پیشنهادهای babak bayat (١٢)
١٧٣
٢ سال پیش
-١
ناصافی
٢ سال پیش
٤
تعدادی , گروهی A clutch is also a group of people, animals, or things:
٢ سال پیش
١
به عنوان فعل میتونه معنای بدتر کردن بده to make a problem or difficult situation worse:
٢ سال پیش
١
run along در امتداد مسیر حرکت کردن
٢ سال پیش
٠
دوز برای مثال a shot of dopamine
٢ سال پیش
٠
قوی برای مثال یعنی حافظه قوی sharp memory
٢ سال پیش
٠
بخش ها
٢ سال پیش
٦
در همین حال نیز
٢ سال پیش
٦
مطابقت دادن
٢ سال پیش
٢
فراری دادن
٢ سال پیش
١
می دهد