگ است و می دانیم که در زبان پارسی پهلوی "ل" و" ر " به هم دگرگون می شوند، پَلَگ برَهمی از پَرَگ است و پَرَگ از بو ...
شَفَق معرّب شَپَگ است که به چیم شب کننده است، همان آغاز شب که آسمان در کرانه باختری سُرخگون می شود. در زبان پارسی پهلوی شَب و شَپ و شَو همه به شب گفت ...
زینهار: امنیّت زینهاریگ: اَمن، در امان؛ امنیتّی
شاید گَزوان به چیم از بالا حمله و تاراج کننده باشد: گَزویتَن ( گَز - ویتَن بخوانید؛ گَزو - ؛ واو را ساکن بخوانید ) : از بالا حمله و تاراج کردن گَزودا ...
امنیّت آرامش نیست و آسایش و آسودگی هم نیست، آرامش و آسایش و آسودگی از پیامدهای امنیّت هستند. در پارسی می گوییم زینهار بده یعنی اَمنیّت و اَمان بده! ...
ابیویزیندیه ( اَبیویزِندیه بخوانید ) : بی گزندی اَسیجیه: بی خطری این دو واژه نشان می دهند که چیزی سیجناک نیست و گزندی و آسیبی نمی رساند. اَسیجناکیه: ...
بی هراس و بی بیم و پادبیم نمی توانند به چیم اَمن باشند چرا که این واژگان به اندازه کنشپذیری روانی ما پیوند دارند و نه به اندازه گزند رساندن یک چیز و ...
اگر امنیّت همان ایمن بودن باشد، در زبان پهلوی اَبیویزیند برابر واژه ایمن می باشد که از دو بخش اَبی: بی و بی از ( بدون ) ، و ویزیند ( ویزِند بخوانید ) ...
یاشار هم میهن گرامیم، ما ایرانیان تازه تازه با زبان پهلوی آشنا می شدیم که سال ها و سال هاست "چندان" به آن در درون کشور پرداخته نشده است و در بیرون از ...
اَرزَن در زبان پارسی پهلوی نشانه داشتن توانمندی بسیار علیرغم کوچکی است. یک دانه ریز و کوچک می تواند گیاهی با دانه های فراوان و خوراکی بسیار را فراهم ...
گُورانیدُن ( گُوران - ) : داد و ستد کردن، مبادله کردن، معاوضه کردن گُوراندار: قابل داد و ستد کردن، قابل مبادله کردن، قابل تبادل، قابل معاوضه کردن گُو ...
ما واژه های دُوران، دُوره و دُورین و دُورینه را داریم. شاید واژه دُور یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی نیز راه یافته است چه بیشتر عربستان مگر ...
در زبان پارسی پهلوی دورتُوم و دوریست با دورترین همچیم هستند و برابرهای پارسی برای واژه بیگانه Farthest.
پارانتز یک واژه بیگانه است که از سویی مانند یک دیوار و بند محتوای درون خود را از متن جدا می سازد و از سویی مانند هلال ماه است. آی کوتاه شده واژه پارس ...
گرانیدَن یا گرانیتَن ( گران - ) : سنگین کردن؛ ارزش دادن؛ ارج نهادن؛ سخت کردن؛ سنگین شدن گراندار: سنگین کردنی؛ ارزش دادنی؛ ارج نهادنی؛ سخت کردنی؛ سنگی ...
- یون یک پسوند در زبان پارسی پهلوی است که برای ساختن یک واژه در پیوند با چیم واژه پیش از خود به کار گرفته می شود و این واژه پیشین می تواند یک نام جان ...
در زبان پارسی یک واژه می تواند بون های گوناگون داشته باشد و چیم های گوناگونی هم داشته باشد ( همانند زبان انگلیسی ) .
پَیرُوگ به چیم روشن ( شین و نون را ساکن بخوانید ) یا همان نور می باشد. سَناگ ( سَنا ) و چیراگ ( چِراغ یا چیراغ بخوانید ) به چیم روشن کننده هستند و سَ ...
به گمان می رسد که شیوه درست نگارش این واژه بی از اوسکارِش ( در نظر گرفتن ) چگونگز خوانش آن کیجان باشد که به زبان پهلوی پارتی کیژان خوانده می شود. اگر ...
به گمان می رسد که: سَنتَن یا سَنیدَن ( سَن - ) : روشن کردن سَندار: روشن کردنی سَنین: روشن کردنی سَنیگ: روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن سَنتار: روشن کنن ...
به جای آسانسور دنبال واژه ای نگردید چون آسان هم پارسی پهلوی است و سُور - و سُوریتَن هم بن های پارسی پهلوی هستند با چیم دنبال کردن. شما خواسته خود را ...
آماج و آمانج هر دو معرب هستند و هر دو واژگان پهلوی هستند که زبان کهن همه ایرانیان پیش از تاخت و تاز بیگانگان عرب و چنگیزی و تیموری بوده است. آماگ و آ ...
شاید نام سنندج معرب سَنَندَگ باشد که باید در زبان پهلوی به صورت سَنیندَگ نوشته می شده است و به صورت سَنَندَگ یا سَنِندَگ خوانده می شده است. من این را ...
اسپیروپلاسماها گروهی از پیشهستگان ( Prokaryotes ) هستند که پیکری کشیده و مار مانند و پیچ خورده دارند. به جای واژه بیگانه ( Spiroplasma ) از واژه پارس ...
Myco به چیم گارچ ( قارچ ) می باشد و Plasma به چیم کیرب ( شکل ) ، بهتر است به جای این واژه بیگانه، گارچکیرب به کار گرفته شود. هنگامی که زاب ( صفت ) نی ...
Phytoplasma یک نام برای جانداری پیشهَستَگیک ( Prokaryotic ) است که میهِ ( خلاف ) پَژیاختَگان ( Bacteria ) دیواره یاخته ندارد. واژه Phyto به چیم گیاه ...
پروتیین یک پلیمر از اسیدهای آمینه است. به جای این واژه بیگانه، می توان واژه پهلوی پوریوتین را به کار گرفت. Protein: پوریوتین Proteinaceous: پوریوتین ...
زَریون، ماریون، شَهیون، و اَفیون هم در کنار گویون و هُمایون و داریون و دویون با افزودن پسوند یون به ته واژه یا بخش پیش از خود ساخته شده اند. یون یک پ ...
نام و زاب شَهیون یک نام پهلوی است که با افزودن پسوند - یون به ته واژه شَه ساخته شده است. شَه کوتاه شده شاه است و شاهدر زبان پهلوی نماد بزرگی و ارجمند ...
پَریون در زبان پهلوی نام و زابی در پیوند با پَر است که با افزودن پسوند - یون به آن ساخته شده است. در زبان پهلوی واژگان و حتی نام جانداری مانند مار ( ...
زَریون نامی پهلوی برگرفته از زَر است که در زبان پهلوی می تواند نماد درخشش زیبا باشد و پسوند - یون که برای ساخت نام و زاب ( صفت ) به کار گرفته می شود ...
بیرون از این که این نام در کشورهای دیگر نیز به کار گرفته می شود و . . . ، مار در زبان پارسی پهلوی نماد خوش خط و نگار بودن است و ماریون می تواند نام و ...
اَفیون واژه ای پهلوی از دو بخش پیشوند اَف - و پسوند - یون می باشد. اَف - در زبان پهلوی پیشوندی با چیم زدوده شدن و زدودن است و - یون پسوندی برای ساختن ...
پارمیس یا پَرمیس از پارم یا پَرم و پسوند - یس ساخته شده و پارم - یا پَرم - بونی نونیگ ( مضارع ) با چیم ( معنی ) انجام دادن چندین کار و همه فن حریفی ک ...
در آذربایجان به شکم گارین می گویند و گارین به چیم وجب کردنی و اندازه گرفتنی است و شاید چون اندازه شکم نیز در آماده کردن و دوخت و دوز جامه، پرورش اندا ...
شاید گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن به چیم وجب کردن یا اندازه گرفتن باشد و گارین به چیم وَجَب کردنی و اندازه گرفتنی. واژه گار به چیم وجب کردن ...
خواهشمند است شهروندان ارسنجانی در شیوه نگارش به جای نگارش شوخی آمیز، بکوشند تا شیوه نگارش دانیشنیگ ( علمی ) را پیش بگیرند و چنانچه ارسنگ نام درختی وی ...
واژه ارسنجان دگرگون شده اَرسنگان است که نامی است که از دو بخش اَرسنگ و ان ساخته شده است و ان و نه گان برای بیشالیزش ( جمع بستن ) و نیز نامیدن جا و سر ...
شاید قفقاز دگرگون شده کوپکاز ( کوفکاز بخوانید ) باشد که کوف همان کوه است و کاز یا گاز همان جنگ و جنگیدن است از بون کازیتَن یا گازیتَن ( کاز - یا گاز ...
کاز یا گاز در زبان پهلوی همان جنگ و جنگیدن است که در نام کازاگ و کازان و کازاگستان ( قزاقستان ) هم هست و رُون در این زبان همان سوی است. کازرُون همان ...
با رش به هستی و پراکندگی واژگان، به گمان می رسد که بون زیر نیز هَستُومَند ( موجود ) بوده است: دَییتَن ( دَی - ) : عوض کردن، دگرگون کردن، تغییر دادن؛ ...
واژه گارین در گارینپا هست که در گویش آذری زبان پهلوی به چیم کسی است یا زاب ( صفت ) کسی است که شکمش را می پاید و شکمو است. بر این پایه، به گمان می رسد ...
گارینپا در گویش آذری زبان پهلوی به چیم شکمو است و از دو بخش گارین ( شکم ) و پا ( از بون پاییدن ( پای - یا پا - ) ساخته شده است به چیم آن که شکمش را م ...
بُو - یا بَو - یا ب - در زبان پهلوی بون نونیگ ( مضارع ) بودن می باشند و - یون یک پسوند در زبان پارسی پهلوی است برای ساختن نام می باشد ( برای دانش بیش ...
یک نمونه دیگر از کاربرد پسوند - یون در زبان پارسی پهلوی: بو ( = بودن ) - بویون ( = گردن در گویش آذری زبان پهلوی که با بودن و زنده بودن در پیوند نزدیک ...
ایجرود معرّب ایگرود است و ایگ در زبان پارسی پهلوی به چیم یک است و رود همان رود و جوی بزرگ آب است.
جوقین و جوقان دگرگون شده واژگان جُوگین و جُوگان هستند. یُوگ یا جُوگ یا یُوغ یا جُوغ همچیم ( هم معنی ) هستند و هستی این واژگان می تواند نشانگر هستُومَ ...
درباره کاربرد پسوند - یون در زبان پارسی باید بررسی شود و برای این کار بهتر است مردم جای جای ایران با شناسینیدن ( معرّفی ) واژگان پایان یافته به این پ ...
نام جُورج و یا یُورگ که امروزه در زبان های انگلیسی و آلمانی برای نامیدن پسران به کار برده می شود، به گمان از بون پارسی پهلوی جُورگیتَن ( جُورگ - ) یا ...
جورگیندگ ( جُورگِندَگ بخوانید ) از بون جُورگیتَن ( جُورگ یا یُورگیتَن ( یُورگ - ) دارای چیم های در بر گیرنده یا پوشش دهنده است.